|
موسیقی سنتی و مقامی ايراني
|

تور اروپايي گروه «دستان» با اجراي «به نام گل سرخ» با صداي سالار عقيلي و همراهي يك هنرمند هندي از ماه آپريل سال 2010 ـ فروردين ماه سال 89 ـ آغاز ميشود.
آلبوم «به نام گل سرخ» كه بهمن ماه سال 87 منشر شد و «حميد متبسم» آهنگساز آن در يادداشتي كوتاه در سال 86 درباره اين آلبوم،ميگويد:«اولين باري که اين شعر را شنيدم آنقدر سواد خواندن نداشتم که خود نگاهي بر « کوچه باغهاي نيشابور» شفيعي کدکني بياندازم، ليکن آهنگ کلمات و پيام روشن آن تاثيري ژرف وفراموش نشدني در روح کودکانه من گذاشت.
آن روزها در خانه ما، شعر و موسيقي جاي پرارزشي داشت. مادرم داراي طبعي لطيف و موسيقايي بود، پدرم تار مينواخت و فروشگاه لوازم و صفحات موسيقي داشت، برادران بزرگتر يکي نوازنده ويلن و ديگري عاشق شعر بود و گاهي شعري از او در مجله فردوسي به چاپ ميرسيد. ذوق و شوق موسيقي و شعر در خواهر و برادران ديگر هم، هميشه بود و هست.خانه ما براي من اولين مکتب هنر بود.گوش فرا دادن به موسيقي هنرمنداني چون محجوبي و بنان، آشنائي با شعر بزرگاني چون شفيعي کدکني، پايهگذار آينده هنري من شد و مرا براي گسترش آموختههايم به مدارس تخصصي هنر سوق داد و امروز نيز اين شوق وجسارت را به من ميدهد تا «به نام گل سرخ» را به آهنگي و آوازي ديگر تقديم شما کنم.»
او در ادامه اين يادداشت آورده است: «کلام شفيعي کدکني دلت را گره ميزند با آن ور دنيا، مرز نميشناسد و براي همه انسانهاست، باشد که «به نام گل سرخ» نيز چنين کند. زهي سعادت که ساز بدستان توانمند «دستان» و ديگر نوازندگان اين اثر و خوش صدائي همچو سالار عقيلي در اين نغمه همآواز مناند تا «به نام گل سرخ» را عاشقانه بخوانيم.»
در اين آلبوم هنرمنداني همچون سعيد فرج پوري با کمانچه ، پژمان حدادي با تنبک، بهنام ساماني با کوزه و حسين بهروزينيا با بربط ،رضا آبايي با قيچک و پويا سرايي با سنتور و ... متبسم را در ساخت قطعات اين آلبوم همراهي کردهاند.
در تور اروپايي اين مجموعه نيز قرار است «راجيب چاكرابورتي» هنرمند هندي گروه دستان را همراهي كند.

كنسرت گروه «بهار» با صداي هنگامه اخوان به ياد «درويشخان» روز پنجم آذرماه در تالار وحدت برگزار ميشود.
گروه «بهار» اين كنسرت را در دو بخش آواز ابوعطا و ماهور برگزار ميكند.
در بخش نخست،قطعاتي همچون مقدمهگيري ابوعطا براساس رديف با تنظيم بيتا رضوي، دو نوازي سهتار و تنبك، آواز سيخي همراه با سهتار با شعري از سعدي، تصنيف «امان زهجر رخ يار» با شعر و آهنگ امير جاهد، حجاز همراه با تار با شعري از حافظ و سعدي، چهار مضراب حجاز از استاد صبا، ضربي رامكلي براساس رديف با تنظيم بيتا رضوي، آواز چهارپاره همراه سهتار با شعري از هاتف اصفهاني، ضربي ابوعطا يا آهنگي از اديب خوانساري، آواز ديلمان با شعري از سعدي، تصنيف «نرگس مست» با شعر و آهنگي از امير جاهد، رنگ ابوعطا از ساختههاي درويشخان اجرا ميشود.
همچنين در بخش دوم كه در دستگاه «ماهور» است،قطعاتي همچون پيش درآمد از بيتا رضوي، درآمد گشايش با شعري از شفيعي كدكني، تصنيف «به گردش فروردين» با شعر و آهنگ از امير جاهد، آواز شكسته با شعري از شفيعي كدكني، ضربي شكسته، تصنيف «زفروردين» با شعري از ملكالشعرا بهار، آهنگ از زرين پنجه، آواز دلكش با شعري از شفيعي كدكني، آواز عراق با شعري از شفيعي كدكني، چهار مضراب از آذر زرگريان، تصنيف «مرغ سحر» با شعري از ملكالشعرا بهار و آهنگ مرتضي نيداوود، رنگ ماهور از ساختههاي مرتضي نيداوود اجرا ميشود.
دراين كنسرت ،هنگامه اخوان سرپرست گروه و خواننده است و بيتا رضوي سطوتي (سهتار)، آذرزرگريان
(تار)، نغمه فرهمند (تنبك)، مرجان راوندي (عود)، سونيا نظامي (كمانچه) مينوازند.
اين كنسرت در تاريخ پنجم آذرماه ساعت 17 تا 19 در تالار وحدت برگزار ميشود.
مراسم نكوداشت و تجليل از مقام هنري شهريار فريوسفي با حضور حسين عليزاده و هوشنگ ظريف برگزار شد.
در اين مراسم كه با حضور هوشنگ ظريف ، حسين عليزاده، فاضل جمشيدي، عبدالحسين مختاباد، سهيل محمودي، هادي منتظري، مسعود حبيبي، بيژن بيژني، قاسم رفعتي، عباس سجادي، محمدعلي خبري مدير كل دفتر موسيقي ارشاد و تني چند از هنرمندان در فرهنگسراي ارسباران برگزار شد، در ابتدا آياتي از قرآن مجيد پخش و سپس با پخش نماهنگي از زندگي هنري شهريار فريوسفي ، هوشنگ ظريف نوازنده برجسته تار گفت: از تمام كساني كه امروز براي مراسم بزرگداشت فرزند عزيز من آمدهاند ، تشكر ميكنم.

وي در ادامه به بيان خاطراتي از حضور شهريار فريوسفي از 11 سالگياش در هنرستان موسيقي تا آخرين روزهاي مرگش پرداخت و گفت: اين بزرگداشتها بهجاست اما اي كاش قبل از فوت افراد از اين برنامهها گرفته شود.
در ادامه اين برنامه قطعه از ساختههاي پدرام فريوسفي با عنوان
«پرواز پدر» و دكلمهاي از پانيذ فريوسفي در مدح پدر پخش و سپس اركستر زهي
تهران به سرپرستي حسين ميشگان به روي صحنه آمدند و قسمت دوم كنسرتو
ويوالدي را اجرا نمودند.
در ادامه اين مراسم، حسين عليزاده گفت: چهره زيباي شهريار نگاه به
دوردست دارد و عشق و اميد را در دلها زنده ميكند پس بهتر است به جاي اين
يأس و نااميدي از چهره او درس بگيريم و سعي كنيم زندگي نماييم. ما امروز
از شهريار به خاطر زنده بودن و زنده نگاشتنش درس ميگيريم چرا كه كسي كه
هنرمند و روح جامع است با رفتنش اطرافيان را غم انگيز ميكند اما هنرمند
با بودن و نبودنش به ما زندگي ميدهد.
وي ادامه داد: مرگ شهريار براي ما سخت است اما فكر كردن به خوبي هاي
او و موسيقي و وجود شادش به ما زندگي و انرژي ميدهد. در اين مجالس آدم
احساس ميكند يك خانواده بزرگ دور هم جمع شدهاند چرا كه هنرمندان عضو
خانواده ملت هستند و مردم وقتي هنرمندي را از دست مي دهند گويي عضو
خانوادهشان را از دست دادهاند. اين مجالس قوت قلبي به ما و مردم است كه
غم و كمبود هنرمند را به تنهايي به دوش نكشيم.
اين نوازنده تار ادامه داد: چيزي كه مثبت و زيباست وجود دو فرزند از
شهريار فريوسفي است كه وقتي ساز ميزند احساس پدرشان را به ما منتقل
ميكنند.
«حسين عليزاده» در پايان صحبتهاي خود با قدرداني از «هوشنگ ظريف»،
گفت: در جامعه موسيقي همه شاگردان هوشنگ ظريف البته منهاي من همه
موزيسينهاي خوب و انسانهاي خوبي هستند. من معتقدم در موسيقي ايران حضور
شفاهي استاد و انتقال سينه به سينه آموختههاي او به شاگردش هميشه بوده
است اما استادان تنها چند نت و رديف را انتقال ندادهاند بلكه اصل قضيه
روح، منش و دل پاك استاد است كه شاگرد را ميسازد و اين قدرداني جامعه ما
از هوشنگ ظريف است كه تمام وجود و روحش در شاگردانش نهفته است.
اين آهنگساز بيان داشت: وقتي كسي را ميبنيم كه خوب ساز ميزند يا
شاگرد هوشنگ ظريف بوده و يا از درب كلاس او رد شده است. همه خوبيهاي
شهريار فريوسفي و ديگران شاگردان مديون استاد ظريف است.
بزرگداشت شهريار فريوسفي با اجراي گروه موسيقي دالاهو به سرپرستي مسعود حبيبي در فرهنگسراي هنر ساعت 21:45 پايان يافت.

محمدرضا
درويشي در مراسم بزرگداشت پرويز مشكاتيان با تاكيد بر اينكه مشكاتيان به
علت سبك شخصي و درك عميق سنت، تكرار شدني نيست از مسوولان خواست به فرهنگ،
موسيقي و اهالي آن توجه بيشتري داشته باشند.
اين آهنگساز و پژوهشگر موسيقي ايراني در مراسم
يادمان پرويز مشکاتيان كه شامگاه گذشته ـ 15 آبان ماه ـ در تالار فردوسي
مجتمع دکتر علي شريعتي جهاددانشگاهي مشهد برگزار شد، با اشاره به سخن
زندهياد مشكاتيان در مراسم تجليلش در سال 85، اظهار داشت: پرويز مشكاتيان
در آن مراسم گفت: «قدر هنرمند را تا زنده است بدانيد» بنابراين اگر تجليلي
كه در اين 40 روز از او انجام شد، در زمان حياتش صورت ميگرفت، شايد به
اين زودي از ميان ما نميرفت. او با بيان اينكه مشكاتيان
سالها خانهنشين بود ادامه داد:در اين مدت كمتر كسي انديشيد كه او پهلوان
موسيقي ايران است. اما اين موضوع پس از مرگش مشخص شد و بسياري از
بيمهريها و كمتوجهيها با درگذشت او جبران گشت.

درويشي ابراز داشت: ما
پهلوانهاي موسيقي ديگري هم در ايران از جمله در خراسان داشته و داريم و
بسياري در شرايطي كه جامعه دچار بيهويتي فرهنگي شد، در غربت از ميان ما
رفتند و كسي متوجه نشد، چون اساسا کسي متوجه حضورشان نبود.
اين هنرمند با بيان اينكه چنين
افرادي، حلقههاي آخر يك زنجير هستند، افزود: آيا كسي متوجه است كه با
رفتن افرادي چون نورمحمد درپور يا عثمان محمدپرست، آخرين زنجيره يك تاريخ
فرهنگي تباه ميشود؟ اين تنها يک ضايعه نيست، چون قابل جبران نيست. در چند
سال اخير خراسان هر ماه يك گوهر از دست داده است و ما در غفلت، مشغول
روزمرگي خودمان هستيم و دچار يك بيهويتي ناب فرهنگي شدهايم كه نه محصول
امروز، بلکه محصول نسلهاي قبل از ما حداقل از ابتداي قرن بيستم است كه
امروز نمودش را نشان ميدهد.
مولف دايرهالمعارف سازهاي
ايراني گفت: اين اساتيد دين خود را به فرهنگ ملتشان ادا كردهاند،
دوستدارانشان نيز دين خود را تا حدود زيادي به ايشان ادا كردهاند، اما
اين بين يك ضلع خالي وجود دارد كه دين خود را به فرهنگ، هنر، موسيقي و
استادان موسيقي ادا نكردهاند و آن مسوولاني هستند كه بر صندليها تكيه
زدهاند.
درويشي پرويز مشكاتيان را
چهرهاي خاص معرفي كرد و تاكيد كرد:اين افراد تكرار ناشدني هستند، چون هم
با حفظ ميراث و سنت زندگي كردهاند و هم آن را دچار ظرفيت و حركت تازه
كردهاند. سنت مجموعه آداب و رسوم، باورها و اعتقادات ما در همه حوزهها
اعم از ملي و مذهبي و ... است و اين ميراث گذشتگان داراي اعتبار و هويت
است. من و پرويز چهار سال هم كلاس و هم خانه بوديم و او در سالهاي جواني
حداقل روزي 10 تا 12 ساعت مشق سنت ميكرد.

اين پژوهشگر موسيقي نواحي ايران
در بخش ديگري از سخنانش يادآور شد: از حدود سالهاي 56 و 57 كه ما هنوز
دانشجو بوديم، به تدريج جرقههايي به اعتبار درك سنت در ذهن پرويز زده
ميشد. وي فرد بسيار باهوشي بود و سنتي را كه يك نوازنده ممكن است طي 12
سال بياموزد، در دو سال ياد گرفت و هم زمان نزد چند نفر از جمله دكتر
داريوش صفوت، نورعلي برومند و عبدالله دوامي مشق ميكرد و از معدود افرادي
بود كه از سال اول دانشگاه در سال 57 به مركز حفظ و اشاعه موسيقي ايران
دعوت شد.
وي با اشاره به اينكه پرويز
مشكاتيان مشق سنت را از اين دوران آغاز كرد، خاطرنشان كرد: با عميقتر شدن
ديد او نسبت به سنت، رعايت نعل به نعل آن، اهميتش را براي پرويز كم
ميكرد، چنانكه در همه هنرها اين گونه است اما ايجاد حركت جديد در سنت و
تحول در فرهنگ جامعه بدون شناخت عميق از سنت و پيشينه امكانپذير نيست.
درويشي ادامه داد:كساني در فرهنگ
و موسيقي ما ماندگارند كه داراي درك عميقي از گذشته خود باشند و با اين
درک و ذوق سرشار، جرأت ايجاد حركات نو را داشته باشند. پرويز مشكاتيان اين
دو ويژگي را داشت و سبب شد آثارش شبيه كار گذشتگان نباشد و حتي آثارش با
آثار «عارف» و «شيدا» و امير جاهد نيز تفاوت دارد؛ او در نوازندگي نيز
چنين بود.
وي گفت: پس از او نيز كسي
نميتواند تكرار وي باشد و هر فرد بايد خود نخستينش باشد. پرويز مشكاتيان
با توجه به "سبك شخصي" و "نگاه عميق به سنت" توانست خيلي ضربتي و سريع،
سنت را بشناسد و ظرف دو سال پرونده ماجراي درك رديف را ببندد.

اين محقق موسيقي نواحي ايران با
بيان اينكه آثار اصلي پرويز مشكاتيان تا سن 40 سالگي او نواخته شده است،
ابراز داشت: او در سالهاي اخير خانهنشين و غمگين بود. هر چند كنسرتهايي
برگزار كرد و كارهايي نيز منتشر ساخت، اما كارهاي اصلي او تا 40 سالگياش
بود. تا 18 سالگي که در نيشابور بود و دو سال هم به تهران آمد، بنابراين
كل آثارش متعلق به سن 20 تا 40 سالگي اوست، آثاري كه ميتواند محصول 50
سال زندگي يك فرد باشد.
وي با بيان اينکه كارهاي
مشكاتيان فيالبداهه بود، اظهار داشت: حمايت از موسيقي وظيفه نهادهاي
دولتي است، اگر موسيقي و ادبيات را از كشوري بگيرند هويت آن ملت زير سوال
خواهد رفت و اين ملت ديگر قدرت تفكر نخواهد داشت. وظيفه همه نهادهاي دولتي
اين است كه بفهمند با چه موضوع مهمي طرف هستند، زيرا در غير اين صورت در،
بر همان پاشنه سابق خواهد چرخيد.

در ادامه نورمحمد درپور، از
نوازندگان تربت جامي به ديدارش با پرويز مشكاتيان اشاره کرد و مرحوم
مشکاتيان را فردي با شريعت، طريقت، عارف و فردي به حقيقت معرفتي و
وطندوست دانست.
وي در ادامه به اجراي قطعاتي از موسيقي خراساني پرداخت.
همچنين در اين مراسم عليرضا
جواهري، نوازنده سنتور و از شاگردان زندهياد پرويز مشكاتيان و آرش
حيدريان نوازنده تنبك به دونوازي سنتور و تنبك و اجراي قطعات پيش درآمد
همايون، چهار مضراب بيات، چهار مضراب همايون و قطعه «کاروانيان» در راست
پنجگاه و چند مضراب پنجگاه پرداختند. كيوان ساكت نيز در انتهاي مراسم قطعهاي را به ياد پرويز مشكاتيان اجرا كرد.
اين برنامه به همت فرهنگسراي جهاددانشگاهي مشهد با عنوان «يادمان خنياگر آزاده ايران، پرويز مشکاتيان» برپا شد.

موزهي موسيقي ايران شامگاه گذشته جمعه (22 آبانماه) با حضور هنرمندان موسيقي از نسلهاي مختلف پس از 7 سال بازگشايي شد.
در مراسم افتتاحيهي اين موزه
دكتر ايازي سخنگوي شهرداري تهران در سخناني ضمنخيرمقدم به حضار و
گراميداشت ياد پرويز مشكاتيان عنوان كرد: بازگشايي و افتتاح اين موزه
توفيقي براي شهرداري است تا بتواند در خدمت اهالي فرهنگ و هنر باشد و
وظيفهي خود را نسبت به هنرمندان انجام دهد. او با بيان اينكه در حال حاضر
شهرداري اقدامات متعددي در زمينهي فرهنگي در دست اجرا دارد، تصريح كرد:
توجه به موزهها از اهميت بيشتري برخوردار است و بايد از تجربيات
گذشتگانمان بهره بگيريم و آنها را دراختيار آيندگان قرار دهيم. ملت ما
عليرغم سابقهي فرهنگي خود موزهي زيادي ندارد. حال آنكه اين پيشينهي
فرهنگي ايجاب ميكند كه توجه بيشتري به بحث موزهها داشته باشيم. ايازي با اشاره به راهاندازي
سالن «سينماتوگراف» موزهي سينما اظهار اميدواري كرد كه روزي شاهد آن
باشيم كه موزهي موسيقي نيز به جايگاه واقعي خود دست پيدا كند و همهي
هنرمندان سازها و آثار خود را تقديم كنند تا دراين موزه براي آيندگان باقي
بماند.

در
ادامهي اين مراسم پيام احمد محيططباطبايي _ رييس كميتهي ملي موزههاي
ايران _ قرائت شد و پس از آن علي مرادخاني _ مدير موزهي موسيقي ايران _
به ذكر توضيحاتي دربارهي روند بازگشايي اين موزه پرداخت.
مدير موزهي موسيقي در سخناني
يادآور شد: پيشنهاد ساخت موزهي موسيقي سال 73 و پس از اينكه موزههاي
متعدد هنري ايجاد شده، ارائه و پس از آن كه مورد استقبال قرار گرفت.
ساختماني براي احداث اين موزه در نظر گرفته شد كه در ابتدا آن ساختمان كه
موزهي امروزي است بسيار نامناسب بود اما با تلاشهاي دوستان اين ساختمان
نسبتا مخروبه در سال 82 به موزهي موسيقي تبديل شد و مورد بهرهبرداري
قرار گرفت. اما در ابتدا تنها اين موزه را افتتاح كرديم تا اين ساختمان
موزهي موسيقي بماند. چرا كه در سال 82 وسائل زيادي براي ارائه در قالب
موزه نداشتيم، لذا از سال 82 تا اكنون تلاش كرديم تا امكاناتي فراهم شود
تا بتوانيم اين موزه را بهشكل امروزه افتتاح كنيم. مرادخاني در عين حال گفت:
البته هنوز هم موزه بسياري از سازهاي هنرمندان را به صورت اماني به نمايش
گذاشته است تا امشب شاهد افتتاحيهي آن باشيم، لذا اين سازها پس از مراسم
افتتاحيه به صاحبان آنها بازگردانده خواهد شد. موزهي موسيقي در واقع تازه
متولد شده است و ما انتظار داريم كه خود اهالي موسيقي همتشان از اين پس
براي اين موزه بيشتر شود و آثار و سازهاي خود را از اين پس به موزه اهدا
كنند. وي از تمامي افرادي كه در
بازگشايي موزه و ارائهي سازهايشان براي افتتاحيهي موزه همكاري
داشتهاند، تشكر كرد و افزود: اگر چه ما به نوعي وابسته به شهرداري هستيم
اما با اين وجود هويت مستقل داريم و هيات امناي ما از بزرگاني مانند
آقايان سرير، عسگرپور، پيرنياكان و غيره تشكيل شدهاند. بنده بر اين باورم
كه بايد مسائل موزه را به خود خانوادهي موسيقي سپرد تا آنطور كه شايسته
است در اين زمينه تلاش و همكاري كنند.

در ادامهي اين مراسم با تشويق مكرر حضار استاد ابراهيم قنبريمهر _ سازندهي پيشكسوت سازهاي ايراني _ در سخناني مطرح كرد:
هنگامي كه محبت دوستان را ميبينم، دچار احساسي ميشوم كه نميتوانم آن را
بيان كنم واقعا در برابر اين همه لطف احساس شرمندگي ميكنم و فكر ميكنم
كه محبت همين دوستان است كه مرا تا به امروز در قيد حيات نگاه داشته است. محمدرضا درويشي
پژوهشگر و آهنگساز در ابتداي سخنانش از پرويز مشكاتيان ياد كرد و دربارهي
موزه موسيقي در سخناني مطرح كرد: اين ساختمان پيش از اينكه موزهي موسيقي
باشد، در حال حاضر موزهي سازهاست و فعالشدن ساير بخشهاي آن نيازمند
زماني طولانيتر است. حتي در بخش سازها هم بايد بگوييم كه در حال حاضر
تنها 20 تا 30 درصد سازهاي موجود در ايران در اين موزه وجود دارند، لذا
لازم است كه در اين زمينه اقدامات كافي صورت بگيرد. او در عين حال افتتاح موزه
موسيقي را امري بسيار فرخنده دانست و افزود: فرخندهتر از افتتاح اين موزه
آن است كه ما در اينجا موزهاي زنده داشته باشيم نه اينكه با گورستاني از
سازها مواجه باشيم. به همين دليل تجهيز بيشتر اين موزه از اهميت بسيار
بالايي برخوردار است و لازم است كه مديران عرصهي هنر و موسيقي به حمايت
از اين مركز بپردازند، چرا كه ما خواهان تجهيز بيشتر اين موزه هستيم. درويشي در ادامه به بحث
دربارهي سازها پرداخت و گفت: شايد تاكنون بيشتر از سازها بهعنوان وسائلي
براي لهوولعب ياد شده باشد و مردم هم به همين دليل به درك درستي از ساز
نرسيده باشند. اما ساز علاوه بر نواختن موسيقي جنبههاي ديگري دارد.
امروزه حتي خود جامعهي موسيقي ايران هم بدون توجه به نظر نهادهاي ناظر با
نمونههاي متعددي از آنچه كه به عنوان موسيقي پخش ميشود مخالف است. براي
ما اين مهم است كه ساز چه مينوازد و به همين دليل بنده معتقدم كه بايد به
اين موضوع توجه بيشتري داشته باشيم. او ادامه داد: در تمام دنيا
سازها نشاني براي شناخت ارتباط مابين فرهنگها هستند و يكي از مهمترين
نشانههاي كشف فرهنگ، ساز است. علاوه براين ساز نشانهاي براي تشخيص سطح
رشد فني مردمان ادوار مختلف است و در كنار تمام اين موارد بايد گفت كه
اكثر سازها سمبل و نماد موضوعي خاص نيز محسوب ميشوند، لذا پشت هريك از
اين سازها سمبلها و اعتقادات متعددي نهفته است. درويشي در پايان صحبتهايش هم
به ذكر اسامي افرادي كه دربازگشايي موزهي موسيقي فعاليت و همكاري
داشتهاند پرداخت و اظهار اميدواري كرد: با ارائهي حجم بيشتري از سازها
به موزه، متخصصان بتوانند به طبقهبندي سازها بپردازند.

در ادامهي اين برنامه محمدرضا شجريان ـ رييس شوراي عالي موسيقي ـ
گفت: استاد قنبريمهر به دليل منش بزرگوارانهاي كه دارند خيلي كم
دربارهي خود صحبت ميكنند، اما بنده زماني افتخار شاگردي ايشان را
داشتهام و بايد بگويم كه اين چراغ را او در دل من زنده كرده است. بنده
مدتي مزاحم اين مرد بزرگوار بودم و مطالب بسياري از او ياد گرفتهام، اما
همين حجم هم تنها يك درصد از چيزهايي است كه او گفته بود. شجريان ادامه داد: اخيرا
هنگامي كه ديدم ديگر كسي به طور جدي ساز و ساز جديد نميسازد تصميم گرفتم
كه يكبار ديگر به ساخت ساز بپردازم تا ديگران هم شروع كنند. بالاخره يك يا
چند ساز جديد ساخته شود تا اركسترهاي ما هم كمي متنوعتر شود. رييس شوراي عالي خانهي موسيقي
در ادامه به حضور چندين سازش در موزهي موسيقي اشاره كرد و گفت: واقعا
نميدانم كه اين چه جسارتي است كه سازهاي بنده در كنار سازهاي استاد قرار
گرفتهاند. واقعا اين سازها مانند ترقهاي ميمانند كه در كنار يك توپ
قرار گرفته است، اما اگر با اين وجود اين سازها را ارائه كردهام دليلش آن
است كه ميخواستهام كاري براي موسيقي كرده باشيم. اين صحبت من از روي
خودنمايي نيست و تنها دوست داشتهام كه كاري كرده باشيم و اكنون هم جادارد
از تمامي افرادي كه در راهاندازي مجدد اين موزه همكاري داشتهاند تشكر
كنم. در بخش پاياني اين مراسم فرهاد فخرالديني
افتتاح اين موزه را اقدامي بسيار شايسته دانست و گفت: اي كاش اين كار كمي
زودتر انجام ميشد، وقتي عزيزان و رفتگان را به ياد ميآورم و اينكه آنها
چقدر زحمت كشيدهاند و ما هيچ تصوير متحركي از آنها نداريم، افسوس
ميخورم. او ادامه داد: بنده از نزديك
ميديدم كه آقاي خالقي چگونه با اركستر كار ميكند. اما اكنون حتي يك فيلم
هم از اين تمرينها نداريم و لازم بوده كه اين موزه مدتها پيش از اين
تشكيل شود تا به جمعآوري آثار بزرگان بپردازد و موجب شود برخي فيلمها
گرفته شود، چرا كه ارزش هر ملتي به داشتن فرهنگ و هنر است، ملتهاي مختلف
همواره به فرهنگ و هنرهاي خود باليدهاند. فخرالديني در پايان صحبتهايش
هم به نداشتن سالني براي كنسرتهاي موسيقي اشاره كرد و افزود: ما هنوز هم
سالني براي برگزاري كنسرتهاي موسيقي نداريم و بنده اميدوارم كه اين مساله
مورد توجه مسوولان مختلف قرار گيرد. پس از صحبت فخرالديني،
مرادخاني _ مدير موزهي موسيقي _ از دردست احداث بودن سالن كنسرتي با
ظرفيت 5هزار و 700 نفر در تپههاي عباسآباد خبر داد. در مراسم شب
گذشته همايون خرم، داريوش پيرنياكان، محمد سرير، كيوان ساكت، ميلاد كياي،
مجيد درخشاني، سهيل محمودي، عبدالحسين مختاباد، محمدمهدي عسگرپور و جمعي
از هنرمندان و اساتيد موسيقي ايران حضور داشتند و در نهايت پس از صحبتهاي
سخنرانان جلسهي افتتاحيه حاضران اين مراسم در دو گروه به بازديد از
موزهي موسيقي ايران پرداختند. درحال حاضر موزه
موسيقي در بخشهاي مختلفي مانند سالن نمايش سازها، گنجينه موزه، آرشيو
صوتي و تصويري، سالن اجرا و استوديوي ضبط موسيقي (در دست ساخت)، كتابخانه
خصوصي، كارگاه نمايش مراحل ساختوساز، انبار ويژه نگهداري بهينه سازها،
مخزن محصولات مكتوب، كافيشاپ و بخش سمعي و بصري فعال است.

اهالي موسيقي و هنر شامگاه چهارشنبه -20 آبانماه - گردهم آمدند تا ياد موسيقيداني را گرامي بدارند كه ميپنداشت «هدف هنر تعالي تبار انسان است».
مراسم ياد بود و بزرگداشت زنده ياد «پرويز مشكاتيان» با همكاري خانه موسيقي و فرهنگستان هنر در موسسهي فرهنگي هنري آسمان برگزار شد.

«محمدرضا شجريان» در آغاز اين مراسم با تاسف از نبود استاد سنتورنوازي ايران، گفت: حرفزدن دربارهي پرويز مشكاتيان در نبود او برايم سنگين است. او را همگي خوب ميشناسيد. عزيز همه ما بود و من هرگز نميخواهم باور كنم كه ديگر در ميان ما نيست و چه خوب بود كه در مراسم اوليهي او حضور نداشتم، زيرا هيچوقت دوست ندارم بدانم كه عزيزانم را از دست دادهام.
استاد آواز ايران، مشكاتيان را دردانهي موسيقي ايران زمين خواند و افزود: از سال 55 او را ميشناسم. زماني كه در جشن هنر شيراز در كنار حسين عليزاده چهار مضرابش را نواخت استعداد فوقالعادهي خود را نشان داد. آهنگهايش را شنيدهايم و توانايي او را در موسيقي ميدانيم كه چه حال وهوايي دارد.
او تصريح كرد: پرويز را از دست دادهايم ولي يادش براي ما جاودان است و با آن زندگي ميكنيم و به عنوان يك فرد كوچك از خانوادهي موسيقي و خانه موسيقي از تمام شما كه در سراسر ايران يادش را گرامي داشتيد و با احترام او را بدرقه كرديد سپاسگزارم و ما خانوادهي هنر تكتك شما مردم را سپاس ميگوييم كه هنر را ميشناسيد و هنرمند را قدر ميدانيد و به راستي كه ما وامدار محبتهاي شما هستيم و سعي ميكنيم تا بخشي از اين وام را در برابر شما ادا كنيم.

در ادامهي اين مراسم، اعضاي سابق گروه «عارف» متشكل از اردشير كامكار، بهداد بابايي، ارژنگ كامكار و حميدرضا نوربخش قطعاتي از ساختههاي زندهياد مشكاتيان را به ياد او نواختند.
حميدرضا نوربخش ،پيش از اين اجرا گفت: آمادگي و قصد اجراي برنامه نداشتيم اما تصميم جمعي براين بود كه بغضمان را با شما اينگونه تقسيم كنيم.
او با يادآوري خاطره ساخت اين دو قطعه در زمان حيات زندهياد مشكاتيان گفت: پيش از كنسرت گروه عارف يك شب در منزل او جمع شده بوديم و من غزلي از مولانا را كه پيش از اين در اجرايي ديگر خوانده بودم زمزمه ميكردم. همان جا بهداد بابايي پيشنهاد ساخت آهنگي براي اين شعر را داد و كمتر از يك هفته پرويز اين قطعه را ساخته بود و از آنجا كه خاطره آن براي ما عزيز است تصميم گرفتيم در چنين شبي آن را به ياد مشكاتيان اجرا كنيم.
در ادامهي اين مراسم محمد سرير، مديرعامل خانه موسيقي نيز به نيابت از اين مجموعه ،گفت: يادبودهايي كه دراين چند وقت براي پرويز مشكاتيان برگزار شد و ميشود، نشانهي نفوذ و حضور تاثيرگذار آن در لايههاي مختلف مردم است. چه بسا كه دانشگاهيان، شهرستانيها و هر صنف و قشري براي او نكوداشتي برپا كردند و اين اتفاق يگانهاي است كه چنين تاثيرگذاري به واسطهي موسيقي در روح و جان ايرانيان ايجاد ميشود.

او رسوبات آثار مشكاتيان در ميان مردم را ماندگار خواند و گفت: ميراثدار ارزشهاي ما جوانان هستند و حضور مشكاتيان در سالهاي شروع فعاليتش خستگي را از ميان آنها برد و انگيزههاي جديدي را ايجاد كرد تا همگان ياد بگيرند كه چگونه ادامه دهند. در واقع ايدهي او نجاتبخش بود و به همين دليل خانهي موسيقي ايران براي ايجاد زمينهي تكثير اين ايدهها جايزهي ويژهاي را به ياد پرويز مشكاتيان برگزار خواهد كرد.
به گفتهي سرير، اين جايزه در دوبخش نوازندگي سنتور و ساخت قطعات ضربي برگزار خواهد شد و فراخوان آن بهزودي منتشر ميشود.
او ادامه داد: موسيقي ايراني به واقع غمانگيز نيست، اما حسرت فرصتهاي از دست رفته را همواره با خود دارد و اميدواريم اين جايزه رهاورد جديدي براي جوانان باشد تا انگيزههايشان را پررنگتر نمايان كند.

حسين عليزاده از اعضاي سابق گروه عارف نيز در بخش ديگري از اين مراسم نيز از پرويز مشكاتيان سخن گفت.
او بيان كرد: از آن روزهاي سخت مدتي ميگذرد و كمكم همه ما اين باور را پيدا ميكنيم كه مرگ براي همهي ما هست، هرچند كه من هيچوقت نميتوانستم باور كنم كه پرويز در شهر و كشوري كه زندگي ميكند نباشد، اما امروز باور كردم كه مرگ براي افرادي همچون مشكاتيان زندگي دوباره است.
او خاطر نشان كرد: امروز احساس ميكنم كه پرويز تولدي دوباره پيدا كرد و همانطور كه پيش از اين اشاره شد بايد قدردان مردم زنده نيشابور بود كه به ما يادآوري كردند كه مرگ يك انسان بزرگ ميتواند غمانگيز نباشد و من به واسطهي اين تجربه در ذهنم جاي پرويز را عوض كردم و او را در وجود خودم جاودانه نمودم تا هميشه و در همهجا او را حس كنم.
عليزاده گفت: امروز وقتي به ياد پرويز ميافتم شاد ميشوم، زيرا تنها خوبيهايش به يادم ميآيد، البته ما ايرانيها سالهاست كه با غم عجين شدهايم و متاسفانه خيلي كم پيش ميآيد كه شادي ما را دورهم جمع كند و اين غم جزيي از فرهنگ ما شده است، اما حال كه پرويز با رفتنش اين نكته را براي ما يادآوري كرد بهتر است به دنبال شيرينيهاي ديگر زندگي باشيم.
عليزاده با يادآوري مراسم خاكسپاري زندهياد مشكاتيان در نيشابور ،گفت: وقتي جنازهي دوستمان را به گورستان ميبرديم مردم با شيريني از ما پذيرايي كردند و همانجا اشك شوق ريختيم و جنبهي ديگري از اين حس را تجربه كرديم. اين همان حسي است كه هنرمند در هنگام خلق اثرش دارد يعني نميتوان گفت كه او آن زمان غمگين و يا شاد بوده، بلكه حس او فراتر از اين غم و شادي است و اي كاش از اين پس در شاديهاي هم سهيم شويم.
اين نوازندهي تار در بخش ديگري از صحبتهايش يادآور شد: آن زمانها كه در كنار پرويز كار ميكردم فكر ميكردم كه او به برخي از مسائل بياعتناست اما امروز متوجه شدم كه وجود او از تمام احساسات غني است و به همين دليل از اين پس به كسي فكر ميكنم كه شهر و ذهن ما را آباد كرد و از اينرو در مورد او ديگر از مرگ نبايد سخن بگوييم بلكه بايد افتخارهايش را مرور كنيم.

عليزاده در پايان گفت: ما قرار است به زندگي خود ادامه دهيم و چه بهتر كه از اين پس با بردن نام مشكاتيان شاد شويم زيرا اگر باوركردهايم كه او هميشه زنده خواهد ماند پس يادآوري نامش نبايد ناراحتمان كند و بايد اين اميد در دل مردم ايرانزمين بيش از پيش ايجاد شود.
در بخش پاياني اين مراسم گروه شهناز به سرپرستي مجيد درخشاني و با صداي محمدرضا شجريان قطعهي بلندي را به ياد مشكاتيان اجرا كرد و در فراق او گريست.
دراين مراسم هنرمنداني همچون سعيد فرجپوري، داوود گنجهاي، مجيد مجيدي، داريوش پيرنياكان، نيكي كريمي، هنگامه اخوان، عبدالحسين مختاباد، بيژن بيژني، حسين دهلوي،مهدي آذرسينا، و غيره حضور داشتند.

سلام
باز آمدم! اولین و تنها جمله ای که به ذهنم می رسد. بعد از چند ماه پرمشغله و پرماجرا و بعد از یک شکست بزرگ و چند پیروزی بزرگتر آمدم.
از این به بعد قصد دارم در وبلاگ رویکرد جدیدی را آغاز کنم با نگاهی به ساخت ساز سه تار و تار و مراحلی که باید هنرجو تا ساخت یک ساز خوب و خوش صدا طی کند.
منتظر نظراتتان هستم.

2 ساعتي از شروع برنامه مي گذشت و من
هنوز چشمم داخل جمعيت به دنبال مديرعامل خانه موسيقي مي گشت، بعد از شنيدن آلبوم
پنهان چو دل خيلي به آثار و صداي نوربخش علاقهمند شدم و امشب هم در همايش نقارهپژوهي
و منقبتخواني موسسه آفرينشهاي هنري با وجود لذت فراواني كه از صداي استيد بزرگ
مداح و نيايش خوان بردم اما هنوز دنبال حميدرضا نوربخش ميگشتم.
كم
كم داشتم نا اميد مي شدم كه ناگهان از در پشت سالن به همراه دكتر نعيمايي استاد
بزرگ موسيقيپژوهي ايران، وارد سالن شد، مجري برنامه امير حسين مدرس بود، با همان
متانت و وقار هميشه به دوست قديمي خودش كه يك جورايي هم با يكديگر در آواز هم سنخ
هستند خوش آمد گفت، البته مطمئن بودم از مردمي كه داخل سالن هستند شايد به اندازه
انگشتهاي يك دست هم نوربخش را نشناسند و اتفاقا هم همين طور شد.
برنامه
رو به اتمام بود و من هم منتظر تا بتوانم بالاخره با يكي از شخصيتهاي مورد علاقه
ام در حوزه تخصصي يعني موسيقي گپ و گفتي داشته باشم.
به
محض اتمام برنامه اكثر جمعيت ريختند دور مدرس و شروع كردند به عكس گرفتن و گپ زدن،
چند تا استاد هم رفتند به سمت نوربخش، من هم به رسم ادب چند دقيقهاي ايستادم، كم
كم اطرافش خلوت شد، رفتم جلو سلام كردم و گفتم از روزنامه قدس آمدم تا چند دقيقهاي
مزاحمتان باشم، با روي باز و به گرمي از من استقبال كرد، نحوه برخورد و حرف زدنش خيلي
به استادش يعني محمدرضا شجريان شبيه بود، مخصوصا لبخند هميشگي روي لبش كه تا آخر
مصاحبه ياريم ميكرد.
اول
بحث را با اوضاع موسيقي كشور و كيفيت آثار ارائه شده در سال 87 شروع كردم كه به
اسرار خود آقاي نوربخش اين قسمت خبري نشد، گلايههايي داشتاز بيتوجهي مسوولان به
هنرهاي اصيل و ناب ايراني و در مورد اوضاع موسيقي در شهر مشهد هم در بحث آواز خيلي
دل گرم بود اما نسبت به نوازندگي زياد اطلاعاتي نداشت، در مورد آثار خودش يعني
پنهان چو دل با گروه شمس و آسمان با گروه شهنازي صحبت كردم (پيشنهاد ميكنم اگر به
دستگاه چهارگاه موسيقي ايراني علاقه داريد حتما آلبوم آسمان نوربخش را گوش كنيد) و
كمي هم نسبت به اجراهاي 4 شبش با گروه عارف نقد زدم، نقدها را خيلي راحت قبول كرد
و علت ضعفش در 2 شب از 4 شب كار با گروه عارف را خستگي و عصبانيت عنوان كرد، كاملا
به او و ساير هنرمندان در اين حوزه حق ميدهم.
از
آثاري كه در راه دارد پرسيدم، مژده داد كه به زودي يك ساعت اجرايش با كيهان كلهر
كه به گمانم در سالن اپراي پاريس اجرا شد و در راست پنجگاه بود منتشر خواهد شد.
كاملا متوجه شدم خسته سفر با هواپيماست و به همين دليل خيلي زود رفتم سراغ مصاحبه:
****
سلام آقاي نوربخش، به مشهد مقدس خوس آمديد، ابتدا نظرتان را در مورد برپايي همايش
ملكوت هشتم بفرماييد،
حركت
آستان قدس رضوي در برپايي اين همايش جاي تقدير دارد چرا كه پژوهش در مناجاتخواني،
منقبتخواني و نيايشهاي اصيل ايراني و اسلامي جزو ضرورتهاي فرهنگي و هنري است و
پرداختن به مناجاتخواني و نيايشهاي بومي و اصيل ايراني كه در تمام مناطق كشور با
گويشها و لهجههاي مختلف وجود دارد از جمله ضرورتهايي است كه آستان قدس رضوي طي
دو ساتل گذشته به آن پرداخته است.
****
جناب نوربخش! در مورد سابقه مناجاتخوانيهاي اصيل ايراني و وضعيت فعلي مداحيها
در ايران از ابعاد موسيقايي كمي توضيح ميدهيد؟
مناجاتخواني
و نيايشهاي بومي از جمله سنتهاي اصيل و بسيار ملكوتي و مردمي ايران در نسلهاي
گذشته بوده و متاسفانه به دلايل مختلف از جمله بيتوجهي مردم و مسوولان اين سنتهاي
نيكو و اسلامي در گذشت زمان به فراموشي سپرده شده و همين امر ضربات بدي را به بدنه
هنر مناجاتخواني و مداحي كشور ما زده است.
****
به نظر شما راهي براي احياي مجدد اين هنرها وجود دارد؟
بله،
احياي مستندات تاريخي هنر مناجاتخواني ايراني از جمله اصليترين راههاي زنده نگه
داشتن اين هنر اصيل است، اين هنر از جمله هنرهاي فاخر سرزمين ما بوده كه به مرور
زمان و به دليل بيتوجهي رو به فراموشي ميرود اما به نظر من اگر آسيبشناسي
گستردهاي در اين حوزه توسط پژوهشگران انجام پذيرد و مسوولان هم اهتمام ويژهاي
نسبت به احياي اين سنت كهن ايراني داشته باشند، باز هم مناجاتخواني ميتواند در
ميان مردم هنردوست ما جا باز كند.
****
نظرتان در مورد مداحيهاي ارائه شده در نسل جديد جامعه مداحان ايران از بعد شعر و
موسيقي چگونه است؟
متاسفانه
برخي مداحيها و مناجاتخوانيهايي كه در دوره فعلي بدون توجه به محتواي اشعار و
ملوديهاي به كار رفته انجام ميشود، اگر نگاهي به گذشته خود داشته باشيم ميبينيم
كه مداحي و نيايش از جمله فاخرترين و جذابترين هنرها بوده كه در ميان عموم مردم
جايگاه ويژهاي داشته و حتي مداحان و مناجاتخوانها هم از هنرمندترين افراد جامعه
بودهاند، اما متاسفانه امروز ميبينيم همان بلايي كه بر سر موسيقي ما آمد، گريبان
مداحي ما را هم گرفته و مداحان جوان ما بدون توجه به اين سبقه تاريخي و پتانسيل
فراوان آواز ايراني در حوزه مداحي، اكثرا روي به اشعار و ملوديهاي كم محتوا ميآورند.
****
به عنوان يك آوازخوان حرفهاي و مديرعامل خانه موسيقي در راستاي زنده نگه داشتن
هنرهاي موسيقايي و ملوديك ايران، به جوانان چه توصيه ميكنيد؟
از
مداحان، مناجاتخوانها و تعزيهخوانهاي جوان درخواست ميكنم كه با شركت در همايشهاي
پژوهشي و تحليلي كه به بررسي و ارائه آثار
اصيل و فاخر نيايشهاي ايراني ميپردازند، سطح اطلاعات و در نتيجه كيفيت آثار خود
را ارتقا دهند. به نظر من حضور در همايشهايي مانند اين همايش نقارهپژوهي و
مناجاتخواني كه توسط آستان قدس رضوي برگزار شده براي تمامي جوانان لازم است، چرا
كه جوانان هنرمند ميتوانند با آگاهي بيشتر و عموم هم ميتوانند با اطلاع از هنرهاي اصيل و جالب داخلي، از نفوذ
ضدفرهنگهاي بيگانه جلوگيري كنند.
****
در
انتها بد نيست مختصري از زندگي حميدرضا نوربخش را بخوانيد تا بدانيد مديرعامل
آوازخوان خانه موسيقي در كجاي هنر اين مرز و بوم قرار دارد؛
وي
اول آبان ماه 1344 در قم به دنیا آمد. از سال 1355 ردیف آوازی را نزد پدر و با
راهنماییهای زنده یاد تاج اصفهانی آموخت. پس از آن در سال 1359 فراگیری ردیف آوازی
استاد محمود کریمی را آغاز کرد.
سال
63 در رشته حقوق مشغول به تحصیل شد و از سال دوم تحصیل در کلاسهای استاد محمد رضا
شجریان حاضر شد. سال 1367 دوره عالی آواز را در کنار چند تن از شاگردان برگزیده دیگر
در محضر استاد شجریان گذراند. از سال 67 تا 71 نیز از محضر استاد عبادی بهره گرفت.
او
از سال 74 تدریس آواز در کلاسهای فوق برنامه دانشگاه تهران و جهاد دانشگاهي تهران
را آغاز کرد و سال 1371 مدیر بخش آموزشهای هنری جهاد دانشگاهی شد.
سال
1372 در ترکیب گروه پایور قرار گرفت و به همراه گروه به سرپرستی فرامرز پایور در
تالار وحدت در تهران به اجرای برنامه پرداخت. یک سال بعد نیز آلبوم "پرده
عشاق" با صدای نوربخش و آهنگسازی استاد پایور به بازار عرضه شد و سال 1374 به
همراه گروه پایور برای اجرای کنسرت به اروپا رفت.
نوربخش
از سال 1375 به مدت دو سال مدیریت هنرستان موسیقی پسران را بر عهده گرفت. همزمان
با مدیریت هنرستان فعالیتهای موسیقایی خود را نیز ادامه میداد. سال 1375 به
همراه گروه همنوازان در فستیوال سروانتین مکزیک شرکت کرد. همان سال به همراه این
گروه کنسرتهایی نیز در کشور های امریکای لاتین از جمله کلمبیا، برزیل، شیلی،
آرژانتین و اروگوئه برگزار کرد.
اما
سال بعد همکاریش را با پرویز مشکاتیان در گروه موسیقی عارف دنبال کرد و کنسرتی با
این گروه در تهران به روی صحنه برد. سال 1376 نیز آلبوم "همایون" کار
مشترک گروه عارف و نوربخش به بازار عرضه شد. همان سال دومین تور اروپای خود را نیز
به اجرا در آورد.
او
همچنین در جشنوارهها و فستیوالهای متعددی شرکت داشته است که از آن جمله میتوان
به حضور در جشنواره هنرهای سنتی آسیا و اقیانوسیه در سال 1380 اشاره کرد.
از
سال 1380 نیز فصل تازهای از فعالیتهای خود را با حضور در گروه شهنازی به سرپرستی
داریوش پیرنیاکان دنبال کرد و کنسرتهای متعددی از سال 80 تا 83 در اروپا و ایران
برگزار کرد.
نوربخش سال 1384 و 86 نیز با گروه موسیقی شمس به
سرپرستی کیخسرو پور ناظری به اجرای کنسرت در تهران و پاریس پرداخت. علاوه بر این
سال 1386 نیز به همراه کیهان کلهر در تئاتر شهر پاریس به اجرای کنسرت پرداخت.
آلبوم "آسمان" با همراهی گروه شهنازی
و آلبوم "پنهان چو دل" از آخرین آثار او به شمار میآیند.
از
سمتها ومسوولیتهای نوربخش میتوان به عضو هیئت مدیره خانه موسیقی و همچنین کانون
خوانندگان سنتی خانه موسیقی، مدیر عامل خانه موسیقی، عضو شورای راهبردی معاونت هنری
وزارت فرهنگ و هنر ارشاد اسلامی، عضو شورای عالی خانه هنرمندان اشاره کرد.
در این برنامهها، گروه آوا در دو بخش ماهور و شور، چهار تصنیف از محمدرضا شجریان و چند قطعه از ساختههای فرجپوری و درخشانی را با آواز استاد و پسرش اجرا میکردند.
اجرای شهر واشنگتن گروه آوا در مرکز هنری دانشگاه جرج میسون و نیز کنسرت دیگر محمدرضا شجریان در اواخر خرداد و اوایل تیر ماه امسال با گروه جوان «شهناز» در تالار وزارت کشور بهانهای به دست داد تا با محمد رضا شجریان دربارهی اجراهای گروه آوا، مشکلات و مدیریت اجرای موسیقی در داخل و خارج ایران، شرایط موسیقی ایرانی در حال حاضر، و نیز برنامههای آینده او به گفتوگو بنشینیم که آن را در زیر میخوانید.
آقای شجریان در ابتدا از گروه آوا و برنامههای آن در ایران، اروپا، کانادا، و آمریکا بگویید و اینکه این گروه چه تفاوتی با گروهی دیگری که مرکب از شما و آقایان علیزاده و کلهر بود دارد؟گروه آوا فرق چندانی به لحاظ اجرایی با آن گروه سابق نمیکند. تنها به دلیل آنکه کارها یکنواخت نشود، تنوع داشته باشه و سلیقههای مختلف در موسیقی مطرح شود هر از چند سالی ما خودمان همدیگر را عوض میکنیم. یعنی با گروههای دیگر یا خوانندهها و نوازندههای دیگر کار را دنبال میکنیم که سلیقههای جدید در موسیقی مطرح شود. این امکان هست که بعد از چند سال دیگر دوباره با هم جمع شویم و کار بکنیم.
این تور سال گذشته از اروپا شروع شد و بعد به ایران رفتیم و سپس کانادا و آمریکا آمدیم. خوشحالیم که شنوندگان این برنامه راضی و خوشحال بودهاند. سعی ما بر این بوده است که علیرغم مشکلاتم موجود، بهترین اجراها را داشته باشیم که مردم راضی باشند و ما هم خوشحال از رضایت مردم.
اعضای این گروه را میشناسید و قطعات آوازی بیشتر از ساختههای خودم است و چندتا هم از آقایان درخشانی و فرجپوری است. یکی از آنها در قدیم اجرا شده است ولی بقیه تازه است و برای نخستین بار اجرا میشود. این قطعات بر روی اشعار حافظ، سعدی و مولاناست.
با توجه به تجربهی شما، اجرای این گروه چه تفاوتی با اجرای گروههای دیگری دارد که شما در سالهای گذشته به همراه آنها برنامههای خود را اجرا میکردید؟
ما هر بار که به صحنه میآییم، آهنگهایمان با دفعات قبل متفاوت است. یک وقتی است که آقای حسین علیزاده آهنگ میسازد، موقعی آقای پرویز مشکاتیان یا آقای سعید فرجپوری یا مجید درخشانی یا خود من. به هر حال، این آهنگها با هم به طور طبیعی از نظر نوع حس آن فرق دارند ولی از نظر نوع موسیقی، تفاوت چندانی ندارد. همه بر اساس موسیقی «نژاده» ایرانی و سازهای آن است که هر باری بر اساس حال و هوای خودمان یا جامعهامان یک آهنگی ساخته و اجرا میشود.
اشاره کردید به ساخت قطعات جدیدی که به تازگی ساختهاید. آیا میتوان گفت که این قطعات حال و هوای دورنی شما و یا بازتابدهنده تحولات اجتماعی در این سالهای اخیر بوده است؟
![]() | |
در این برنامه بیشتر از ساختههای قدیمی استفاده شد، ساختههای که تکمیل نبودند ولی در این برنامه به صورت تکمیل شده اجرا شدند. چراکه، من خود کاری را میسازم ولی برای مدتی آن را رها میکنم و ممکن چند سال دیگر مراجعه کنم و میبینم که الان قابل اجراست و تنظیم و جفت وجورش میکنم، ممکن است که نت آن را بنویسیم و یک نوازنده هم آن را برای اجرای گروه تنظیم کند. برخی از قطعات این اجراها یکی دوتاش در همین یکی دوسال اخیر ساخته شده و بقیه هم شاید مربوط به ده پانزده سال قبل باشند.
آیا پس شنیدن آنها شنونده میتواند تشخیص دهد که کدام جدیدتر است و بازتاب دهندهی حس و حال سالهای اخیر شماست؟
برای مثال شاید همین آهنگ «در فراق» که بر روی یکی از غزلیات سعدی است این نکته را تداعی کند:
بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی / به کجا روم ز دستت که نمیدهی مجالی
نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی / چه غم او فتادهای را که تواند احتیالی
این آهنگ را در همین یکی دوساله اخیر ساختهام که میتواند تا حدودی حس و حالم را نشان دهد.
به نظر میرسد شما در ابتدا شعری را مییابید و بعد بر اساس آن آهنگی را میسازید. آیا این موضوع درست است؟
بله، شعر و محتویات آن در کار و نگاه من از درجهی اول اهمیت برخوردارست. یعنی میبینیم که شعر میخواهد چه بگوید، و یا در چه زمانی ما داریم این شعر را ارایه میکنیم. البته شعر برای آواز برای خود جنبههای خاصی دارد و شعر برای تصنیف ویژگیهای دیگری را داراست که باید در موقع اجرای کار به تمام این نکات توجه کرد تا کار خوب از کار درآید.
بیشترین هدف من آن است که مردم شعر را بهتر درک کنند. حتی در تصنیفهایی که من میسازم و اجرا میکنم سعی بر آنست تا تمام مفاهیم شعری به روشنی گویا باشد و لمس شود. و گاهی حتی من مجبور هستم تا ملودی آهنگی را که در سرم هست تغییر دهم تا مفهوم شعر را بهتر ارایه دهم. ولی بقیه کمتر این کار را انجام میدهند یعنی شعر را فدای آهنگ میکنند.
پس شما در موسیقی به اصالت شعر باور دارید؟
بله، من به اصالت شعر بیشتر معتقدم و همیشه آهنگ را فدای شعر میکنم. همانطور که گفتم، وقتی من شعری را پیدا کردم، آهنگ متناسب با آن را میسازم و به دنبال ارایه مفاهیم آن شعر هستم. یعنی حتی اگر شاعر هم زنده باشد و گوش بکند، بگوید که همین است و شعرم خراب نشده است و منظورم همین بوده است.
شما چه تفاوتی بین مخاطبان کنسرتهای خود در داخل و خارج ایران حس میکنید. به هر حال چنین به نظر میرسد که شناخت مخاطبان داخلی از موسیقی شما بهتر از خارجنشینهاست. آیا اساسا وجود چنین تفاوتی واقعیت دارد؟
بله، فرق کوچکی وجود دارد. ولی نکته پراهمیت در میان تفاوت حال و هوای شنوندگان من در ایران و در خارج از کشور است.
چه تفاوتی دارد؟
کسانی که در ایران زندگی میکنند، در آن شرایط خاص و با آن ستمهای که در جامعه اغلب به مردم ما روا میشود سروکار دارند و این مردم غالبا با درد و رنج متاثر از این ستمها به کنسرتهای من میآیند. اما در خارج از ایران درست است که مردم تاحدودی با این دردها آشنا هستند ولی زیر این فشار مستقیم نیستند. البته آنها هم درد دیگری شاید داشته باشند که آن هم دوری از وطن است که آنها را آزار میدهد. فرق تنها از این حیث وجود دارد وگرنه همه موسیقی ایرانی را دوست دارند و آن را خوب حس میکنند.
هرچند، همه شنوندههای ما از نظر درک هنری یکدست نیستند، تعداد کمی هستند که اصلا نمیدانند که کجا آمدهاند؛ فقط شنیدهاند که مثلا فلان گروه آمده است و میآیند تا ببیند که چه خبر است. همین گروه از شنوندهها هستند که گاهی در بعضی از اجراها یک «بشکنی» هم میزنند، چون نمیدانند که در چه برنامهای آمدهاند. البته بعد از مدتی که این گونه افراد به کنسرت ما میآیند، متوجه میشوند که این برنامه خیلی جدیتر از این است که فکرش را میکردند. برنامهای است که باید با آن فکر کند. این مشکلی است که ما با مخاطب خارج از ایران داریم.
در داخل ما با این موضوع روبرو نیستیم. نمیخواهم بگوییم که آنها آگاهترند بلکه در ایران این گونه فضاها وجود ندارد که به خودشان اجازه بشکن زدن بدهند. آگاهی کسانی که آگاهترند این افراد سرزنش میکنند و یا به سکوت دعوت میکنند. افراد متوجه میشوند که این کار جدی و کلاسیک است و باید با آن فکر بکنند. چون موسیقی ما موسیقی فکر کردن و اندیشیدن است. چرا که این موسیقی است که انسان را به گونهای به فرازستان و بالاها میبرد که هیچ پدیدهی دیگری نمیتوانند این کار را بکند.
این تفاوت و اختلاف در شنوندهی داخل و خارج از ایران تا چه اندازه در کار شما در روی صحنه اثر میگذارد؟
به حال در اجرای زنده دو طرف در مقابل هم قرار دارند: یعنی شنوندگان و گروه اجرا.
این
موضوع بسیار پراهمیت است. اساسا کیفیت اجرای کار ما بستگی به کیفیت مخاطبی
است که در سالن اجرا حضور دارد. به خصوص در ردیفهای اول سالن که معمولا
ما آنها را میبینیم، گاهی اتفاق میافتد که موج خوبی میآیید یا موج خوبی
دریافت نمیکنیم. در حالی که ما هیچ وقت به شخص خاصی نگاه نمیکنیم ولی
موجی که ما از آنها میگیریم چه مثبت چه منفی در کار ما تاثیرگذار است.
در واقع ما به عنوان هنرمند این تابش و بازتاب میان شنونده و اجرا کننده
موسیقی را زود متوجه و درک میکنیم.
به طوری که وقتی ما برای استراحت به پشت صحنه میرویم با هم میگوییم که چرا شنوندههای ما امشب اینجوری هستند و کار ما اصلا خوب نیست؟ یعنی همه ما به یک درک مشترک از این موج میرسیم. گاهی هم بعضی از شنوندهها حضور و وجودشان همه چیز را عوض میکند و چنان موج مثبتی دارند که ما را با خود به اوج میبرد. ولی برخی شبها هم هرکاری میکنیم پرواز امکانپذیر نیست. در حالی که ما همان آدمهای شبهای دیگر هستیم و شرایط ما فرقی نکرده است. تفاوت تنها همان تابش و بازتاب بین ما و شنونده است که اجرای یک شب را خوب میکند و یا یک شب را نه چندان خوب. این ارتباط معنوی است که بین ما و مخاطب وجود دارد.
این پس ارتباطی به داخل و خارج از ایران هم ندارد.
نه اصلا ارتباطی ندارد و میتواند در جایی اتفاق بیافند. ما اجراهایی در خارج داشتهایم که تحت تاثیر همین امواج ما در حال اجرا پرواز کردیم و این تابش و بازتاب تنها به نوع ارتباط ما و شنونده ما بستگی دارد.
تدارک یک کنسرت به هرحال از حیث مدیریتی آن در داخل و خارج دارای تفاوتها و مشکلاتی است. وجود این تفاوتها و یا مشکلات خاص تا چه اندازه در کار شما تاثیرگذاست؟
بله، تدارک یک کنسرت در
داخل و خارج مشکلات خاص خود را دارد. ما در ایران مشکلات زیادی تا رسیدن
به شب اجرای کنسرت داریم که در نوع خود خاص هستند. ولی در ایران وقتی به
این مرحله رسیدیم، سکوت و نظمی بر شنوندهها حاکم است و معمولا، به خوبی
به پایان میرسد.
در خارج از ایران ما خیلی مستقیما درگیر تدارک کار
نیستیم ولی مشکلات دیگری وجود دارد. در خارج نظمی بیشتری حاکم است،
مسئولیت ما کمتر است و در نتیجه اگر مشکلی هم باشد آنها به من به عنوان
خواننده منتقل نمیشود. در صورتی که، در ایران با این که من مدیر برنامه
دارم ولی در نهایت تمام این مشکلات به من ارجاع میشود و باید در تمام
مراحل دخالت کنم تا برنامه به خوبی اجرا شود و به همین دلیل مسئولیتهای
زیادی بر دوش من است، که به هرحال در کار و احوالات من تاثیر میگذارد.
بنابراین، من شبهای سختی را پشت سر میگذارم تا به شب کنسرت برسم.
اما در خارج مشکلات ما از نوع دیگری است. گاهی ما با شایعات و حرفهای عجیب غریبی روبرو هستیم که وقتی میشنوم تعجب میکنم که این حرفها چطور گفته میشود. یا در برخی جاها برخی اشخاص یا گروهها میخواهند از حضور ما به نفع منافع خود یا گروه خاصی استفاده کنند تا خودشان را مطرح کنند. اینها گاهی فضایی را میسازند که وقتی ما میرسیم تازه متوجه میشویم که از همه چیز بیخبریم.
آقای شجریان همانطور که میدانید در داخل ایران علاقمندان موسیقی از شما انتظار دارند که بیشتر کنسرت بدهید و گاهی از شما انتقاد میشود که کنسرتهای شما در خارج بیشتر از داخل ایران است. چرا این گونه است؟
ببینید، ما در ایران با مسایل زیادی روبرو هستیم، برای مثال، اگر بخواهیم کنسرتهای بیشتری را داشته باشیم تنها باید اجرا در شهر تهران را در درنظر بگیریم، چرا که در شهرستانها مشکلات زیادی هست در آنجا بیشتر امام جمعهها که سخت مخالف موسیقی هستند، تعیینکننده هستند و با طرح حرفهای برای کار ما مشکل ایجاد میکنند.
البته گاهی من به این حرفها واکنش نشان میدهم و ممکن است مشکلات تا حدودی حل شود. ما تقریبا فقط در اصفهان کنسرت داشتیم و چند سال پیش در شیراز. در سایر شهرستانها ما با مشکل مواجه هستیم. چون فضا در شهرستانها پیوسته در حال تغییر است یعنی با تغییر یک شهردار، استاندار، و یا امام جمعه همه سیاستها تغییر میکند. در چنین جوی نمیتواند کنسرت داد. ما با مشکلاتی از این قبیل روبرو هستیم وگرنه من ترجیح میدهم در داخل ایران برنامههای خود را اجرا کنم و مشکلات دوری از وطن و این سختی را دیگر نخواهم داشت. ولی مدیران دولتی و کسانی که در راس امور هستند مانع تراشی میکنند. برای مثال، من در شهر خود مشهد برای 30 سال است که نتوانستهام کنسرت بدهم. چون جوی بر این شهر حاکم است که گروهی که مخالف موسیقی هستند نمیگذارند کنسرتی برگزار شود.
در خبرها بود که شما بزودی در تهران با گروه جدیدی به نام «شهناز» برای چند شب کنسرت خواهید داشت. در بارهی برنامه و ترکیب این گروه توضیحی دارید؟
بله، این برنامه در روزهای 29 و 30 خرداد، 1، 2، 6، 8 و 9 تیرماه امسال در تالار اجتماعات وزارت کشور خواهد بود. البته ترکیب این گروه بیشتر از نوازندههای جوانان خواهد بود و با تعداد بیشتری و قطعات که بیشتر از ساختههای خود من است و چند کار از آقای مجید درخشانی و نیز اشعار متفاوتی. به دلیل علاقه من به استاد جلیل شهناز، نوازندهی تار و موسیقیدان پرسابقهی ما، نام این گروه را «شهناز» گذاشتهایم. البته این گروه را ما در سالهای آخر فعالیت با رادیو تشکیل داده بودیم که خود آقای شهناز هم جرو این گروه بودند و افراد دیگری چون استاد بهاری، موسوی، افتتاح هم به همراه خود من در آن فعالیت میکردند. من دوست داشتم تا این گروه را دوباره و این بار با نوازندگان جوان احیا کنمهوشنگ کامکار سرپرست و مدیر هنری گروه کامکارها با اعلام این خبر، گفت : مجموع قطعات کردی که سال گذشته در تالار بزرگ کشور اجرا کردیم به درخواست برخی از کردهای مقیم عراق پس از انجام مراحل فنی آن در ترکیه و اربیل منتشر و توزیع می شود.
وی در خصوص علت منتشر نشدن این آلبوم در ایران گفت : حدود یک سال پیش این آلبوم و برخی دیگر از کارهای این گروه را پس از انجام مراحل فنی وبرای دریافت مجوز به وزارت ارشاد دادیم ولی متاسفانه با گذشت یک سال از این ماجرا هنوز هیچ خبری از مجوز و انتشار آلبوم نیست در صورتی که مجموع قطعات ارائه شده به وزارت ارشاد همان کارهایی است که در کنسرت شنیدیم و من دلیل تاخیر صدورمجوزرا نمی دانم .
این آهنگساز در ادامه به برخی از قطعات آلبوم "تارا" اشاره کرد و گفت : "تاراگول"،"هی مه رو مه رو"(باز نرو)،"هوای سیامال" (هوای سیاه چادرها) "منالینه" (کودکان) بر اساس آواز حیرانی و مطرب ئاهنگی(مطرب آهنگی)،"شیلره" از قطعات فولکلوریک کردستان است که در این آلبوم موجود ا ست .
کامکار در پایان افزود : هرچند که گروه به دلیل این مشکلات تصمیم گرفته تا اثررا برای احترام به مخاطب وبا این شرایط منتشر کند اما به هرحال امیدوارم هر چه زودتر مجوز این آلبوم در ایران صادر شود تا شنونده های داخل هم از این آلبوم بهره مند شوند.
لازم به ذکر است گروه موسیقی کامکار 18 جولای مصادف با 28 تیرماه در استرالیا کنسرت می دهد و پس از آن در روزهای 23 و 24 مردادماه در حافظیه شیراز اجرای برنامه دارند؛ همچنین قرار است در چند ماه آینده برخی آثار سمفونیک گروه کامکار مانند "شوخی با بهاران" و"هورامان" با ارکستر سمفونیک لندن اجرا شود.