تبليغاتX
شجر
موسیقی سنتی و مقامی ايراني

روح الله خالقي در سال 1285 در كرمان متولد شد ، سالها شاگرد ممتاز استاد علينقي وزيري و از مفاخر موسيقي ملي ايران بود بهترين سالهاي زندگيش را صرف دل انگيز ترين هنرها كرد و به تشخيص اهل فن موسيقي ايراني و فرنگي ، شناخت او صلاحيت كامل يافت در سال 1325 انجمن موسيقي ملي ، به همت اوتاسيس شد و سه سال پس از آن با تاسيس هنرستان ملي موسيقي به يكي از آرمان هاي هنري كشور ما جامه عمل پوشاند . انتشار آثار متعدد شامل متد و دستورهاي علمي براي تدريس موسيقي ملي خدمت بزرگي به هنر كرد . هم اكنون قطعات آواز ، قطعات اركستري ، اتودها ، آثار ساده مدرسه يي ، كتاب ها و رسالات علمي مانند نظري به موسيقي ، از او به جاي مانده است كه هر كدام داراي ارزش فراواني است .

خالقي علاوه بر رياست هنرستان موسيقي ملي تا هنگام فوتش رهبري اركستر (( گلها )) و عضويت شوراي موسيقي راديو ايران را دارا و مدتها سرپرستي اركستر هاي شماره يك و دو راديو را به عهده داشت . روح الله خالقي در دامان پدر و مادري كه هر دو در نواختن تار مهارت داشتند تربيت يافت ، او نيز از كودكي به موسيقي علاقه مفرطي نشان مي داد ولي پدرش از بيم اين كه مبادا وي از تحصيل عقب بماند او را از اشتغال به موسيقي منع ميكرد . اما روح الله كوچولوي آن روزي، هر وقت خود را در خانه تنها مي يافت با عشق عجيبي كه به موسيقي داشت (( مخفيانه و پنهاني )) تاري را كه بزرگتر از جثه اش بود بغل مي گرفت و مشغول نواختن مي شد !!

بالاخره در نتيجه علاقه خستگي ناپذير وي به موسيقي ، پدرش مجبور شد او را از هفده سالگي در آموختن ويلن آزاد بگذارد بعد از يكي دو سال به محض اينكه مدرسه موسيقي وزيري تاسيس شد اولين شاگرد استاد وزيري بود كه به فراگرفتن موسيقي پرداخت و چون احساس كرد كه موسيقي دان بايستي در درجه اول داراي اطلاعات كافي باشد اين بود كه مجددا در ضمن اينكه موسيقي را ترك نكرد تحصيلات متوسطه خود را در دارالفنون و عالي رادر دانشسراي عالي در رشته ادبيات كه ارتباط بيشتري به موسيقي داشت به پايان رسانيد .

خالقي در مدت بيست و هفت سال كه در رشته موسيقي ايراني كار كرد بيش از صد آهنگ و دو جلد كتاب (( نظري به موسيقي )) كه جلد اول آن مربوط به قواعد و اصول كلي موسيقي است و جلد دوم تاريخچه موسيقي و قواعد و اصول موسيقي ايراني است و كتاب ديگري نيز به نام (( هم آهنگي موسيقي )) راجع به توافق و تناسب اصوات نوشته است كه با كمك وزارت فرهنگ در سالهاي 1316 و 17 و 20 به چاپ رسيده است .

ديگر از آثار او علاوه بر تعدادي اتود براي ويولون و عود و تار عبارتست از (( رنگارنگ )) ، ( خالقي در مورد ساختن اين قطعه گفته است : منظور من اين بود كه روي هر يك از دستگاههاي ايراني يك چنين قطعه اي بسازم ، در واقع مبناي كار نو آموزان است . اين فكر بديع اگر جامه عمل بخود به پوشد اساسي براي كار كمپوزيتورهاي آينده به جاي مي ماند . ) اين اثر بطوري كه از نامش مستفاد مي شود همچون گلستاني است كه داراي گلهاي رنگارنگ باشد ، ضرب ها و حركات مختلف اين قطعه و به طور كلي فرم و يا پيكره آن واجد اين امتياز است كه آن را مبناي كار قرار بدهند به علاوه آهنگهاي : (( يار رميده )) ، (( وعده وصال )) ، (( پيمان شكن )) ، (( نغمه نوروزي )) ، (( بهار عشق )) ، (( مستي عاشقان )) ، (( شب جواني )) ،(( شب من ))و (( اميد زندگاني )) ‌تصانيفي است كه توسط اين موسيقي شناس عاليقدر ساخته شده است .

مرحوم خالقي در موسيقي سخت پيرو استادش مرحوم كلنل علينقي وزيري بود وهمواره اعتقاد داشت كه وزيري خدمتي به موسيقي اين كشور كرده است كه تابحال احدي به هيچيك از صنايع ظريفه اين مملكت نكرده است و مي گفت تا موسساتي وجود نداشته باشند كه بدان وسيله بتوان اين روش ترويج كرد زحمات وزيري آن چنان ثمر بخش نخواهد بود .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 12:5  توسط علی سه تاری  | 

                                                                                                                                                                                منوچهر همایون پور ،خواننده موسیقی ایرانی  دهه 1330 ، شنبه شب گذشته، جهان فانی را وداع گفت.
همایون پور درسال1303دربروجرد متولد شد. پس از پایان تحصیلات متوسطه در سال 1322 در وزارت کشاورزی استخدام شد.

آغاز کار هنری همایون پور به سال 1324وبا اجرای آوازی در بی سیم (رادیو)باز می گردد.آشنایی او با استاد صبا درسال 1326 موجب پیشرفت سریع او در عالم موسیقی شد ودر تکوین شخصیت هنری وی بسیار تاثیر گذاربود.به طوری که بعدها ازوی به عنوان یکی از خوانندگان صاحب سبک ومسلط به شعر و ادبیات یاد می شد .همایون پور در مدت کوتاه فعالیت جدی و اجرایی خود در عرصه خوانندگی آثار جاودانی ساخت که در این میان می توان به قطعات نوای چوپان،رهگذر،حسرت عشق و... اشاره کرد.
وی در طول بیش از 60سال فعالیت در زمینه آواز به عنوان یکی از صاحبنظران به راهنمایی هنرجویان موسیقی می پرداخت .
وی از وزارت کشاورزی  به وزارت دارایی منتقل ودر سال 1354 بازنشسته شد.او تا چند سال پیش ازدواج نکرده بود و فرزندی نیز از خویش برجای نگذاشت.
خانه موسیقی در گذشت این هنرمند موسیقی را به جامعه موسیقیدانان، هنرمندان کشور و بویژه خانواده آن مرحوم تسلیت می گوید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 14:29  توسط علی سه تاری  | 

 از خصوصیات بارز موسیقی آذربایجان می توان به سهم تعدادی از خانواده های مطرح این کشور در توسعه و گسترش موسیقی اشاره کرد. در واقع می توان گفت، این نقش برخی از خانواده های علاقمند به موسیقی بوده است که با ترکیب موسیقی شرق و غرب، موسیقی کلاسیک آذربایجان را ایجاد کرده اند.

در راس این خانواده ها باید به خانواده مشهور حاجی بایوف (Hajibeyov) و بعد از آن علیوردی بایوف (Aliverdibeyov) و بدلبایوف (Badalbeyov) اشاره کرد. این سه خانواده بنیانگذار موسیقی حرفه ای در آذربایجان هستند.

شهر کوچکی بنام شوشا (Shusha) که در غرب آذربایجان، یعنی یکی از قسمتهای قره باغ قرار دارد از قدیم مهد موسیقی آذربایجان بوده است، بگونه ای که برخی مواقع به این شهر Conservatory of the Caucasus یا همان "کنسرواتوآر قفقاز" گفته میشود. شوشا مهد هنر و موسیقی آذربایجان است و به همین دلیل هنگامی که در سال 1992 توسط نیروهای ارمنستان به اشغال درآمد، موجب خشم بسیار مردم آذری شد و برای آنها بسیار دردناک بود.

شوشا نه تنها مهد موسیقی است بلکه اصلا" یک منطقه فرهنگی محسوب می شود. مرکز هنر، ادبیات و بخصوص موسیقی است. به همین علت در اشغال نظامی که از آن نام برده شد بسیاری از هنرمندان این خطه جزو مبارزین آزاد سازی و قربانیان نبرد با نیروهای اشغال گر بودند.

حتی اگر ریشه هنر در شهر بزرگی چون باکو را جویا شویم به سر منشا آن در شوشا خواهیم رسید. اصطلاح معروفی در آذربایجان وجود دارد که می گوید : "اگر نمی توانی آواز بخوانی قره باغی نیستی".

هر توریستی که به منطقه بیاید بدون شک به شوشا خواهد رفت و بی شک خواهد فهمید که در مسئله مناقشات قرباغ شوشا از سایر نقاط بیشتر تحت تاثیر منفی قرار گرفته است. در حال حاضر این شهر به دست اشغالگران ارمنی بوده و تقریبا" می توان گفت هیچ خانواده ای از آذربایجانی ها در آنجا ساکن نیستند.

شوشا برای مردم آذربایجان قلب قره باغ شناخته می گشت، فرهنگ غنی، وجود شعرا و صنایع دستی بسیار زیبا همچون فرش از دیگر شاخصه های این شهر بوده است. اینکه این مردم با فرهنگ و هنر دیگر نمی توانند در آنجا زندگی کنند بخاطر آن است که اغلب آنها از لحاظ روحی صدمه دیده اند و توان تحمل حکومت نیروهای ارمنی ها را بر خود ندارند.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 13:34  توسط علی سه تاری  | 

موسیقی مذهبی
بر اساس نوشته های هرودوت مورخ یونانی، مغان هخامنشی بدون همراهی ساز با نای سرودهای مذهبی می خواندند و از این نظر، نه مثل سرود خوانان بابلی و آشوری بودند و نه تحت تاثیر اقوام سامی. موسیقی این سرودها صرفآ موسیقی آوازی بود و نه موسیقی سازی.

مشاهده می کنید که پرهیز از استفاده از ساز و آلات در موسیقی مذهبی از ادوار گذشته تاریخی وجود داشته و اثرات آن تا به امروز هم به چشم می خورد.

مسئولیت اجرای سرودهای مذهبی با موبدان خوش آواز بوده و به قول "استرابو" دانشمند یونانی این نغمه ها منحصر به مفاخر پهلوانی و مناجات با یزدان بوده است. شایان ذکر است که امروزه بازمانده هایی از این آئین کهن هنوز هم در فرهنگ ایران دیده می شود.

هرودوت همچنین می نویسد :

"ایرانیان برای قربانی در راه خداوند و مقدسات خود، کشتارگاه و آتشکده ندارند و بر قبور مردگان شراب نمی پاشند. در عوض یکی از پیشوایان مذهبی حاضر می شود و یکی از سرودهای مذهبی را می خواند."

موسیقی رزمی
اما در دوران هخامنشی موسیقی نوع دیگری هم موجود بوده است. یکی از انواع دیگر، موسیقی رزمی با جنگی بوده است.

گزنوفون دیگر مورخ یونانی در کتاب "سیروپیدیا" می نویسد :

"کورش کبیر به عادت دیرینه، در موقع حمله به ارتش آشور سرودی را آغاز کرد و سپاهیان او با صدای بلند آنرا خواندند و بعد از پایان سرود، آزادمردان با قدمهای مساوی و منظم به راه افتادند. کورش در وقت حمله به دشمن سرود جنگی را آغاز کرد و سپاهیان با او هماهنگ شدند."

"کورش برای حرکت سپاه دستور داد سربازان با شنیدن صدای شیپور قدم بردارند و حرکت کنند، زیرا صدای شیپور علامت حرکت است."

این سروده ها برای بر انگیختن حس شجاعت و دلیری سربازان اجرا می شد و گزنوفون اضافه می کند که :

"کورش از کشته شدن سربازان طبری و طالشی مغموم شد و برای مرگ سربازان مازندرانی و طالشی سرودی خواند و این همان سرودی است که در ادوار بعد در مراسم موسوم به 'مرگ سیاوش' خوانده می شد."

این مراسم هنوز هم در بین بسیاری از طوایف ایرانی وجود دارد و بنام "سوگ سیاوشان" یا "سووشون" معروف است و بقایای این آئین قدیمی حتی در مراسم آئینی ایران بعد از اسلام نیز دیده می شود.

از دوران هخامنشی سازهایی باقیمانده است از آنجمله می تواند به کرنا، نی، شیپور، کوس (نوعی ساز ضربی)، درای و سنج اشاره کرد.

در سال 1336 هجری شمسی در کاوشهای تخت جمشید در حول و حوش آرامگاه اردشیر سوم هخامنشی، یک شیپور فلزی به طول 120 سانتی متر به دست آمد که شبیه کرنای است. قطر دهنه آن 50 سانتیمتر و جزو سازهای جنگی محسوب می شود.

موسیقی مجلسی
اما نوع دیگری از موسیقی بنام مجلسی نیز در آن روزگار مرسوم بوده است. موسیقی مجلسی یا همان بزمی از دیر باز در تمدن ایران وجود داشته است. آوازهای فراغت، سرودهای شادی و سرور، در جلسات بزم بکار می رفت و سازهای ویژه و شیوه اجرای خاص خود را داشت.

گزنوفون و هرودوت هر دو از این نوع موسیقی نام برده اند و دیگر مورخ یونانی "آتنه" در این باره نوشته است که :

"در جشن مهرگان که در حضور شاهنشاه هخامنشی برگزار می شد، نوازندگان و خوانندگان با اجرای برنامه هایی در مجلس شرکت می کردند و خوانندگان و نوازندگان در آن جشن ها سهم اساسی داشتند."

هرودوت از وجود تعداد زیادی موسیقیدان در عصر هخامنشی یاد می کند و می نویسد که آنها در دربار نیز زندگی می کردند و در روزهای جشن همچون مهرگان، سده، نوروز و ... به دربار خوانده می شدند و شادی و سرور برپا می کردند.

گزنوفون نیز می نویسد :

"کورش برای کیاخسار تعدادی از موسیقیدانها را برگزید ... اسکندر مقدونی از خزانه کورش 320 فقره اسب و آلات موسیقی را بدست آورد ..."

و جالب اینجاست که در سفرنامه فیثاغورث نیز به مراسم تاجگذاری داریوش اشاره شده است :

"حدود 360 دختر خنیاگر (نوازنده یا خواننده) به آوزاخوانی و نوازندگی می پرداختند."
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 13:34  توسط علی سه تاری  | 

احمد باربد، استاد موسيقي اصيل ايراني و نوازنده برجسته تار در گذشت .

شب گذشته استاد احمد باربد، يكي از بزرگان موسيقي يزد واز اساتيد ساز ايراني تار بر اثر بيماري در گذشت.

مرحوم استاد احمد باربد، متولد بهمن ماه سال 1300 در محل گازارگاه بود و از سن 8 سالگي با ورود به عرصه موسيقي ايراني توانست با استعداد والاي خود مسير ترقي را طي نمايد.وي از بزرگان موسيقي ومسلط به نواختن انواع سازهاي ايراني بود، ولي بيشتر مهارت خود را در نواختن تار به كار برد.مرحوم باربد، در مدت 84 سال زندگي با بركت شاگردان بسياري را به جامعه موسيقي كشور تقديم كرد

مراسم تشييع اين استاد بزرگ موسيقي فردا 8 صبح از كوچه گازارگاه به محل قطعه هنرمندان خلدبرين يزد خواهد بود .

روحش شاد و یادش گرامی باد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 9:37  توسط علی سه تاری  | 

دوره حکومت ساسانیان بالغ بر چهارصد سال بطول انجامید و این عصر را در میان اعصار تاریخ ایران پیش از اسلام، درخشانترین دوره موسیقی نام نهاده اند. در این دوره قدرت متمرکز به جای قدرتهای پراکنده در ایران حاکمیت یافت و با تمرکز قدرت و جذب تدریجی ارباب هنر به دربار، زمینه رشد، پیشرفت و پرورش هنرمندان، بویژه موسیقیدانان فراهم آمد.

بطوری که در تاریخ ایران آمده است این تنها نام مشاهیر هنری دوره ساسانی است که باقیمانده و از مشاهیر دوره های قبل، حتی نامی هم در بین نیست. تا جایی که عده ای به وجود نوابغ علوم و هنر در ایران تا پیش از این اعتقاد ندارند و ایرانیان قدیم را تنها افرادی که دارای استعداد نظامی و اقتصادی بودند، می شناسند.

با ظهور شخصیت هایی همچون مانی و مزدک، انواع ادبیات هنری (غیر شعری) و هنرهای ظریفه رشد پیدا کرده و طرفدارانی را به خود جلب کرد. در این میان می توان به نقاشی های مکتب مانی، کتابهایی نظیر کارنامه اردشیر بابکان، خداینامه (خواتای نامک) و دهها اثر دیگر که از آن دوره برجای مانده است اشاره کرد.

اردشیر بابکان طبقات مختلف موسیقیدانها را نیک می شناخت و برای هریک قانون مخصوصی وضع کرده بود. انوشیروان در رعایت قانون و حقوق هنرمندان سعی آشکار داشت و بهرام گور خود چکام سرایی چیره دست بود.

با تشویق و حمایت دربار ساسانی از موسیقیدانها، مردم نیز بتدریج علاقمند به موسیقی شدند، بطوریکه در این دوره موسیقیدانان از رفاه و احترام بسیاری برخوردار بودند. نام اولین موسیقیدان بزرگ ایرانی از قبیل باربد، نکیسا، بامشاد و رامتین نیز از همان زمان برای ما به یادگار مانده است. همچنین نام بسیاری از الحان سازنده موسیقی و سازهای آن زمان.

 
اردشیر بابکان
رواج موسیقی در عصر ساسانی با نام اردشیر بابکان تداعی می شود. اردشیر بابکان طی سلطنت خود که کمتر از بیست سال بود (241-226 میلادی) ، ایران را به مدارج بالایی از نظم و اعتبار جهانی رساند.

تعیین نظام طبقاتی مردم و همچنین موسیقیدانها از ابتکارهای او بود. در این زمان خنیاگران و رامشگران که از دیرباز جزو طبقات متوسط و گاهی حتی پست جامعه بودند، به سطح درباریان ترقی داده شدند. او درباریان را به هفت طبقه تقسیم کرده بود که موسیقیدانان در طبقه پنجم محسوب می شدند.

آرتور کریستین سن مستشرق اروپایی که در باره تمدن ایران در عهدد ساسانی تحقیقات زیادی انجام داده است با تحسین و تعجب می نویسد :

"در زمان حکومت ساسانیان و اردشی، خنیاگران (نوازندگان و سازندگان) در ردیف مامورین عالیربته دولت بودند."

علامه عباس اقبال آشتیانی می نویسد :

"موسیقی در ایران قدیم، رونق بالنسبه کامل داشته است. اردشیر بابکان موسس سلسله ساسانی در موقعی که درباریان و اعیان حضرت خود را به طبقات ممتاز تقسیم می نمود، مطربان و مغنیان را طبقه مخصوصی قرار داد و در میان طبقات ایشان را مقامی متوسط اعطا فرمود."

بهرام گور
بهرام گور پانزدهمین پادشاه ساسانی بود، او در نوجوانی با فرهنگ و ادب و هنر کشورهای دیگر آشنا شد و طبق رسم اشراف زادگان آن زمان، بعد از یادگیری علوم و فنون مختلف، موسیقی آموخت.
بهرام مردی جنگاور بود که بی اندازه به موسیقی علاقه داشت. بطوریکه بعد از نشستن به تخت پادشاهی اولین کاری که کرد رسیدگی به وضع موسیقیدانان و تامین رفاه آنها بود. او موسیقیدانها را از لحاظ مقام و رتبه بالاتر برد و گروهی از آنها را به طبقه اول برنشاند. جانشینان بهرام تا انوشیروان نیز این رسم را برپا داشتند.

علاقه بهرام گور به موسیقی به حدی بود که هنرمندان بزرگ را با مطربان برابر می نشاند و به دلخواه خود تعیین رتبه می کرد. تا جایی که اسباب ناخشنودی عده ای را فراهم می ساخت! او هرکس را که مایه خوشنودی خود می دید برتر می نشاند.

ابو منصور ثعالبی صاحب کتاب "غررالاخبار ملوک الفرس" آورده است که :

"بهرام گور چهارصد نوازنده را از هند به ایران خواند، و این هنرمندان را بر سایر طبقات مقدم شمرد. این هنرمندان به نام لولی یا سوری نامیده می شدند. آنان شوخ و ظریف بودند و در هر کوی و برزن، شهر و روستا برای مردم ساز می نواختند و می خواندند."

حمزه اصفهانی اضافه می کند : "اینان در ایران ماندند و زاد و ولد کردند که طایفه زط همین ها هستند."
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 15:53  توسط علی سه تاری  | 

 

در حالی که چند روز پیش مطلبی در مورد هم نوازی استاد محمدرضا لطفی و استاد کیهان کلهر در ۶ اردیبهشت در شیراز درج شد حال مهر خبر جالبی را به شرح زیر عنوان کرده است :

 كنسرت محمدرضا لطفى در شيراز قطعيت ندارد و در صورت اجرا، او همنوازى نخواهند داشت. در پى اعلام كنسرت موسيقى «محمدرضا لطفى» نوازنده تار و كمانچه و آهنگساز برجسته ايرانى و «كيهان كلهر» نوازنده كمانچه و آهنگساز در ارديبهشت ماه امسال در دانشگاه شيراز از سوى برخى از اعضاى كانون موسيقى اين دانشگاه، در پى اعتراض لطفى و كلهر مبنى بر قطعى نبودن اين برنامه كانون موسيقى دانشگاه شيراز اعلام كرد: در ارديبهشت ماه امسال و در قالب نشست مجمع موسيقى دانشجويان كشور، دانشگاه شيراز ميزبان دبيران كانون هاى موسيقى دانشگاه هاى كشور خواهد بود. تنها برنامه اى كه در اين زمينه قطعى شده است، حضور گروه موسيقى ايرانى خورشيد به سرپرستى مجيد درخشانى است. صحبت هاى مقدماتى مبنى بر حضور استاد لطفى صورت گرفته است كه البته هنوز موافقت ايشان در اين زمينه اعلام نشده است. ضمن اينكه همنوازى استاد لطفى با ديگر هنرمندان موسيقى ايران صحت ندارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 10:59  توسط علی سه تاری  | 

سياوش کسرائی

يكى دو روز ديگر از پگاه
چو چشم باز ميكنى
زمانه زير و رو
زمينه پرنگار مى شود

زمين شكاف ميخورد
به دشت سبزه ميزند
هر آن چه مانده بود زير خاك
هر آنچه خفته بود زير برف
جوان و شسته رفته آشكار ميشود

به تاج كوه
ز گرمى نگاه آفتاب
بلور برف آب ميشود
دهان دره ها
پراز سرود چشمه سارمى شود

نسيم هرزه پو
ز روى لاله هاى كوه
كنار لانه هاى كبك
فراز خارهاى هفت رنگ
نفس زنان و خسته ميرسد
غريق موج كشتزار ميشود

در آسمان
گروه گله هاى ابر
ز هر كناره ميرسد
به هر كرانه ميدود
به روى جلگه ها غبار ميشود

درين بهار ... آه
چه يادها
چه حرفهاى ناتمام
دل پر آرزو
چو شاخ پر شكوفه باردار ميشود

نگار من
اميد نوبهار من
لبى به خنده باز كن
ببين چگونه از گلى
خزان باغ ما بهار ميشود
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 16:37  توسط علی سه تاری  | 

محمدرضا لطفى و كيهان كلهر ارديبهشت ماه امسال در شيراز كنسرت برگزار مى كنند. مجمع موسيقى دانشجويان سراسر كشور اقدام به برگزارى كارگاه هاى موسيقى با حضور استادان برجسته موسيقى ايرانى كرده است. اين كارگاه ها در شهريورماه از سوى كانون موسيقى دانشگاه شيراز كه پنج سال پياپى به عنوان بهترين كانون موسيقى دانشگاه ها انتخاب شده است، برپا مى شود كه هشتمين كارگاه كانون هاى موسيقى دانشجويى سراسر كشور است. در اين كارگاه استادان موسيقى ايرانى به تدريس در مستر كلاس هاى ساز و رديف موسيقى ايرانى مى پردازند. محمدرضا لطفى براى ساز تار، مجيد درخشانى براى رديف تار، محمدعلى كيانى نژاد براى ساز نى، اردشير كامكار براى ساز كمانچه و مرتضى اعيان براى ساز تنبك در جمع دانشجويان كانون هاى موسيقى حضور مى يابند. همچنين به گفته غلام نژاد دبير موسيقى كانون موسيقى در روز ششم ارديبهشت ماه امسال محمدرضا لطفى نوازنده تار ايرانى و كيهان كلهر نوازنده كمانچه در اختتاميه نشست تشكيلاتى پژوهشى و آموزشى مجمع موسيقى دانشجويان سراسر كشور به اجراى قطعاتى از موسيقى ايرانى مى پردازند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 16:28  توسط علی سه تاری  | 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 12:36  توسط علی سه تاری  | 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 12:27  توسط علی سه تاری  | 

 
پس از ورود نت به ایران و تحصیل هنرجویان موسیقی ارکسترهای کوچک با سازهای غربی فعالیت خود را آغاز کردند و مردم ایران برای اولین بار موسیقی چند صدایی را به صورت زنده می دیدند.

در همین حال موسیقیدانان موسیقی ایرانی (که هنوز سنتیزه نشده بودند!) با شنیدن این موسیقی، علاقمند به استفاده از این شگردها، برای استفاده از آن در موسیقی ایرانی شدند؛ چراکه موسیقی پلی فنی موجب تاثیر گذاری بیشتر آن می شد. یکی از سردمداران این خط فکری کلنل علینقی وزیری نوازنده برجسته تار بود که پس از تحصیلات موسیقی کلاسیک در اروپا تصمیم گرفت موسیقی ایرانی را مکتوب و برای ارکستر تنظیم کرده، بطور فراگیر آموزش دهد.

این اقدام وزیری با مخالفت عده ای از موسیقی دانان ایرانی کار و حتی کلاسیک کار! روبرو شد. اهالی موسیقی ایرانی با چند تز وزیری به شدت مخالف بودند؛ که بعضی کاملا" با حسن نیت و بعضی بخاطر خود خواهی هایشان با وزیری درگیر شدند.

دسته اول موسیقی وزیری را باعث از بین رفتن بعضی از سنتهای رایج در موسیقی ایرانی می دانستند که عدم وجود آنها فرهنگ ایران را دچار ضعف می کرد ( در آمریکا و اروپا موسیقی بقدری، جا افتاده و نهادینه شده است که اگر آهنگسازی تمام آثارش را با خط نتی شخصی و با سازهای ابداعی اجرا کند، غول موسیقی رسمی آسیبی که نمی بیند هیچ! تجربه ای هم کسب می کند! ولی متاسفانه همیشه بقدری موسیقی و فرهنگ در ایران در معرض خطر بوده که اگر یک آهنگساز فقط یک قطعه را با علامتی ابداعی نت نویسی کند، فرهنگ نت خوانی که هنوز در ایران نوپاست! ضربه ای سنگین می خورد…)

دسته دوم هم که تشکیل شده بودند از یک عده انسان بی هنر و فرصت طلب که هنرمحتاج آنها نبود و آنها بوسیله هنر به نان و نوایی رسیده بودند و نت شدن موسیقی را باعث کسادتر شدن بازار شاگرد می دانستند و اتفاقا" آنها هم غم فرهنگ را بهانه می کردند! در مورد این گروه ناگفته بسیار است و هنوز مواضع آنها و خواسته های واقعی آنها به طور دقیق مورد تجزیه تحلیل قرار نگرفته (شاید دلیلش، وابستگی بعضی از این به اصطلاح اساتید به گروه های سیاسی وابسته به انگلیس و فرانسه مثل فراماسونر ها باشد که ... بگذریم! )

با این حال همچنان وزیری بکار خود با قدرت و ضعفهایی مشغول بود و با وجود ضبط صوت و فیلم، نیازی به کپی کاری آثار گذشتگان نمی دید!.

وزیری به تعلیم موسیقی تلفیقی شرق و غرب در هنرستان پرداخت و روز به روز به تجربیات خود و همفکرانش افزوده می شد؛ حتی بعضی از پیشنهادات او از طرف هم مکتبانش اصلاح و بعضی رد شد.(مثل تار سوپرانو که وجود آن توسط حسین دهلوی غیر موثر معرفی شد.)

Vaziri
وزیری در کهنسالی
اولین انتشار پارتیتور در ایران توسط حسین دهلوی بود که در سال ۱۳۳۲اولین اثر خود "سبکبال" را برای ارکستر تلفیقی سازهای ایرانی و غربی تصنیف کرده بود. این حرکت دهلوی باعث شد آهنگسازان دیگر هم به فکر انتشار آثار خود برای ارکستر بپردازند، ولی بخاطر کمبود ارکسترهای بزرگ کمتر مورد استقبال قرار می گرفت و ناشران در سرمایه گذاری برای انتشار این دست پارتیتورها دچار تردید می شدند!

پس از انقلاب با قدرت گرفتن گروه های موسیقی ایرانی که تا حدی تحت تاثیرات شرایط اجتماعی که تحرک و تغییرات شدیدی کرده بود، موسیقی خاصی از موسیقیدانان ایرانی متداول شد که بسیار کنترپوانیک و حماسی بود. این اتفاق در گروه هایی که قبل از انقلاب مونوفونیک می نواختند هم به شدت رایج بود، حتی گروه هایی هم که از قبل از انقلاب اصطلاحا" تنظیم شده می نواختند، مانند گروه پایور، آثاری را با تنظیمی متفاوت ضبط کردند که نشان از قدرت این جو اجتماعی و تاثیر آن بر موسیقیدانان ایران دارد.



"از خون جوانان وطن" با صدای محمدرضا شجریان، آهنگ از عارف قزوینی، تنظیم از فرامرز پایور (از آلبوم "راز دل):
audio fileاز خون جوانان وطن

این شیوه تنظیم موسیقی و حتی بسیاری از این آثار، پس از چند سال و با فروکش کردن فضای هیجان انگیز اوایل انقلاب رو به فراموشی گذاشت! همچنین نبود پارتیتوری از این آثار و نیز جلوگیری از انتشار بعضی از این قطعات موجب شد تقریبا" نسل جدید هنرجویان موسیقی این آثار را که بسیار کمیاب بود، فراموش کنند.

در صورتی که اینگونه ارکستراسیون در موسیقی ما مورد توجه قرار گرفته بود، آهنگسازان این سبک خود خواسته، به فراموشی این آثار کمک کردند! شاید دلیل این موضوع احساس گناه برای شعارهای نهفته در اشعار این قطعات بود! (چند تن از آهنگسازانی که در آهنگهای اول انقلاب شعار " مرگ بر آمریکا" دادند، چند سال بعد، آمریکا را برای زندگی انتخاب کردند!)

با این حال زیبایی این قطعات همراه با احساسات پرشور انقلابی، هنوز این آهنگها را جذاب و سرزنده نگه داشته.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 15:23  توسط علی سه تاری  | 

قمرالملوک وزیری

قمرالملوک وزیری (۱۲۸۴خورشیدی - ۱۳۳۸خورشیدی)، خواننده ایرانی.

در تهران زاده شد. هنگام تولد پدر نداشت و در ۱۸ ماهگی مادرش هم مرد و از این زمان تحت سرپرستی مادربزرگش که روضه خوان زنانه حرم ناصرالدین شاه بود قرار گرفت. او در جایی گفته است: «من مدیون تربیت اولیهٔ خودم هستم. چرا که همان پامنبری کردن‌ها به من جرأت خوانندگی داد.»

در جوانی پس از آشنائـی با استاد مرتضی نی‌داود با ردیف موسیقی ملی آشنا شد و راهش را برای کسب تجربیات از استادان دیگر هموار ساخت. کار پیشرفت قمر در مدتی کوتاه به آنجا رسید که کمپانی «هیز ماسترز ویس» به خاطر ضبط صدای او دستگاه صفحه پر کنی به تهران آورد. بعد از آن کمپانی «پولیفون» هم آمد. به گفته ساسان سپنتا ۲۰۰ صفحه از قمر ضبط شده است.


قمر نخستین کنسرت خود را در سال ۱۳۰۳ برگزار کرد. روز بعد نظمیه از او تعهد گرفت که بی حجاب کنسرت ندهد. قمر عواید کنسرت را به امور خیریه اختصاص داد. قمر در سفر خراسان در مشهد کنسرت داد و عواید آن را صرف آرامگاه فردوسی نمود. در همدان در سال ۱۳۱۰ کنسرت داد و ترانه‌هایی از عارف خواند. وقتی نیرالدوله والی خراسان چند گلدان نقره به او هدیه کرد آن را به عارف پیشکش نمود. با این که عارف مورد غضب والی و دستگاه رضاشاه بود. در سال ۱۳۰۸ به نفع شیر و خورشید سرخ کنسرت داد و عواید آن به بچه‌های یتیم اختصاص داده شد.

گشایش رادیو در سال ۱۳۱۹ صدای قمر را به عموم مردم رساند. عارف قزوینی و ایرج‌میرزا و تیمورتاش وزیر دربار، شیفته او شده بودند. با این‌همه قمر از گردآوری زر و سیم پرهیز می‌‌کرد و درآمدهای بزرگ و هدایای گران را به فقرا و محتاجان می‌داد.

قمرالملوک وزیری در شامگاه پنجشنبه پانزدهم مرداد ماه ۱۳۳۸ در شمیران، بر اثر کسالت قلبی در خانه یکی از نزدیکانش در گذشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 14:42  توسط علی سه تاری  | 

 

شهنازي - علي اكبر (١٢۷٦-١٣٦٢)

 

علي اكبر شهنازي، فرزند حسينقلي فراهاني، نوازنده تار در تهران به دنيا آمد. از چهارده سالگي به ضبط صفحه به همراه پدرش مبادرت ورزيد. وي از نوازندگاني است كه در تار نوازي ايران سبك و روش خاص خود را دارد و راوي شيوه و سبك پدرش بود. شهنازي كلاس آموزش تار را در تهران داير كرد كه در آن شاگردان زيادي تربيت كرد. از شاگردان وي مي توان به اين افراد اشاره كرد: محمد رضا لطفي، حسين عليزاده، داريوش طلايي، داريوش پيرنياكان، رضا وهداني، محسن نفر، حبيب اله صالحي و .... وي صفحات زيادي را در ايران و خارج از ايران ضبط كرده است و همچنين در راديو و تلويزيون ايران برنامه هاي زيادي را اجرا كرده بود. رديف سازي وي كه به گفته خودش به رديف دوره عالي شهرت دارد، از دريافت هاي شخصي وي از رديف سازي حسينقلي فراهاني است كه با ترتيبي خاص و ساخت قطعات سازي از وي به جا مانده است.

 

 

شجريان - محمد رضا (١/٦/١٣١٩)

 

در مشهد به دنيا آمد. از كودكي و تحت تعليم پدرش به فراگيري آواز مشغول شد. موسيقي را نزد اساتيد بزرگ موسيقي ايران به كمال رساند. اساتيدش اسماعيل مهرتاش، احمد عبادي، عبداله دوامي، محمود كريمي و... بودند. سنتور را نيز نزد فرامرز پايور آموخت. كنسرت هاي زيادي از شجريان به يادگار مانده كه از مهمترين آنها مي توان از كنسرت راست پنجگاه به همراه محمد رضا لطفي و ناصر فرهنگفر ياد كرد. از كارهاي ديگرش، همكاري با گروه هاي عارف و شيدا و همچنين چاووش بود كه آثاري به يادماندني موسيقي ايران را شامل مي شوند. پس از آن با اجراي كنسرت هاي بسيار به همراه اساتيد ديگر به شناساندن موسيقي ايران در جهان، كارهاي بسياري انجام داد كه هنوز هم ادامه دارد. جايزه پيكاسو كه هر پنج سال به بزرگترين هنرمندي كه در جهت شناساندن فرهنگ و هنر كشور مي كوشد اهدا مي شود را دريافت كرد. قبل از وي اين جايزه را نصرت فاتح عليخان از پاكستان دريافت كرده بود. به همراه مشكاتيان، لطفي، عليزاده، موسوي، پيرنياكان، كسايي و ديگر استيد كارهاي بسياري ضبط كرده است. هم اكنون نيز به اجراي كنسرت به همراه حسين عليزاده و كيهان كلهر مشغول است.

 

 

 

 

در شهرستان آمل در استان مازندران به دنيا آمد. فرهنگ شريف نوازنده تار است و يكي از بداهه نوازان موسيقي ايراني كه سابقه اي طولاني در اين امر دارد. اساتيدش علي اكبر شهنازي و عبدالحسين شهنازي بودند ولي روش او از اساتيدش متفاوت است. او در گروه اركستر گلها در راديو تار مي نواخت و كارهاي بسياري را نيز ضبط كردا است. او كاستهاي بسياري ضبط كرده است و كنسرتهاي بسياري در ايران و كشورهاي ديگر اجرا كرده است.

 

شهناز جليل ( ١٣٠٠)

 

در اصفهان متولد شد. شهناز نوازنده تار است و همچنين ويولن، سنتور و تنبك نيز مي نوازد. اساتيدش پدرش (شعبان خان كه او سنتور مي نواخت) و برادرش ( حسين كه نوازنده تار بود) و غلامرضا سارنگ ( او كمانچه مي نواخت) بودند. جليل و پدرش با تاج اصفهاني نيز كارهايي انجام داده است. او به همراه اساتيد موسيقي ايراني حسين تهراني، فرامرز پايور، علي اصغر بهاري، محمد اسماعيلي، حسن ناهيد و هوشنگ ظريف در گروه اساتيد موسيقي ايران سازمي نواخت. كاستهاي بسياري ضبط كرده است و همچنين وي در راديو آهنگهاي بسياري ضبط كرده است. او در گروه اركستر گلها نيز تار مي نواخت.

 

مسعود شعاري (٢٢/١٠/١۳٤٠)

 

مسعود شعاري در سال هزار و سيصد و چهل در تهران به دنيا آمد. آموزش موسيقي را از سيزده سالگي با ساز سنتور آغاز كرد. در ادامه ساز تار را نزد ارشد تهماسبي، محمد رضا لطفي، و سه تار را نزد حسين عليزاده آموزش ديد و سه تار را به عنوان ساز تخصصي برگزيد. براي آشنايي بيشتر با شيوه هاي مختلف موسيقي و شيوه هاي اجرايي از محضر علي اصغر بهاري و مهدي كماليان نيز بهره جست. وي كنسرت هاي بسياري در ايران و خارج از ايران اجرا كرده كه تجربياتي نيز از تلفيق موسيقي ايران و ديگر مناطق به دست آورده. مانند كاست «انتظار» كه همنوازي سه تار و طابلا و كاست « سير» كه اجراي سه تار به همراه موسيقي الكترونيك و اركستر زهي است. وي هم اكنون مدرس سه تار در دانشكده موسيقي دانشگاه آزاد است.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 14:39  توسط علی سه تاری  | 

   شيدا - علي اكبر (١٢٨۵ ١٢٢٢)

 

 

در شهر طالقان دراستان مركزي به دنيا آمد. شيدا شاعر و آهنگساز و نوازنده سه تار بود. وي يكي از بزرگترين اساتيد موسيقي در زمينه ساخت تصنيف است. شيدا آهنگهاي بسياري براي موسيقي كلاسيك ايران ساخته است. خوانندگان و آهنگسازان بسياري آهنگهاي  او را ضبط كردند. شيدا بهمراه عارف از بزرگترين تصنيف سازان موسيقي ايران بود.

 

 

شهردار- حبيب اله مشير همايون (١٢/١٣٤٨ -١٢٦٤)

 

 

در تهران متولد شد. پدرش نصراله خان سپهسالار بود. وي نوازنده پيانو بود كه موسيقي ايراني را با ساز پيانو مي نواخت.  اساتيد او آقابزرگ( رئيس موسيقي نظامي)، ميرزا حسينقلي فراهاني، حسين اسماعيل زاده و محمد صادق خان سرور الملك بودند. او براي ضبط صفحه بهمراه درويش خان به لندن رفت. وي صفحه هاي بسياري به همراه درويش خان، ظلي، فرح انگيز و طاهرزاده دارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 14:39  توسط علی سه تاری  |