تبليغاتX
شجر

شجر

شعر و محتویات آن در کار و نگاه من از درجه‌ی اول اهمیت برخوردارست. یعنی می‌بینیم که شعر می‌خواهد چه بگوید، و یا در چه زمانی ما داریم این شعر را ارایه می‌کنیم.

در این برنامه‌ها، گروه آوا در دو بخش ماهور و شور، چهار تصنیف از محمدرضا شجریان و چند قطعه از ساخته‌های فرجپوری و درخشانی را با آواز استاد و پسرش اجرا می‌کردند.

اجرای شهر واشنگتن گروه آوا در مرکز هنری دانشگاه جرج میسون و نیز کنسرت دیگر محمدرضا شجریان در اواخر خرداد و اوایل تیر ماه امسال با گروه جوان «شهناز» در تالار وزارت کشور بهانه‌ای به دست داد تا با محمد رضا شجریان درباره‌ی اجراهای گروه آوا، مشکلات و مدیریت اجرای موسیقی در داخل و خارج ایران، شرایط موسیقی ایرانی در حال حاضر، و نیز برنامه‌های آینده او به گفت‌وگو بنشینیم که آن را در زیر می‌خوانید.

آقای شجریان در ابتدا از گروه آوا و برنامه‌های آن در ایران، اروپا، کانادا، و آمریکا بگویید و اینکه این گروه چه تفاوتی با گروهی دیگری که مرکب از شما و آقایان علیزاده و کلهر بود دارد؟

گروه آوا فرق چندانی به لحاظ اجرایی با آن گروه سابق نمی‌کند. تنها به دلیل آنکه کارها یکنواخت نشود، تنوع داشته باشه و سلیقه‌های مختلف در موسیقی مطرح شود هر از چند سالی ما خودمان همدیگر را عوض می‌کنیم. یعنی با گروه‌های دیگر یا خواننده‌ها و نوازنده‌های دیگر کار را دنبال می‌کنیم که سلیقه‌های جدید در موسیقی مطرح شود. این امکان هست که بعد از چند سال دیگر دوباره با هم جمع شویم و کار بکنیم.

این تور سال گذشته از اروپا شروع شد و بعد به ایران رفتیم و سپس کانادا و آمریکا آمدیم. خوشحالیم که شنوندگان این برنامه راضی و خوشحال بوده‌اند. سعی ما بر این بوده است که علیرغم مشکلاتم موجود، بهترین اجراها را داشته باشیم که مردم راضی باشند و ما هم خوشحال از رضایت مردم.

اعضای این گروه را می‌شناسید و قطعات آوازی بیشتر از ساخته‌های خودم است و چندتا هم از آقایان درخشانی و فرجپوری است. یکی از آنها در قدیم اجرا شده است ولی بقیه تازه است و برای نخستین بار اجرا می‌شود. این قطعات بر روی اشعار حافظ، سعدی و مولاناست.

با توجه به تجربه‌‌ی شما، اجرای این گروه چه تفاوتی با اجرای گروه‌های دیگری دارد که شما در سال‌های گذشته به همراه آنها برنامه‌های خود را اجرا می‌کردید؟

ما هر بار که به صحنه می‌آییم، آهنگ‌هایمان با دفعات قبل متفاوت است. یک وقتی است که آقای حسین علیزاده آهنگ می‌سازد، موقعی آقای پرویز مشکاتیان یا آقای سعید فرجپوری یا مجید درخشانی یا خود من. به هر حال، این آهنگ‌ها با هم به طور طبیعی از نظر نوع حس آن فرق دارند ولی از نظر نوع موسیقی، تفاوت چندانی ندارد. همه بر اساس موسیقی «نژاده» ایرانی و سازهای آن است که هر باری بر اساس حال و هوای خودمان یا جامعه‌امان یک آهنگی ساخته و اجرا می‌شود.

اشاره کردید به ساخت قطعات جدیدی که به تازگی ساخته‌اید. آیا می‌توان گفت که این قطعات حال و هوای دورنی شما و یا بازتاب‌دهنده‌ تحولات اجتماعی در این سال‌های اخیر بوده است؟

 

در این برنامه بیشتر از ساخته‌های قدیمی استفاده شد، ساخته‌های که تکمیل نبودند ولی در این برنامه به صورت تکمیل شده اجرا ‌شدند. چراکه، من خود کاری را می‌سازم ولی برای مدتی آن را رها می‌کنم و ممکن چند سال دیگر مراجعه کنم و می‌بینم که الان قابل اجراست و تنظیم و جفت ‌وجورش می‌کنم، ممکن است که نت آن را بنویسیم و یک نوازنده هم آن را برای اجرای گروه تنظیم ‌کند. برخی از قطعات این اجراها یکی دوتاش در همین یکی دوسال اخیر ساخته شده و بقیه هم شاید مربوط به ده پانزده سال قبل باشند.

آیا پس شنیدن آن‌ها شنونده می‌تواند تشخیص دهد که کدام جدیدتر است و بازتاب دهنده‌ی حس و حال سال‌های اخیر شماست؟

برای مثال شاید همین آهنگ «در فراق» که بر روی یکی از غزلیات سعدی است این نکته را تداعی کند:
بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی / به کجا روم ز دستت که نمی‌دهی مجالی
نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی / چه غم او فتاده‌ای را که تواند احتیالی
این آهنگ را در همین یکی دوساله اخیر ساخته‌ام که می‌تواند تا حدودی حس و حالم را نشان دهد.

به نظر می‌رسد شما در ابتدا شعری را می‌یابید و بعد بر اساس آن آهنگی را می‌سازید. آیا این موضوع درست است؟

بله، شعر و محتویات آن در کار و نگاه من از درجه‌ی اول اهمیت برخوردارست. یعنی می‌بینیم که شعر می‌خواهد چه بگوید، و یا در چه زمانی ما داریم این شعر را ارایه می‌کنیم. البته شعر برای آواز برای خود جنبه‌های خاصی دارد و شعر برای تصنیف ویژگی‌های دیگری را داراست که باید در موقع اجرای کار به تمام این نکات توجه کرد تا کار خوب از کار در‌آید.

بیشترین هدف من آن است که مردم شعر را بهتر درک کنند. حتی در تصنیف‌هایی که من می‌سازم و اجرا می‌کنم سعی بر آنست تا تمام مفاهیم شعری به روشنی گویا باشد و لمس شود. و گاهی حتی من مجبور هستم تا ملودی آهنگی را که در سرم هست تغییر دهم تا مفهوم شعر را بهتر ارایه دهم. ولی بقیه کمتر این کار را انجام می‌دهند یعنی شعر را فدای آهنگ می‌کنند.

پس شما در موسیقی به اصالت شعر باور دارید؟

بله، من به اصالت شعر بیشتر معتقدم و همیشه آهنگ را فدای شعر می‌کنم. همانطور که گفتم، وقتی من شعری را پیدا کردم، آهنگ متناسب با آن را می‌سازم و به دنبال ارایه مفاهیم آن شعر هستم. یعنی حتی اگر شاعر هم زنده باشد و گوش بکند، بگوید که همین است و شعرم خراب نشده است و منظورم همین بوده است.

شما چه تفاوتی بین مخاطبان کنسرت‌های خود در داخل و خارج ایران حس می‌کنید. به هر حال چنین به نظر می‌رسد که شناخت مخاطبان داخلی از موسیقی شما بهتر از خارج‌نشین‌هاست. آیا اساسا وجود چنین تفاوتی واقعیت دارد؟

بله، فرق کوچکی وجود دارد. ولی نکته پراهمیت در میان تفاوت حال و هوای شنوندگان من در ایران و در خارج از کشور است.

 شعر و محتویات آن در کار و نگاه من از درجه‌ی اول اهمیت برخوردارست. یعنی می‌بینیم که شعر می‌خواهد چه بگوید، و یا در چه زمانی ما داریم این شعر را ارایه می‌کنیم

چه تفاوتی دارد؟

کسانی که در ایران زندگی می‌کنند، در آن شرایط خاص و با آن ستم‌های که در جامعه اغلب به مردم ما روا می‌شود سروکار دارند و این مردم غالبا با درد و رنج متاثر از این ستم‌ها به کنسرت‌های من می‌آیند. اما در خارج از ایران درست است که مردم تاحدودی با این دردها آشنا هستند ولی زیر این فشار مستقیم نیستند. البته آنها هم درد دیگری شاید داشته باشند که آن هم دوری از وطن است که آنها را آزار می‌دهد. فرق تنها از این حیث وجود دارد وگرنه همه موسیقی ایرانی را دوست دارند و آن را خوب حس می‌کنند.

هرچند، همه شنونده‌های ما از نظر درک هنری یکدست نیستند، تعداد کمی هستند که اصلا نمی‌دانند که کجا ‌آمده‌اند؛ فقط شنیده‌اند که مثلا فلان گروه آمده است و می‌آیند تا ببیند که چه خبر است. همین گروه از شنونده‌ها هستند که گاهی در بعضی از اجراها یک «بشکنی» هم می‌زنند، چون نمی‌دانند که در چه برنامه‌ای آمده‌اند. البته بعد از مدتی که این گونه افراد به کنسرت ما می‌آیند، متوجه می‌شوند که این برنامه خیلی جدی‌تر از این است که فکرش را می‌کردند. برنامه‌ای است که باید با آن فکر کند. این مشکلی است که ما با مخاطب خارج از ایران داریم.

در داخل ما با این موضوع روبرو نیستیم. نمی‌خواهم بگوییم که آنها آگاه‌ترند بلکه در ایران این گونه فضاها وجود ندارد که به خودشان اجازه بشکن زدن بدهند. آگاهی کسانی که آگاه‌ترند این افراد سرزنش می‌کنند و یا به سکوت دعوت می‌کنند. افراد متوجه می‌شوند که این کار جدی و کلاسیک است و باید با آن فکر بکنند. چون موسیقی ما موسیقی فکر کردن و اندیشیدن است. چرا که این موسیقی است که انسان را به گونه‌ای به فرازستان و بالاها می‌برد که هیچ پدیده‌ی دیگری نمی‌توانند این کار را بکند.

این تفاوت و اختلاف در شنونده‌ی داخل و خارج از ایران تا چه اندازه در کار شما در روی صحنه اثر می‌گذارد؟

به حال در اجرای زنده دو طرف در مقابل هم قرار دارند: یعنی شنوندگان و گروه اجرا.
این موضوع بسیار پراهمیت است. اساسا کیفیت اجرای کار ما بستگی به کیفیت مخاطبی است که در سالن اجرا حضور دارد. به خصوص در ردیف‌های اول سالن که معمولا ما آنها را می‌بینیم، گاهی اتفاق می‌افتد که موج خوبی می‌آیید یا موج خوبی دریافت نمی‌کنیم. در حالی که ما هیچ وقت به شخص خاصی نگاه نمی‌کنیم ولی موجی که ما از آنها می‌گیریم چه مثبت چه منفی در کار ما تاثیر‌گذار است. در واقع ما به عنوان هنرمند این تابش و بازتاب میان شنونده و اجرا کننده موسیقی را زود متوجه و درک می‌کنیم.

به طوری که وقتی ما برای استراحت به پشت صحنه می‌رویم با هم می‌گوییم که چرا شنونده‌های ما امشب این‌جوری هستند و کار ما اصلا خوب نیست؟ یعنی همه ما به یک درک مشترک از این موج می‌رسیم. گاهی هم بعضی از شنونده‌ها حضور و وجودشان همه چیز را عوض می‌کند و چنان موج مثبتی دارند که ما را با خود به اوج می‌برد. ولی برخی شب‌ها هم هرکاری می‌کنیم پرواز امکان‌پذیر نیست. در حالی که ما همان آدم‌های شب‌های دیگر هستیم و شرایط ما فرقی نکرده است. تفاوت تنها همان تابش و بازتاب بین ما و شنونده است که اجرای یک شب را خوب می‌کند و یا یک شب را نه چندان خوب. این ارتباط معنوی است که بین ما و مخاطب وجود دارد.

این پس ارتباطی به داخل و خارج از ایران هم ندارد.


 

نه اصلا ارتباطی ندارد و می‌تواند در جایی اتفاق بیافند. ما اجراهایی در خارج داشته‌ایم که تحت تاثیر همین امواج ما در حال اجرا پرواز کردیم و این تابش و بازتاب تنها به نوع ارتباط ما و شنونده ما بستگی دارد.

تدارک یک کنسرت به هرحال از حیث مدیریتی آن در داخل و خارج دارای تفاوت‌ها و مشکلاتی است. وجود این تفاوت‌ها و یا مشکلات خاص تا چه اندازه در کار شما تاثیر‌گذاست؟

بله، تدارک یک کنسرت در داخل و خارج مشکلات خاص خود را دارد. ما در ایران مشکلات زیادی تا رسیدن به شب اجرای کنسرت داریم که در نوع خود خاص هستند. ولی در ایران وقتی به این مرحله رسیدیم، سکوت و نظمی بر شنونده‌ها حاکم است و معمولا، به خوبی به پایان می‌رسد.
در خارج از ایران ما خیلی مستقیما درگیر تدارک کار نیستیم ولی مشکلات دیگری وجود دارد. در خارج نظمی بیشتری حاکم است، مسئولیت ما کمتر است و در نتیجه اگر مشکلی هم باشد آنها به من به عنوان خواننده منتقل نمی‌شود. در صورتی که، در ایران با این که من مدیر برنامه دارم ولی در نهایت تمام این مشکلات به من ارجاع می‌شود و باید در تمام مراحل دخالت کنم تا برنامه به خوبی اجرا شود و به همین دلیل مسئولیت‌های زیادی بر دوش من است، که به هرحال در کار و احوالات من تاثیر می‌گذارد. بنابراین، من شب‌های سختی را پشت سر می‌گذارم تا به شب کنسرت برسم.

 من در شهر خود مشهد برای 30 سال است که نتوانسته‌ام کنسرت بدهم. چون جوی بر این شهر حاکم است که گروهی که مخالف موسیقی هستند نمی‌گذارند کنسرتی برگزار شود.

اما در خارج مشکلات ما از نوع دیگری است. گاهی ما با شایعات و حرف‌های عجیب غریبی روبرو هستیم که وقتی می‌شنوم تعجب می‌کنم که این حرف‌ها چطور گفته می‌شود. یا در برخی جاها برخی اشخاص یا گروه‌ها می‌خواهند از حضور ما به نفع منافع خود یا گروه خاصی استفاده کنند تا خودشان را مطرح کنند. اینها گاهی فضایی را می‌سازند که وقتی ما می‌رسیم تازه متوجه می‌شویم که از همه چیز بی‌خبریم.

آقای شجریان همانطور که می‌دانید در داخل ایران علاقمندان موسیقی از شما انتظار دارند که بیشتر کنسرت بدهید و گاهی از شما انتقاد می‌شود که کنسرت‌های شما در خارج بیشتر از داخل ایران است. چرا این گونه است؟

ببینید، ما در ایران با مسایل زیادی روبرو هستیم، برای مثال، اگر بخواهیم کنسرت‌های بیشتری را داشته باشیم تنها باید اجرا در شهر تهران را در درنظر بگیریم، چرا که در شهرستان‌ها مشکلات زیادی هست در آنجا بیشتر امام جمعه‌ها که سخت مخالف موسیقی هستند، تعیین‌کننده هستند و با طرح حرف‌های برای کار ما مشکل ایجاد می‌کنند.

البته گاهی من به این حرف‌ها واکنش نشان می‌دهم و ممکن است مشکلات تا حدودی حل شود. ما تقریبا فقط در اصفهان کنسرت داشتیم و چند سال پیش در شیراز. در سایر شهرستان‌ها ما با مشکل مواجه هستیم. چون فضا در شهرستان‌ها پیوسته در حال تغییر است یعنی با تغییر یک شهردار، استاندار، و یا امام جمعه همه سیاست‌ها تغییر می‌کند. در چنین جوی نمی‌تواند کنسرت داد. ما با مشکلاتی از این قبیل روبرو هستیم وگرنه من ترجیح می‌دهم در داخل ایران برنامه‌های خود را اجرا کنم و مشکلات دوری از وطن و این سختی را دیگر نخواهم داشت. ولی مدیران دولتی و کسانی که در راس امور هستند مانع تراشی می‌کنند. برای مثال، من در شهر خود مشهد برای 30 سال است که نتوانسته‌ام کنسرت بدهم. چون جوی بر این شهر حاکم است که گروهی که مخالف موسیقی هستند نمی‌گذارند کنسرتی برگزار شود.

در خبرها بود که شما بزودی در تهران با گروه جدیدی به نام «شهناز» برای چند شب کنسرت خواهید داشت. در باره‌ی برنامه و ترکیب این گروه توضیحی دارید؟

بله، این برنامه در روزهای 29 و 30 خرداد، 1، 2، 6، 8 و 9 تیرماه امسال در تالار اجتماعات وزارت کشور خواهد بود. البته ترکیب این گروه بیشتر از نوازنده‌های جوانان خواهد بود و با تعداد بیشتری و قطعات که بیشتر از ساخته‌های خود من است و چند کار از آقای مجید درخشانی و نیز اشعار متفاوتی. به دلیل علاقه من به استاد جلیل شهناز، نوازنده‌ی تار و موسیقی‌دان پرسابقه‌ی ما، نام این گروه را «شهناز» گذاشته‌ایم. البته این گروه را ما در سال‌های آخر فعالیت با رادیو تشکیل داده بودیم که خود آقای شهناز هم جرو این گروه بودند و افراد دیگری چون استاد بهاری، موسوی، افتتاح هم به همراه خود من در آن فعالیت می‌کردند. من دوست داشتم تا این گروه را دوباره و این بار با نوازندگان جوان احیا کنم
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 17:52 توسط علی یزدانی |

آلبوم موسیقی " تارا" آخرین اثرگروه موسیقی کامکارها است که به زودی در اربیل عراق منتشر می شود.

هوشنگ کامکار سرپرست و مدیر هنری گروه کامکارها با اعلام این خبر، گفت : مجموع قطعات کردی که سال گذشته در تالار بزرگ کشور اجرا کردیم به درخواست برخی از کردهای مقیم عراق پس از انجام مراحل فنی آن در ترکیه و  اربیل منتشر و توزیع می شود.

وی در خصوص علت منتشر نشدن این آلبوم در ایران گفت : حدود یک سال پیش این آلبوم و برخی دیگر از کارهای این گروه را پس از انجام مراحل فنی وبرای دریافت مجوز به وزارت ارشاد دادیم ولی متاسفانه با گذشت یک سال از این ماجرا هنوز هیچ خبری از مجوز و انتشار آلبوم نیست در صورتی که مجموع قطعات ارائه شده به وزارت ارشاد همان کارهایی است که در کنسرت شنیدیم و من دلیل تاخیر صدورمجوزرا نمی دانم .

این آهنگساز در ادامه به برخی از قطعات آلبوم "تارا" اشاره کرد و گفت : "تاراگول"،"هی مه رو مه رو"(باز نرو)،"هوای سیامال" (هوای سیاه چادرها) "منالینه" (کودکان) بر اساس آواز حیرانی و مطرب ئاهنگی(مطرب آهنگی)،"شیلره" از قطعات فولکلوریک کردستان است که در این آلبوم موجود ا ست .

کامکار در پایان افزود : هرچند که گروه به دلیل این مشکلات تصمیم گرفته تا اثررا برای احترام به مخاطب وبا این شرایط منتشر کند اما به هرحال امیدوارم هر چه زودتر مجوز این آلبوم در ایران صادر شود تا شنونده های داخل هم از این آلبوم بهره مند شوند.

لازم به ذکر است گروه موسیقی کامکار 18 جولای مصادف با 28 تیرماه در استرالیا کنسرت می دهد و پس از آن در روزهای 23 و 24 مردادماه در حافظیه شیراز اجرای برنامه دارند؛ همچنین قرار است در چند ماه آینده برخی آثار سمفونیک گروه کامکار مانند "شوخی با بهاران" و"هورامان" با ارکستر سمفونیک لندن اجرا شود.

 
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 12:28 توسط علی یزدانی |

محمدرضا روحبخش،نوازنده تار و عضو كانون نوازندگان خانه موسيقي در اثر تصادف هم اكنون در اغما به‌سر مي‌برد.
محمدرضا روحبخش چند روز پيش در حال سفر به يزد در اثر تصادف به اغما رفته است.
بنا بر اين گزارش، اين نوازنده قديمي تار، در حال حاضر در بخش آي.سي.يو بيمارستاني در يزد بستري است.
 
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 12:16 توسط علی یزدانی |

 در حالي كه از صبح امروز مخاطبان سايت متصدي فروش بليط‌هاي كنسرت هفت روزه‌ي استاد آواز ايران عموما با صفحه‌اي مواجه بودند كه از ممكن نبودن برقراري ارتباط خبر مي‌داد و در مواقعي هم همان پيام شرايط خريد بر صفحه مي‌آمد، دقايقي پيش در پيامي اعلام شد كه فروش بليط کنسرت يادشده در ساعت 16:45 دقيقه 11 خرداد به اتمام رسيده و آخرين بليط سيستم رزرو شده است!

در اين اطلاعيه از كاربران خواسته شده است كه در زمان تعين‌شده جهت پرداخت بهاي بليط به سايت مراجعه كنند.

قرار بود فروش بليط از ظهر روز دوشنبه ششم خرداد 1387، بدون رزرو آغاز و اقدام‌هاي لازم براي آن در دو بخش مقدمات خريد و خريد بليط انجام شود. اما اين تاريخ به دهم و پس از آن به يازدهم خرداد موكول شد و بدون اعلام رسمي مبني بر تغيير روش تهيه بليط، در حالي كه از ظهر امروز امكان دسترسي به خريد بليط عموما غيرممكن بوده است، پس از حدود چهار ساعت عنوان شد كه رزرو بليط‌ها تمام شده است.

كنسرت شجريان با گروه جوان شهناز - رودكي - روزهاي 29 و 30 خرداد، 1، 2، 6، 8 و 9 تيرماه 1387 در تالار بزرگ كشور - تهران - برگزار خواهد شد و بليط كنسرت يادشده با قيمت‌هاي 10 تا 35 هزار توماني عرضه شده‌اند.

شجريان در حال حاضر در ادامه‌ي تور کنسرت‌هاي کانادا و آمريکا، خارج از كشور به‌سر مي‌برد و قرار است روز چهاردهم خردادماه جاري در هوستون کنسرت ديگري برگزار كند.

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 11:48 توسط علی یزدانی |

«اگر سازم را لحظه‌اي از من جدا كنند، مي‌ميرم. يادم هست در فرانسه هنگام اجراي موسيقي، يكي از شخصيت‌هاي مملكتي وارد سالن شد، من هم ورود او را با ساز خوش‌آمد گفتم اما با عكس‌العمل ناشايست برگزاركنندگان برنامه مواجه شدم؛ در نهايت هم كمانچه‌ام از بين رفت. حتا يك نفر گفت: اينا اصفهانين خيلي زرنگن، يه چيزي درست كردن گذاشتن تو دستگاه با اون داره حرف مي‌زنه! ساز بدبخت را بردند تكه پاره كردند ديدند هيچي توي آن نيست!»

يك‌سال از خاموشي محمد طوغانيان دهكردي هنرمند چيره‌دست كمانچه‌نوازي مي‌گذرد كه حيرت مخاطبان را برمي‌انگيخت وقتي از دل كمانچه‌اش كلمات را جاري مي‌كرد.

وي كه در سن 89 سالگي درگذشت، يكي از شاگردان بي‌واسطه‌ي ابوالحسن صبا به‌شمار مي‌رفت كه در طول حياتش هر آنچه كه از بديهه‌نوازي و موسيقي مقامي را در ساز كمانچه اجرا مي‌كرد، مورد استقبال و توجه قرار مي‌گرفت.

طوغانيان دهكردي موسيقي را به‌صورت شفاهي و غيرآكادميك از ابوالحسن صبا فرا گرفته بود. وي چند صباحي را با اصغر بهاري - كمانچه‌نواز - به اجراي برنامه‌هاي فرهنگي در كشور پرداخت.

از اين هنرمند سه‌نوار آلبوم موسيقي، كمانچه نوازي دهكردي و مندير به‌جاي مانده است.

او در كشورهاي آلمان و سوييس با گروه‌هاي متعددي از استادان ايراني و موسيقيدان كشور برنامه‌هايي را اجرا كرده بود.

گفته مي‌شود كه طوغانيان دهكردي در نگهداشتن فرهنگ موسيقي بختياري و موسيقي دهكردي نقش چشم‌گيري داشته است.

از خودش نقل شده است: «در كودكي‌ام صداي ساز استاد "نايب علي" شوهر خواهرم مرا مجذوب خود كرد. در كنار او كه بودم تا حدودي با مايه‌ها و دستگاه‌هاي موسيقي ايراني و مقام‌هاي بختياري آشنا شدم. تا اينكه يك روز قرار شد نايب عليخان براي ديدن استاد صبا به منزل او در تهران برود. من هم از او خواستم كه مرا با خود ببرد. برادرم رمضان هم بود. در خدمت ابوالحسن‌خان كه بوديم بعد از پذيرايي، او به سراغ سازش رفت. من هم در گوشه‌ي اتاق در عالم خودم بودم، اما نگاهم را از او برنمي‌داشتم. شروع كرد به "دشتي"، من يك دفعه پريدم و گفتم: دادا رمضون مي‌دوني چي زنه؟ ناگهان ابوالحسن خان دست نگه داشت و گفت: پسر جون چي مي‌زنم؟ گفتم: دشتي. استاد گفت: اگر باز هم بزنم مي‌توني بگي چيه؟ گفتم: ابوالحسن خان چه عرض كنم؟! شروع كرد به زدن. يادش بخير. من گفتم: ابوعطا مي‌زني. خلاصه از برادرم و نايب علي خان به اصرار خواستم كه در كنار استاد صبا باشم و بالاخره هم حدود " نه سال" نزد ايشان شاگردي كردم و در 22 سالگي به شهركرد برگشتم. آن زمان كه قرار بود به شهركرد برگردم، صبا دست مرا گرفت و به برادرم رمضان گفت: رمضان اين يادگار را از من داشته باش و دست مرا در دست او گذاشت.»

از آن زمان است كه گفته مي‌شود طوغانيان دهكردي به بازآفريني مايه‌هاي اصيل موسيقي بختياري پرداخته است.

طوغانيان در سال 1369 در فستيوال آوينيون فرانسه در بخش موسيقي با اجراي زنده و اصيل گوشه‌هاي محلي و مقام‌هاي بختياري تحسين همگان را برانگيخت.

يك‌سال از خاموشي او با سازش گذشته است ،اما در اين مدت كمتر كسي درباره‌ي وي شنيده و يا خوانده است.

پيكر محمد طوغانيان دهكردي در زادگاهش شهركرد و در بهشت دو معصوم اين شهر در سكوت به‌خاك سپرده شده است.

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 18:18 توسط علی یزدانی |

گروه‌هاي سه‌گانه شيدا به سرپرستي «محمدرضا لطفي» از امروز تا 28 ارديبهشت در تالار بزرگ كشور به اجراي برنامه مي‌پردازند.

فارس،در اين كنسرت كه دومين فعاليت صحنه‌اي لطفي پس از بازگشت به ايران است،گروه‌هاي «هم‌نوازان شيدا» به خوانندگي «محمد معتمدي»، «بانوان شيدا» به خوانندگي «عليرضا شاه‌محمدي» و «بازسازي شيدا» به خوانندگي «امير اثني‌عشري» به سرپرستي، آهنگسازي و مديريت هنري محمدرضا لطفي به روي صحنه خواند رفت.


در اين برنامه كه توسط مؤسسه فرهنگي -هنري آواي شيدا برگزار مي‌شود ابتدا گروه «بازسازي شيدا» متشكل از «اميرحسين شريفي» و «آرش غفاري»: تار،«ماهيار تمسكني»: سنتور،«هوشمند عبادي»:ني،«رضا پرويززاده»:كمانچه،«احمد مستنبط» تمبك‌ و «امير اثني‌عشري»:خواننده به اجراي قطعاتي بازسازي شده از آثار «درويش‌خان» و «علي‌اكبر شيدا» در مايه آواز ابوعطا خواهند پرداخت كه بازسازي و تنظيم قطعات را «محمدرضا لطفي» انجام داده است.


در بخش ديگري از اين برنامه گروه «بانوان شيدا» متشكل از عليرضا شاه‌محمدي:خواننده و نوازبندگاني چون بهاره فياضي،ساناز ستار زاده، هنگامه مشهدي الاصل:تار، سپيده مشكي:سه تار، آزاده شمس:قيچك، بهنوش بهنام نيا:كمانچه، بهناز بهنام نيا و نيره فخري:عود، نسترن سادات هاشمي:سنتور، گهرناز مسائلي:تمبك، نفيسه طباطبائي: ني و الميرا نصيري:دف آثار منتشر نشده‌اي از «محمدرضا لطفي» در دستگاه ماهور را اجرا خواهند كرد.


بخش اصلي اين كنسرت به اجراي گروه هم‌نوازان شيدا اختصاص دارد. اين گروه با تركيبي متفاوت و متشكل از نوازندگان جوان با حضور محمدرضا لطفي پس از حدود 20 سال با احياي نام گروه شيدا آثار منتشر نشده و بعضا جديدي از محمدرضا لطفي در مايه آواز دشتي را اجرا خواهند كرد.
گروه هم‌نوازان شيدا را به غير از لطفي، نوازندگاني چون فرخ مظهري:تار،حميد سكوتي:سه‌تار ابريشم ، حميد خبازي، پويان بيگلر و مازيار شاهي:تار، هادي آذرپيرا:عود، فرهاد زالي و هوشمند عبادي:ني‌، آرش كامور، روزبه اسديان و حميدرضا خلعتبري:كمانچه،آريا محافظ:سنتور،عيسي شكري:دايره،‌ شهريار فاميل‌نظري:دف و احمد مستنبط:تنبك و محمد معتمدي:خواننده تشكيل مي‌دهند.
در اين كنسرت «محمدرضا لطفي» به تكنوازي خواهد پرداخت.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 15:5 توسط علی یزدانی |

دیشب دلم خیلی گرفته بود و ناخودآگاه شعری به ذهنم آمد. شعر را بر برگ کاغذ آوردم و امروز در وبلاگ آوردم. اگر در مورد کیفیت آن نظر بدهید خوشحال می شوم
 
دلبرم غمگين است
ناخودآگاه مرا با غم خود مي شويد
به نگاهي مبهم
دل من اكنون از دوري يار
به نگاهي راضيست
دل من ناراضيست
غم آن جان كه به سان نفس است
در دلم مي بارد
دل من بارانيست
كاش مي شد قدحي گيرم و با يار سبك بال كنم شور و شعف
ولي حيف، يار من غمگين است
كاش با تک نفسي ناز نگاهش بخرم
كاش تنها بشود كه به او خيره شوم
اما حيف، زندگي غمگين است
كاش تنها مي شد، كه بگويم نرو اي دوست
دگر اي پاره جان
تو مرا پاک در اين ظلمت و دور
بي صدا جا مگذار
نفسم مي گيرد
بغض ناجور قدم بر نگهم مي راند
بي گمان وقت براي دگرين بار نخواهد آمد
به خدا، به خدا خسته شدم
نتوانم دگر اين بار گران مايه ي هجران بردن
وقت آن است دگر، من و يار
با هم و گرد جهان موج زنيم
ما همانند دو قمري ته اين پست كبود
خسته از سنگ و خس و خاشاكيم
ما به اميد بهار و نگه ملتمسيم
خسته ام
دل من مي خواهد
 به خدا شكوه كند
كاش فردا، سر صبح
دست آن نازك سيمين ساقم
به برم بركشد
از غم برهاند روحم
 
«شعری بداهه از اشعار خودم» 
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 17:15 توسط علی یزدانی |

حسين عليزاده نه‌تنها از موسسان، بلكه اولين مديرعامل خانه موسيقي بود كه سال 1378 قدم به اين خانه نهاد. گرچه به دليل مشغله‌هاي مهم‌تر كه آهنگسازي و نوازندگي بود اين خانه را ترك كرد، اما هرگز به آن پشت نكرد. او همچنان با واقع‌بيني و نگاهي منطقي و به دور از افراط و تفريط‌هاي رايج آينده خانه را روشن مي‌بيند به شرطي كه هنرمندان آنجا را خانه خود بدانند و همچون وطنشان از آن حمايت كنند.
اينك دوره 2 ساله كانون‌هاي تخصصي و هيات‌مديره به پايان رسيده است و از سوم خرداد سال جاري انتخابات براي گزينش مديران جديد برگزار مي‌شود؛ به همين مناسبت با نخستين مديرعامل خانه موسيقي كه خود از هنرمندان برجسته موسيقي ايراني است گفتگويي كرده‌ايم كه مي‌خوانيد:

سير موسيقي ساليان اخير، بويژه تفاوت‌هاي آن قبل و بعد از تاسيس خانه موسيقي چگونه بوده است؟

متاسفانه برخي مسوولان و كارگزاران دولتي درك درستي از موسيقي ندارند و مدافع واقعي موسيقي ارزشمند نيستند؛ حتي بعد از 30 سال، هنوز تعريف هنر موسيقي گنگ است، اين كه موسيقي هنري چيست يا موسيقي فاخر كدام است و... تعريفي در دست نيست؛ جالب آن كه از طريق ارگان‌هاي مختلف موسيقايي هم رنگ و بوي آن را حس نمي‌كنيد؛ البته يك سري برنامه‌هاي راديويي نيمه‌شب هست كه مي‌خواهند در اين زمينه فعاليت كنند؛ اما آنها هم به علت نداشتن مديريت و برنامه‌ريزي مناسب راه به جايي نمي‌برند.

از ديگرسو، متاسفانه هر تهيه‌كننده‌اي به خودش اجازه مي‌دهد درباره موسيقي اظهارنظر كنند؛ نه‌تنها آنها بلكه در بسياري جاها براحتي درباره موسيقي اظهارنظر مي‌شود. در صورتي كه در پزشكي يا سياست، افراد غيرمتخصص چنين با جسارت نظر كارشناسي نمي‌دهند.

چه كار بايد كرد؟

به نظرم خانه موسيقي مي‌تواند در اين زمينه مشاوران خوبي براي مديران باشد.

اما به خود اين خانه هم انتقاداتي هست، نظر شما در اين باره چيست؟

بله. اين انتقادات هميشه بوده است اما بايد درباره آن به نكاتي توجه داشته باشيم؛ از نكات بسيار مثبت خانه موسيقي اين است كه آنجا ارگاني نيست كه مال شخص باشد؛ خانه در واقع خانه و وطن همه موسيقيدانان است هرچند كه ممكن است هرازگاهي سياست‌هايش و اجرائياتش دچار گرايش‌هايي شود؛ اما آن هم طبيعي است چراكه در هر انتخاباتي و در هر تغيير و تحولي طبعا گرايش‌هايي هم پديد مي‌آيد.

همان طور كه مردم مملكت و ميهنشان را دوست دارند، هنرمندان هم با غلظت بيشتري اين حس ميهن‌دوستي را دارند و اگر صحبتي مي‌شود و انتقادي هست، علتش اين است كه شايد گمان مي‌كنيم ما دلسوزتر از بقيه هستيم.

قبل از پرداختن به انتقادات شما به عنوان نخستين مديرعامل خانه موسيقي درباره تشكيل اين خانه چه نظري داريد؟

بعد از انقلاب ايجاد خانه موسيقي يك ضرورت اجتماعي و تاريخي بود؛ اساسا تمام هنرمندان با يك دغدغه دائمي زندگي مي‌كنند و هنگامي كه مسائل اجتماعي به آن اضافه مي‌شود، اهميت مضاعف پيدا مي‌كند؛ در عرصه موسيقي هنرمندان با مشكلات زيادي مواجه بوده و هستند و طبيعتا وجود ارگان و نهادي كه از جنس خودشان باشد و بتواند آنها را درك و به مسائل آنها رسيدگي كند بسيار مهم است؛ خيلي وقت‌ها پيشكسوت‌ها فراموش مي‌شدند و مشكلات و مسائل زيادي وجود داشت كه ايجاد خانه موسيقي در اين مسير شكل گرفت.

درخصوص انجام اين وظايف آيا خانه موسيقي موفق بوده است؟

در سال گذشته مسووليتي كه خانه موسيقي به عهده گرفت خيلي مهم و خوب بود؛ برگزاري كنسرت‌ها و حمايت معنوي از هنرمندان ازجمله كارهاي خوبي بود كه در اين خانه انجام شد. همان طور كه مي‌دانيد، شرايط برگزاري كنسرت بسيار سخت است و خود من تا آخرين زخمه‌اي كه به ساز مي‌زنم نمي‌توانم بگويم كه كنسرت برگزار شد؛ اما در سال گذشته با خيالي آسوده كنسرت گروه هم‌آوايان را برگزار كردم.

از زماني كه مديرعامل خانه بوديد و طرح‌هايي كه داشتيد و اينك كه خانه را در اين وضعيت مي‌بينيد چه برداشتي داريد؟ اصولا شما چه دورنمايي را براي خانه موسيقي ترسيم مي‌كنيد؟

آن موقع كه من مديرعامل بودم، اوضاع با امروز كاملا فرق مي‌كرد. الان گفته مي‌شود خانه حدود 8 هزار نفر عضو دارد. اين تعداد خيلي شوق‌آور است و اين كه اين تعداد به هنر ارزشمندي چون موسيقي اعتقاد دارند و گردهم آمده‌اند باور نكردني است؛ اما من مي‌گويم بياييم يك كاري بكنيم (اين كه مي‌گويم بياييم منظورم هم به دولت است و هم به ملت و هم به هنرمندان)‌.

بياييم خانه موسيقي را از كارهاي ابتدايي فارغ كنيم؛ امروزه در هر جامعه مترقي همه افراد بيمه هستند و از مزاياي اوليه زندگي برخوردارند، خانه موسيقي در اين سال‌ها درگير بيمه اعضا بوده و بسياري از اعضايش را هم بيمه كرده است، دستشان درد نكند.

من مي‌دانم اين كارها خيلي دوندگي دارد، ولي خانه موسيقي بايد از اين پس بيشتر به اعتلاي موسيقي بينديشد. بايد براي راديو و تلويزيون و تمام ارگان‌هايي كه با موسيقي سروكار دارند راهنما باشد؛ ما بايد تجربيات خودمان را به ديگران منتقل كنيم ما هنوز خيلي مشكل داريم.

از ديگر انتقاداتي كه شايد از بدو تاسيس خانه به آن شده است، اين بوده كه مي‌گويند خانه موسيقي وابسته به دولت و حيات خلوت است. در اين باره چه نظري داريد؟

هر كسي كه انتقاد مي‌كند ابتدا بايد راه درست را نشان و پيشنهادش را ارائه دهد. در جامعه ما اين عادت هست كه ما از همه چيز ايراد مي‌گيريم. وقتي به خانه موسيقي مي‌توپيم و آن را به باد انتقاد مي‌گيريم، بايد ببينيم ما چه نقشي در آن داريم؛ بيشتر آن كساني كه انتقاد مي‌كنند اگر نزديك شوند و با مشكلات آشنا شوند آن وقت از ذره ذره پيشرفت آن خرسند مي‌شوند... اما درباره اين صحبت و اين سوال كه خانه حيات خلوت است من نمي‌دانم اين انتقاد را بايد به خانه موسيقي كرد يا به دولت؟! آيا يك نهاد صنفي مستقل اين آزادي را دارد كه براي خودش تصميم بگيرد يا نه؟ اگر ارگان يا يك نهاد مدني هست كه براساس راي اعضا اداره مي‌شود و مي‌خواهد روي پاي خودش بايستد و جداي از سياست‌هاي دولت در عرصه فرهنگ و هنر فعاليت كند ما بايد آن را وابسته دولت بكنيم؟ چرا بايد چنين كاري كرد؟ خانه موسيقي از موسيقيداناني تشكيل مي‌شود كه هيچ اصراري ندارند دولتي باشند؛ حال اگر اين اتفاق بيفتد آن اشكال از نهاد نيست، بلكه اشكال از دولت است كه مي‌خواهد همه چيز را دولتي كند. بنابراين ايراد به خانه موسيقي نيست بلكه ايراد اصلي به قانون و قواعد اجتماعي ما بازمي‌گردد. در واقع اگر دولت به مردم اعتماد داشته باشد و هر كاري را به متخصصان بسپرد، مشكلات حل مي‌شود.

پس شما مستقل شدن يا نشدن خانه را در عملكرد دولت مي‌دانيد؟

به نظر من پايه اصلي و شرط اساسي براي استقلال هر تشكلي استقلال اقتصادي است؛ بايد اول ببينيم خانه موسيقي مي‌تواند درآمد كافي داشته باشد و به استقلال اقتصادي برسد؟ يكي از راه‌هاي كسب درآمد برگزاري كنسرت‌هاست. البته راه‌هاي ديگري هم مي‌شود پيدا كرد. به عنوان مثال اگر خانه موسيقي فقط يك سالن مي‌داشت آن وقت اجاره آن به نفع همه فعالان موسيقي ازجمله خود خانه بود يا راه‌هاي ديگر... وقتي 8 هزار نفر اعضاي خانه دلشان قرص باشد كه خانه موسيقي با پشتوانه مالي قوي از آنها حمايت مي‌كند، طبعا آنها هم آثار بهتري به وجود مي‌آورند. الان خانه سينما به اين درآمد رسيده است. فكر مي‌كنم مقداري از فروش بليت سينما مربوط به خانه سينما باشد.

آيا به نظر شما خانه موسيقي هم بايد از هر كنسرتي كه برگزار مي‌شود درصدي بردارد؟

بله. خانه موسيقي هم مثل خانه سينما بايد درصدي را از فعاليت‌هاي هنرمنداني كه تحت پوشش دارد بردارد. البته بهتر است خانه موسيقي مسووليت برنامه‌ها و كنسرت‌ها را خود بپذيرد؛ هر كسي يك وظيفه دارد؛ به عنوان مثال كار ما ساخت و اجراي موسيقي است و اگر خانه در اجراي كنسرت وارد شد كار ما ساده‌تر مي‌شود. خانه مي‌تواند براي اين خدماتي كه ارائه مي‌دهد به صورت قانوني و با عقد قرارداد درصدي را از درآمدهاي كنسرت بردارد. به نظر من اگر دريافت مجوز، احقاق حقوق معنوي، تهيه سالن و... با برنامه باشد،  به نفع همه خواهد بود.

درباره مديرعامل خانه موسيقي برخي‌ها اعتقاد دارند اين مدير نبايد هنرمند باشد و بهتر است از مديران خارج از عرصه موسيقي انتخاب شود. نظر شما چيست؟

به طور كلي نمي‌توان گفت كه هر هنرمندي مدير لايقي نيست، يا هست. از سوي ديگر همه كساني را هم كه در بخش موسيقي فعاليت مي‌كنند نمي‌توان <هنرمند> دانست؛ در دوره ما كساني كه ذوق آهنگسازي يا نوازندگي نداشتند، به بخش آموزش مي‌رفتند و به استخدام وزارتخانه درمي‌آمدند و پشت ميزي مي‌شدند؛ ما نمي‌توانيم آدم‌هاي مسئول و مدير خانه موسيقي را از بين افرادي ناآشنا با موسيقي انتخاب كنيم (مثل برخي از ارگان‌ها كه حتي مسوول موسيقي‌شان را از بين افراد مخالف با موسيقي انتخاب مي‌كنند و من گاهي كه با اين افراد مواجه مي‌شوم، از آنها مي‌پرسم اگر شما اينقدر با موسيقي مخالف هستيد، چرا اينجا كار مي‌كنيد؟) به هر حال مدير يك موسسه و نهاد هنري مانند خانه موسيقي اگر اهل موسيقي نباشد حداقل بايد فردي فرهنگي و آشنا با هنر باشد؛ خانه موسيقي با ادارات ديگر فرق مي‌كند.

درباره اختلاف سلايقي كه در نحوه اداره اين نهاد و سياستگذاري‌هاي آن هست چه بايدكرد؟

اختلاف سليقه خيلي طبيعي است؛ آدم‌ها را با قالب نريخته‌اند كه همه يك چيز را بگويند؛ البته اين اختلاف در هنر خيلي بيشتر قابل مشاهده و لمس است. شما در زندگي شخصي‌تان ممكن است خيلي با ديگر اعضاي خانواده اختلاف داشته باشيد ولي چندان به چشم نمي‌آيد. ولي در هنر اين اختلاف بسيار چشمگير است. اتفاقا اين كه در هنرستان‌ها و دانشگاه‌ها سعي مي‌كنند هنرجويان و دانشجويان را قالب‌ريزي كنند كاملا خلاف طبيعت هنر و هنرمندي است اين اختلاف عقيده بايد جايگاه داشته باشد.

اختلاف سليقه در هنر هم هست ولي گاهي اين اختلاف سلايق به دشمني تبديل مي‌شود.

بله؛ اين اختلاف يا تفاوت وجود دارد و ما بايد با رشد فرهنگي خود اين تفاوت‌ها را درك كنيم و حتي دوست داشته باشيم؛ من نبايد عاشق كار خودم باشم و اصلا موسيقي ديگران را به كل رد نكنم، ما بايد ببينيم ديگران چه نظري دارند؛ مردم آزاد هستند؛ اتفاقا بهترين منتقدان كار من مردم هستند؛ خيلي وقت‌ها مردم عادي از لحاظ فني خيلي بهتر به ايرادهاي كار من اشاره كرده‌اند تا اهل فن؛ در هر حال ما بايد بين خودمان ديالوگ برقرار كنيم؛ اختلاف‌ها را بپذيريم و قبول كنيم كه در هنر قالب‌ريزي غيرممكن است. در كشورهايي كه به تمدن رسيدند رقابت، انتقاد، اختلاف و ديالوگ وجود دارد ولي ما اين فرهنگ را نداريم.

از برنامه‌هاي امسالتان چه خبر، آيا كنسرت داريد و در حال حاضر به چه كاري مشغوليد؟

كنسرت هنوز مشخص نيست؛ ممكن است داشته باشيم و شايد هم نه. ولي در حال حاضر مشغول ضبط كاري در استوديو هستم و بزودي سي‌‌دي تكنوازي‌ام منتشر مي‌شود.

موسيقي فيلم چطور؟

كار خاصي در دست ندارم؛ البته پيشنهاد موسيقي فيلم زياد دارم ولي معمولا تا كاري را نپسندم قبول نمي‌كنم.

آلبوم كنسرت سال گذشته منتشر مي‌شود؟ (منظور صوتي و تصويري)

حقيقتش از ضبط كار سال گذشته راضي نيستم؛ مي‌خواهيم اگر بشود كل كار را به صورت كنسرتي با حضور تماشاچي كم دوباره ضبط كنيم.

خارج از كشور برنامه و كنسرتي داريد؟

بله؛ برنامه‌هاي معدودي هست؛ جالب اين كه حدود 30 سال پيش قرار بود در جشنواره موسيقي بعلبك شركت كنيم كه به علت جنگ لبنان نشد و بعد سال‌ها اين جشنواره تعطيل بود؛ پارسال ما دوباره به آن دعوت شديم. همه كارها انجام شد و ما داشتيم آماده مي‌شديم كه نامه‌اي آمد و باز خبر از لغو آن ‌داد. تابستان امسال نيز دعوت شده‌ايم و قرار است در اين جشنواره شركت كنيم كه بايد منتظر بود؛ در بعضي از ديگر كشورهاي اروپايي هم ممكن است برنامه‌هايي داشته باشيم كه هنوز دقيقا مشخص نيست.

حمايت از خودساخته ها


در مورد انتقاداتي كه درباره كنسرت هايي كه خانه موسيقي براي هنرمندان سرشناس مي گذارد بايد گفت خانه موسيقي اگر شرايط خوبي مي‌داشت، ايده‌آل اين بود كه براي افراد ناشناخته هم كنسرت برگزار مي‌كرد. اما اين مساله مستلزم اين است كه بودجه‌اي اندازه يك وزارتخانه داشته باشد؛ بعد منتقدان فكر مي‌كنند ما اين عمر و زحمت را از توي خيابان پيدا كرده‌ايم. ما اگر مي‌گوييم آقاي شجريان، اين نيم قرن كار و زحمت و تلاش پشتش هست؛ خانه موسيقي از كساني حمايت مي‌كند كه خودساخته هستند.

بعضي‌ها حساسيت دارند كه بعضي اسم‌ها را مدام مي‌شنوند؛ ما چون ملتي مصرف‌كننده هستيم، دوست داريم اسامي هم براساس مصرف تغيير كنند. خب اين افراد يا گروه‌ها حتما ارزش‌هايي دارند كه مورد اقبال قرار مي‌گيرند؛ شايد آن افرادي كه اعتراض مي‌كنند فقط اعتراض مي‌كنند كه به آنها توجه نمي‌شود و شايد در اصل اعتبار خانه را مي‌خواهند و البته حقشان هم هست؛ اگر هنرمنداني هستند كه كارشان هنري است و ارزش هنري دارد، خانه موسيقي بايد كنسرت‌هايي در حد آنها برگزار كند. حتي اگر اين كنسرت براي 50 نفر باشد.

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:45 توسط علی یزدانی |

جلال ذوالفنون - هنرمند آهنگ‌ساز و نوازنده‌ي سه‌تار - گروه جواني را 19 و 20 ارديبهشت‌ماه جاري در تالار وحدت به صحنه مي‌برد.

به گزارش خبرنگار بخش موسيقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، صبح امروز دونشست خبري در پي هم در تالار وحدت برگزار شد. با پايان نخستين نشست كه درباره‌ي جزييات اجراي گروه كر محمد نوري بود، جلال ذوالفنون به ميان خبرنگارها آمد و برنامه‌هايش را تشريح كرد.

ذوالفنون خبر داد: در اين كنسرت چند آهنگ كه توسط سروش ذوالفنون – نوازنده تار و سروش قهرمان‌لو – نوزانده سه‌تار – ساخته شده اجرا خواهد شد كه تا حدودي بداهه‌نوازي است كه ريشه در رديف دارد.

وي گفت: در اين‌كارها سعي شده كه موسيقي سنتي از حالت ايراني خارج نشود، ولي در تحرك و ريتم آن از موسيقي‌هاي ديگر استفاده شده است.

به گفته‌ي او، اين برنامه در دو بخش اجرا مي‌شود كه در بخش اول آن قطعاتي در نوا و شعر هم اجرا مي‌شود كه روي اشعاري از مولانا و خراساني ساخته شده و در بخش دوم آن، قطعات شور اجرا خواهند شد.

اين هنرمند آهنگساز همچنين گفت: در اين برنامه چند قطعه كه از ذهن مردم ماندگار است، به اجرا درمي‌آيد. من افتخار مي‌كنم كه در كنار جوانان هستم و با آن‌ها مي‌نوازم.

سرپرست گروه ذوالفنون ادامه داد: موسيقي امروز ما نگاه جديدي را دنبال مي‌كند كه لازمه آن حضور جوانان است، زيرا استادان گذشته كه جايگاه بسيار خوبي دارند و پايه‌هاي موسيقي هستند، معمولا نمي‌توانند در كنار هم باشند چون هم‌نشيني بزرگان در كنار هم مانند تركيب آثار باستاني مختلف با هم است كه چيز جالبي نمي‌شود.

وي اضافه كرد: اين‌كار، مانند گذشته از لحاظ ماديات، مردم‌دوستي و مبارزه با سنت‌هاي غلط و تحسين سنت‌هاي پسنديده اجرا خواهد شد و يكي از اهداف آن بداهه‌نوازي گروهي است.

ذوالفنون تصريح كرد: در گذشته تك‌نوازان خوبي داشتيم، ولي در زمينه گروهي شايد به فكر خيلي‌ها نرسيد كه مي‌توان يك گروهي خوب داشت. زيرا اگر ما بخواهيم موسيقي ايران را به دنيا نشان دهيم بايد بداهه‌نوازي كه يكي از اركان‌هاي موسيقي ايراني است به‌خوبي اجرا كنيم.

اين آهنگ‌ساز و نوازنده‌ي سه‌تار گفت: موسيقي هندي كه از جنس موسيقي ايراني است از اين نوع است كه توانسته هنر خود را نشان دهد، اما متأسفانه ما هنوز نتوانسته‌ايم خودمان را نشان دهيم و بيشتر سعي كرديم از غرب الگو بگيريم.

وي درباره تورهاي شهرستاني گروه عنوان كرد: اين يكي از اهداف گروه است، زيرا وقتي مي‌گوييم مي‌خواهيم با فرهنگ‌مان از راه موسيقي ارتباط برقرار كنيم، بايد با شهرستان‌ها در ارتباط باشيم. اگر برنامه‌اي در شهرستان‌ها داشته باشيم حتا از هنرمندان بومي آن‌جا هم دعوت خواهيم كرد تا به‌صحنه بيايند و كار يك‌طرفه نباشد.

استاد جلال ذوالفنون همچنين درباره تلفيق‌ سازهاي ايراني و غيرايراني اذعان كرد: اين‌كار بايد انجام شود زيرا موسيقي فيوژن در همه‌جاي دنيا جاي خود را پيدا كرده است ولي متأسفانه در همكاري كه ما با يكي از گروه‌ها داشتيم، در گروه مقابل توانايي و همكاري لازم را نديديم.

اين بداهه نواز توضيح داد: حدود 4 يا 5 سال است كه كار ضبط ‌شده‌اي با گروه نداشته‌ايم. اما يك كار مناسب و خوب در كهريزك ضبط شده است. يك اثر صوتي هم كه اخيرا آماده شده به نام "سيم آخر" است كه احتمالا تا يك‌ماه آينده پخش خواهد شد.

در ادامه اين نشست بابك رضايي - مديرعامل انجمن موسيقي - هم اين‌ اجرا را گام ديگري در راستاي سياست‌هاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي درباره موسيقي فاخر دانست و چند نفر از نوازندگان گروه ذوالفنون را معرفي كرد.

سهيل ذوالفنون - نوازند تار و آهنگ‌ساز - مهدي نظام دوست - نوازنده دف و تنبك-، سروش قهرمان‌لو - نوازنده سه‌تار و آهنگ‌ساز - و سيدمرتضي فلاحتي - بامداد - خواننده گروه نيز در اين نشست حضور داشتند كه خودشان را معرفي كردند.

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:39 توسط علی یزدانی |

«محمدرضا شجريان» به همراه گروه آوا از فردا تور موسيقايي خود را در كانادا آغاز و تا آمريكا ادامه مي‌دهد.

در اين كنسرت‌ها كه از فردا در ونكوور كانادا آغاز مي‌شود،گروه آوا در دو بخش به اجراي برنامه مي‌پردازد به طوري كه در بخش اول قطعاتي از ساخته‌هاي سعيد فرج پوري را در دستگاه شور و افشاري و در بخش دوم نيز قطعاتي از ساخته‌هاي درخشاني را در دستگاه ماهور بر روي اشعاري از سعدي،حافظ و مولانا اجرا خواهند كرد.

برنامه‌هاي گروه آوا به اين ترتيب است كه 15 ارديبهشت در تورنتو،21 ارديبهشت در شهر كپرتينو آمريكا،22 ارديبهشت در سالن آمفي‌تئاتر گيبسون در لس آنجلس ،27 ارديبهشت در آمفي‌تئاتر دانشگاه ساكرامنتو آمريكا،28 ارديبهشت در دانشگاه سياتل واشنگتن،3 خرداد در مدرسه ارلاندو اليمپيا آمريكا،4 خرداد در دانشگاه شيكاگو،10 خرداد در مركز هنري واشنگتن دي سي ،11 خرداد در آتلانتا،16 خرداد در نيويورك و 17 خرداد در كانادا به روي صحنه مي‌روند.

اين تور موسيقي اولين اجراي «محمدرضا شجريان» بعد از گذراندن بيماريش است.

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 13:26 توسط علی یزدانی |