
قدماي موسيقي ايران، سازهاي متداول زمان خود را به لحاظ روش توليد صدا به سه گروه اصلي دستهبندي كردهاند: نخست ذواتالاوتار كه صداي آنها از ارتعاش يك وتر با سيم كشيده حاصل ميشود؛ دوم، ذاتالنفخ، شامل تمام سازهاي بادي؛ سوم، ابزار ايقاعي يا كوبهاي نظير دف و تنبك.
خانوادهي ذوات الاوتار، خود به لحاظ ساختار توليد صدا به دو گروه تقسيم ميشوند: الف: مضرابي ب: كششي. گروه مضرابي نيز از نظر نحوهي نوازندگي به دو گروه كوچكتر تقسيم ميگردند: 1- مضرابي مقيد مانند تار، سهتار و گيتار، و 2- مضرابي مطلق مثل سنتور، قانون و پيانو. دوتار نيز متعلق به خانوادهي سازهاي مضرابي مقيد است،زيرا سيمهاي آن با يك دست مضراب (پنجه) خورده و با دست ديگر طول سيم مرتعش كم و زياد ميشود. همانگونه كه از نام «دوتار» پيداست، فقط دو عدد سيم دارد. شكل و شمايل آن بيش از هزار سال است كه بدين صورت باقيمانده و تغييراتي بسيار جزئي را پذيرفته است. اگر هم تغييراتي اساسي در اين ساز پديد آمده، به پيدايشسازي جديد منجر شده است، مانند سهتار، ديوان و... .
اينكه چرا سيمهاي دوتار بر عدد دو ثابت مانده و بر تعدادشان افزوده نگشته يا چرا پردههاي روي دستهي ساز بين پنج تا چهارده پرده ثابت مانده و افزايش نيافته است، همه به كاربريساز و نياز مخاطباناش مربوط ميشود. درواقع همين تركيب موجود كل احتياج موسيقيدان نواحي مربوطه را برآورده كرده و نيازي به دستكاري در ساختمان ساز نبوده است. علاوه بر اين، هرگونه تغيير اساسي در ساختمان دوتار ممكن است وجه تسميهي آن را بر هم زده و محصول جديدي را در تضاد با اين عنوان پديد آورد. براي مثال، اگر يك يا دو عدد سيم ديگر بر آن بيفزايند، چيزي شبيه سهتار امروزي ميشود، يا اگر كاسهاش را بزرگتر كنند، شكل عود را پيدا ميكند كه در هر دو حالت، ديگر دوتار نيست. اما دليل فني ثابت ماندن ساختمان ساز طي هزاران سال، مربوط به نحوهي صداهي و شيوهي نوازندگي آن است. سيمهاي دوتار نه با مضراب، همچون تار، و نه با ناخن، همچون سهتار، بلكه با پنجه نواخته ميشوند. نوع نوازش سيم از ناحيهاي به ناحيهاي ديگر متفاوت است، ولي در بيشتر نواحي، نوازندگي با انگشت سبابه همراه انگشت شست صورت ميگيرد و گاهي به هنگام نياز، ساير انگشتان هم به كمك آن دو ميآيند. اين شيوهي نوازندگي كه تناسب قابل قبولي با دو عدد سيم دارد، اگر در سازهاي با سيم بيشتر به كار رود، فقط صداي حاصله شلوغتر ميشود و اين پرسش پيش ميآيد كه چه نيازي به سيمهاي اضافي است؟ براي درك بهتر موضوع ميتوان طريقهي نواختن دوتار را بيكم و كاست روي تار و سهتار تجربه كرد. روشن است كه خشونت صدا مجالي براي استمرار نوازندگي نميدهد، زيرا سازهاي مذكور بر اساس نواختن با مضراب طراحي شدهاند.
دامنهي صوتي دوتار بسيار محدود و در حدود يك و نيم هنگام است. به همين دليل و همچنين به علت محدوديت تعداد پردههاي ساز، نغمات استخراجي آن تنها از يك يا دو صداي شاهد توليد ميشوند، درحاليكه اين تعداد در تار و سهتار حدود شش وضعيت است، براي مثال، در اين سازها دستكم از شش نت مختلف ميتوان شور، ماهور، دشتي و... نواخت. با آنكه موسيقي نواحي ايران همانند رديف دستگاهي بر اساس پردازش ملودي و نغمه استوار است، اما در گونههاي دوتارنوازي شمال خراسان و تركمن صحرا، نوعي از موسيقي دوصدايي به گوش ميرسد كه درواقع داراي هارموني است. به اين صورت كه سيم دوم دوتار بهطور پيوسته با سيم اول ايجاد هماهنگي و هارموني ميكند.
كاسهي دوتار معمولاً از چوب توت و دستهي آن از چوب گردو ساخته ميشود. اندازهي كاسه در نواحي مختلف ايران، متناسب با فرهنگ موسيقايي هر منطقه، كوچك و بزرگ است. اگر بخواهيم دوتارهاي نواحي ايران را به لحاظ جغرافياي فرهنگي دستهبندي كنيم، به چهار ثانيهي عمده برميخوريم: الف - دوتار رايج در جنوب و شرق خراسان؛ ب – دوتار رايج در شمال خراسان تا بجنورد؛ ج – دوتار تركمني محدود به استان گلستان؛ د – دوتار رايج در كرمانشاه (كه امروزه به دو دليل،ديگر دوتار خوانده نميشود. نخست اينكه نام قديم و اصلي اين ساز چنانكه فيلسوف ابونصر فارابي 1050 سال پيش نوشته، تنبور است؛ و دوم اينكه تنبورهاي رايج در كرمانشاه امروزي داراي سه عدد وتر يا سيم هستند و طبيعتاً نميتوان آنها را دوتار ناميد).
اختلاف نواحي چهارگانه تنها در شكل و ساختمان دوتار و تنبورشان نيست،بلكه جنس موسيقي آنها نيز بسيار متفاوت است. از نوازندگان بنام دوتار در چند دههي اخير ميتوان به اين اساتيد اشاره كرد:
1-شرق خراسان: زندهياد نظر محمدسليماني، نور محمد دُرپور؛
2-شمال خراسان: زندهياد محمدحسين يگانه، حاج قربان سليماني؛
3-تركمن صحرا: زندهياد نظرلي محجوبي، دكتر مجيد تَكه؛
4-كرمانشاه: زندهياد امرالله شاهابراهيمي،درويش اميرحياتي.
تكسيم نوازي با دوتار به ندرت صورت ميگيرد و درواقع بخش عمدهي نوازندگي،با هردو سيم انجام ميشود. به نظر ميرسد تكسيم نوازي دوتار متأثر از الگوهاي شهري باشد. نوازندهي دوتار دستكم دو صداي مختلف و شاخص را از ساز خود طلب ميكند: يك حالت پنجه زدن به سيمها بدون برخورد دست به صفحهي ساز كه حالتي لطيف دارد، و ديگري نواخته شدن همزمان پنجه به سيم و صفحه كه صداي ويژهاي را توليد ميكند و جزو ويژگيهاي صوتي و شخصيتي دوتار به حساب ميآيد.
قسمتي از موسيقي شمال خراسان، موسيقي کوهپايه اي است. کوهپايه هاي هزار مسجد، الله اکبر، دامنه هاي اترک و منطقه لايين. موسيقي کوهپايه توام با فرياد است و در مقايسه با موسيقي جلگه، قوي تر، رساتر و گاه تندتر است. در کنار موسيقي کوهپايه، موسيقي جلگه و دشت وجود دارد : جلگه قوچان، موسيقي جلگه معمولا ملايم تر و دروني تر است. اگر به پايين و مرکز نزديک شويم به جلگه نيشابور و سبزوار مي رسيم که تقريبا حاشيه کويرند و موسيقي شان نيز ملايم تر شده، از نرمش بيشتري برخوردار است. موسيقي خراسان به دو قسمت شمال و شرق تقسيم مي شود : موسيقي شمال خراسان و موسيقي شرق خراسان .
موسيقي شمال خراسان
شمال خراسان که دربرگيرنده شهرهاي بجنورد، اسفراين ، درگز، قوچان، و شيروان است، از جمله مناطقي است که موسيقي در آن از انواع واقسام مختلف حضوري قابل تامل دارد.بخش عمده اي از ساکنين شمال خراسان را مهاجرين کرد و ترک تشکيل مي دهند . قسمتي از موسيقي شمال خراسان ، موسيقي کوهپايه اي است. کوهپايه هاي هزار مسجد ، الله اکبر ، دامنه هاي اترک ومنطقه لايين. موسيقي کوهپايه توام با فرياد است و در مقايسه با موسيقي جلگه ، قويتر ، رساتر وگاه تندتر است. درکنار موسيقي کوهپايه ، موسيقي جلگه و دشت وجود دارد: جلگه قوچان ، موسيقي جلگه معمولا ملايمتر و درونيتر است. اگر به پايين و مرکز نزديک شويم به جلگه نيشابور و سبزوار مي رسيم که تقريبا حاشيه کويرند و موسيقي شان نيز ملايمتر شده ، از نرمش بيشتري برخوردار است.
در منطقه لايين ، بين کلات و درگز و نيز دامنه هاي هزار مسجد ، حضور نفوذ عرفان قوي بوده است. جعفرقلي ، هروخان تيرگاني و هي محمد درگزي از عرفا و شعراي بزرگ عرفاني هستند. شعرا وعرفاي اين منطقه گاه زبانهاي فارسي ، کردي ، ترکي وعربي را براي انتقال مقاصد و احساسات خويش به کار مي گرفتند. جعفرقلي شايد آخرين عارف و شاعر کرد شمال خراسان است که هنوز اشعاري همسنگ شعرهاي او سروده نشده است. يازده آهنگ به جعفر قلي منسوب است که خود جعفر قلي اصل آنها را ازکسان ديگري دريافته ، اما به شيوه خود درآورده است.از آنجا که کردهاي شمال خراسان همواره از مرزبانان غيور ايران زمين بوده اند، پاسداري از مرز و بوم در مقابل اقوام مهاجر ، کشتارها ، غارت ها ، اسارت ها و آوارگي ها از ويژگي هاي اين گونه زندگي بوده است و اين ويژگي ها ، تاثير مستقيمي بر موسيقي اين خطه گذاشته است.
* الله مزار
آهنگي است که پس از غارت و کشتار و اسارت بر فراز مزار عزيزان از دست رفته خوانده مي شده : الله مزاره ، اي چي روزگاره ……؟
دوقرسه پس از قتل عام و کشتار ، مرده ها را در وسط جمع مي کردند ودور اجساد دورمي زدند و مشغول ذکر مي شدند و اين مبدا رقص و آهنگ دوقرسه بود.
* انارکي
مربوط به لحظات پس از هجوم بيگانگان و کشتار وانباشت اجساد است. زنان دور اجساد جمع مي شدند و نار مي زدند و گريه مي کردند.
* هراي
فرياد کوهستان است و گوياي زندگي پرحادثه و پرسوز و گداز و آوارگي مردم کرد است . به طور کلي ، بسياري از آهنگهايي که در شمال خراسان زماني براي سوگ اجرا مي شد، پس از گذشت ساليان دراز، آرام آرام تغيير شخصيت داده ، از آنها گاه به عنوان آهنگهاي رقص نيز استفاده مي شود. مثلا هاي هاي رشيدخان که ابتدا براي سوگ بوده ، امروزه يک موسيقي شاد و براي رقص است.موسيقي کردي شمال خراسان را موسيقي کرمانجي نامند. در مجموع ، کرمانج شمالي شامل کردهاي خراسان ، آذربايجان غربي و ترکيه و شمال عراق و سوريه است و کرمانج جنوبي به کردهاي جنوب درياچه اروميه و مهاباد وکردستان و کرمانشاهان و سليمانيه عراق گفته مي شود که از نظر گويش با هم متفاوتند. ت?اوت ميان کرمانج شمالي و جنوبي در زمينه موسيقي نيز مشهود است.به عنوان مثال مي توان به آهنگ «لو» اشاره کرد که از اصليترين و باستاني ترين نغمات ايراني است و وجه تمايز کرمانج شمالي و جنوبي نيز هست.بدين معني ، کسي که بتواند لو بخواند ، مي تواند از کرمانج شمالي باشد.موسيقي کرمانج شمالي همچنين در جمهوري ترکمنستان که سابق به سرزمين خوارزم معروف بود و تا قبل از قرارداد 1299 ش جزء ايران محسوب مي شد نيز وجود دارد (در دوران صفويه ، بخشي از اکراد را در خوارزم استقرار دادند). اشعار کردي اغلب به شکل هجايي است که تعداد هجاها مي تواند از هشت هجا تا شانزده هجا باشد. ترانه هاي عاشقانه بيشتر در قالبهاي هشت هجايي است. آهنگ«لو» اغلب در برگيرنده قابلهاي يازده تا شانزده هجايي است.
نوازندگان شمال خراسان را مي توان به سه گروه اصلي تقسيم کرد که عبارتند از «عاشق» ها، «بخشي »ها و «لوطي» ها . به اين سه گروه مي توان دو دسته ديگر را نيز افزود که عبارتند از : ني نوازان و (لولوچي ها).

1 – عاشق ها
«عاشق »ها قديميترين و اصليترين هنرمندان اين منطقه اند. عاشق ها نوازندگان سازهايي چون سورنا، دهل ، قشمه ، کمانچه و دياره اند و همچنين از رقصندگان بزرگ شمال خراسانند. تنها هنرمندان در قديم از پرداختن ماليات معاف بوده اند. چه عاشق ، بخشي يا لوطي . اما تنها گروههايي که حق انتقاد داشته و مجازات نمي شده اند، عاشق ها و لوطي ها بوده اند. عاشق ها مجري توره هستند و توره به معني تئاتر و نمايشنامه است.
در توره از خان انتقاد مي شده . توره ، نمايشهاي طنزآلود و انتقادي بوده ، همراه با موسيقي . متن نمايش به شکل محاوره اي اجرا مي شده. نوازندگان در کناري مي نشستند و موسيقي نقش فضاسازي را در طول نمايش به عهده داشته است. گاه ممکن بود در توره برحسب نياز آواز نيز خوانده شود. گرچه خواندن آْواز از وظايف عاشق ها نيست و از جمله هنرهاي بخشي ها به شمار مي رود.
2 – بخشي ها
بخشي ها نوازندگان دوتار ، آوازخوان و داستانسرا بوده اند. شهرهاي بجنورد ، شيروان و قوچان ، مراکز عمده بخشي هاي شمال خراسان بوده است(شهرهاي اصلي و مراکز قدرت در شمال خراسان قديم) . روايات عاميانه در تعريف عنوان بخشي بر اين باور است که بخشي کسي است که خداوند به او بخششي يا موهبتي عطا فرموده و او را فردي استثنايي کرده است. بر طبق همين روايات، بخشي بايد بتواند بخواند ، بنوازد، شعر بگويد، داستان بسرايد و ساز خويش را نيز بسازد.
بدين ترتيب هر نوازنده دوتاري ، بخشي نيست و جداي از تسلط بر ساز، شخص بايد از نظر دانش و شرايط دروني به مرحله اي برسد که عنوان بخشي را زيبنده خود گرداند.البته در اين زمينه استثنا نيز بوده است. مثلا استاد رحيم خان بخشي، گرچه داراي صدايي نارسا بوده ، اما به خاطر تسلط زياد در ساز و نيز دانش او ، باز از طرف مردم به عنوان بخشي معروف بوده است. رحيم خان بخشي در نقل داستانها به جاي آواز از بيان محاوره اي استفاده مي کرده است.انتخاب آهنگ و شعر، بستگي به تشخيص او از موقعيت مجلس دارد. بخشي ها معمولا در عروسيها و به طور کلي مجالس شاد مي نواختند ودر مراسم سوگواري ، رسم بر اجراي موسيقي توسط بخشي ها نبوده است. در قديم هر خان «بخشي » خاص خود را داشت.يکي از هنرهاي بخشي ها داستانسرايي است. همراه با موسيقي دوتار، آواز، دکلمه آواز و بيان محاوره اي و نقلي. بخشي مي توانسته آهنگهاي رقص را تا جايي که سازش اجازه مي داده ، بنوازد. منتهي در اندروني و در جمعي محترمانه و بسيار خودماني.
3 – لوطي ها
لوطي ها در حکم روابط عمومي يا پيام رسانان جامعه خود بوده اند. وسيله آنها يک دايره بوده است. آنها نيز مانند عاشق ها حق انتقاد داشتند. لوطي ها دائما در حال سفر بودندو ناقلان اخبار و وقايع که در دست آنان به شعر در مي آمد، آهنگين مي شد و در همه جا اجرا مي شد. بسته به محتواي شعر ، لوطي ها يکي از قالبهاي موسيقي کردي را انتخاب مي کردند. لوطي ها نيز ممکن بود آهنگهاي رقص را بخوانند يا بنوازند ، اما کارشان طبعا به زيبايي کار عاشق ها نبوده است. هم اکنون در شمال خراسان نسل لوطي ها منقرض شده است و تنها ياد آنها زنده مانده است.
4 - رقص
رقص در شمال خراسان شامل : يک قرسه ، دوقرسه ، شش قرسه ، انارکي و …. است که معمولا موسيقي آن توسط عاشق ها با سورنا و دهل و قشمه و دايره و نيز کمانچه اجرا مي شود.
رقصها در شمال خراسان معمولا داراي حالاتي از رزمند. چوب بازي جاي نيزه بازي قديم را گرفته است. همچنين در مراسم کشتي از شاخه هاي کوراغلي استفاده مي شود که بسيار رزمي است و توسط سورنا و دهل نواخته مي شود..
سازهاي شمال خراسان
1 – دو تار
دوتار جزء سازهاي اندروني محسوب مي شود و در دست بخش ها نواخته مي شود. ظاهرا دوتار ترکمن قدمت بيشتري نسبت به دوتار خراساني دارد. دوتار در شمال خراسان داراي دو کوک است: يکي با نسبت چهارم و ديگري با نسبت پنجم.
بر طبق نظر آقاي علي غلامرضايي (آلمه جوغي) ، کوک چهارم را کوک نوايي و کوک پنجم را کوک ترکي و کردي مي نامند و آهنگهاي فارسي شمال خراسان نيز با کوک پنجم اجرا مي شود.
آقاي محمد يگانه معتقدند که کوکهاي دوتار ، يکي ترکي و ديگري کردي است. با کوک ترکي مي توان آهنگهاي گرايلي ، تجنيس ، شاختايي، نالش، دوست محمد ، غريب و .... و با کوک کردي آهنگهاي الله مزار، لو ، درنا ، جعفر قلي و ....... را اجرا کرد.
معمولا در مجالس شادي ، اول شب براي ايجاد هيجان و رقص از سورنا ودهل و قشمه استفاده مي شود و در پايان شب ، بخشي ها در اندرون دوتار مي نواختند.
دوتارهاي قديمي در شمال خراسان از سازهاي امروزي کوچکتر بوده اند. کاسه و صفحه دوتار از چوب توت و دسته آن معمولا از چوب زردآلو ساخته مي شود. در قديم به جاي سيم از ابريشم استفاده مي شده . اندازه هاي دوتار در شمال خراسان داراي استاندارد معيني نيست. دوتارهاي فعلي داراي يازده و گاه دوازده پرده است. پرده هاي آن در فواصل نيم پرده نه چندان دقيق بسته مي شود و فواصل کوچک تر از نيم پرده در پرده بندي آن وجود ندارد.
2 – سورنا (پيق)
سورنا نيز از خانواده سازهاي بروني در شمال خراسان است که توسط عاشق ها نواخته مي شود. ظاهرا در قديم سازي بزرگتر و شبيه به سورنا و جود داشته که به آن کرنا مي گفته اند. اين ساز امروزه ديده نمي شود. بعضي از قديميها به همين سورنا ، کرنا مي گويند. از سورنا در مراسم عروسي و بيشتر براي اجراي آهنگهاي رقص و نيز مراسم گشتي ، با اجراي شاخه هاي «کوراغلي» و همچنين در سوگواري با اجراي آهنگهاي سردارها ، لو و «هراي» استفاده مي شود. ساز کوبي همراهي کننده سورنا ، دهل است.
3 - قشمه
قشمه که مشابه دوزله (دوني) متداول در کردستان و کرمانشاهان است، از ديگر سازهايي است که عاشق ها مي نوازند. در شمال خراسان سه نوع قشمه ديده مي شود : قشمه هاي پنج سوراخه ، شش سوراخه و هفت سوراخه (که همگي بدون سوراخ پشت هستند). قشمه بيشتر در عروسيها به همراهي دايره و يا دهلي که با دست نواخته مي شود، به اجراي آهنگهاي رقص مي پردازد. قشمه معمولا از استخوان بال قوش يا درنا و گاهي از ني و حتي از ?لز (لوله آنتن تلويزيون) ساخته مي شود که صداي حاصله از قشمه استخواني بهتر و پخته تر است.
قشمه ، سازي است مضاع? (دوبل يا جفت) و اندازه آن بستگي به کوچکي و بزرگي استخوان پرنده دارد. برروي هر کدام از لوله هاي صوتي آن ، يک سرپيکه (قميش) سوار مي شود. دولوله صوتي قشمه معمولا به طول همصدا کوک مي شوند اما ممکن است به ندرت شاهد کوک هاي مأنوس ديگري ، مانند کوک سوم و حتي گاه دوم باشيم. اين کوکها را اغلب نوازندگان زبردست قشمه استفاده مي کنند و در نظر اول ممکن است به حساب ناتواني نوازنده در کوک کردن دقيق ساز گذاشته شوند. در حالي که استفاده از اين کوکهاي نامأنوس ، کاملا آگاهانه و براي تحرک و ايجاد ديناميسم بيشتر صورت مي گيرد. همچنين نوازندگان قشمه ، باز به منظور ايجاد تحرک و ديناميسم ، گاه دو صداي مختلف و اغلب مجاور يکديگر را توسط لوله هاي صوتي مضاعف ساز ، ايجاد مي کنند.
4 – کمانچه
کمانچه نيز از جمله سازهايي است که عاشق ها مي نوازند. کمانچه هم به عنوان سازي بيروني و هم اندروني استفاده مي شود صداي کمانچه گاه در مراسم سوگواري نيز به گوش مي رسد. کمانچه بيشتر در شمال خراسان ديده مي شود. ردي پاي کمانچه تا نيشابور هم ديده شده ، اما هر چه در استان خراسان پايين تر برويم يا کمتر ديده مي شود و يا اصلا ديده نمي شود.کمانچه هاي خراسان داراي سه سيم است و گاه از کمانچه هاي چهارسيمه امروزي نيز استفاده مي شود. ساز ضربي همراهي کننده کمانچه ، دايره يا دهلي است که با دست نواخته شود.
5 – دهل
دهل سازي همراهي کننده سورنا است، زماني که با چوب و ترکه نواخته شود. ساز همراهي کننده قشمه و کمانچه است، زماني که با دست نواخته شود. دهل شمال خراسان دوطرفه است و در راه اندازي هاي مختلف ديده مي شود . عاشق ها آن را مي نوازند.
6 – ني
ني ، ساز هميشگي چوپانان شمال خراسان است. ني به غير از زمان چراي گوسفند ، در جشنها، مجالس شاد و در سوگ نيز استفاده مي شود. با ني در شمال خراسان ، مقامهاي مختلفي از جمله : گوسفندچراني ، فرياد کوهستان و .... اجرا مي شود.
7 – دپ (دف – دايره )
دايره ساز همارهي کننده قشمه و کمانچه است و معمولا عاشقها (و درقديم لوطيها) آن را اجرا مي کنند. دايره تنها وسيله دست لوطيها بود. امروز که نسل لوطي ها در شمال خراسان منقرض شده است ، اين ساز کماکان در دست عاشق ها زنده مانده است. در بجنورد به دپ يا دايره ، ديره گفته مي شود.
موسيقي شرق خراسان (تربت جام ، خواف وتايباد)
دو تار خراسان را شايد بتوان در دو حوزه مختلف (از نظر جغرافيايي) مطالعه کرد. يکي حوزه شمال خراسان که شهرهاي قوچان ، بجنورد ، شيروان و در گز را در بر مي گيرد، حوزه ديگر حوزه شرقي – مرکزي است که تربت جام ، خواف و تايباد را شامل مي شود. دامنه حوزه شمالي ، به سمت جنوب نيشابور و سبزوار و دامنه حوزه شرقي – مرکزي به سمت غرب و جنوب کاشمر مي رسد.

از آنجا که در حوزه شمالي بيشتر مهاجرين کرد و ترک ساکنند، موسيقي و اشعار اين منطقه بيشتر در قالب کردي و تا حدودي ترکي است . در حوزه شرقي – مرکزي ، موسيقي وا شعار همگي فارسي است و از آهنگهاي کردي و ترکي خبري نيست . البته در اين ميان به آهنگهايي نيز برخورد مي شود که نوازندگان هر دو منطقه آنها را اجرا مي کنند. يکي از اين آهنگها ، نوايي است که در موسيقي هر دو منطقه جزو مقامها و آهنگهاي اصلي محسوب مي شود.
دوتار نوازي درتربت جام ، خواف و تايباد (و تا حدودي کاشمر) از روش و سبک واحدي تبعيت مي کند، گرچه اختلا?اتي را که در نحوه زدن مضراب ها ، تحريرها و گويشها وجود دارد. نمي توان از نظر دور داشت. دوتار در اين منطقه بيشتر در مراسم شادي استفاده مي شود. استفاده از دوتار در اين گونه مراسم هميشه انفرادي بوده است . به نوازنده دوتار در اين منطقه بخشي نمي گويند، بلکه اوسا (اوستا) ناميده مي شود. در مراسم سوگواري از دوتار استفاده نمي شود.
دوتار در اين منطقه داراي استاندارد خاصي از لحاظ اندازه نيست. دوتار در اين منطقه در اصل داراي هفت يا هشت پرده است که اخيرا با دوتارهاي دوازده ، سيزده پرده اي نيز مي نوازند. برروي دسته تار ، گاه دو يا سه پرده براي ايجاد فواصل ثلث پرده بسته مي شود.
"ذوالفقار عسکري" نوازنده چيره دست دوتار که اصلا اهل کاشمر است ، با ساز شانزده پرده اي مي نوازد که تا حدودي دو پرده ديگر روي صفحه ساز پيش مي رود. او مي گويد که پدر او نيز با ساز دوازده پرده اي مي نواخته است.
کوکهاي متداول دوتار در اين منطقه معمولا کوک چهارم و پنجم است . در کاشمر اين کوکها رايج است :1 – کوک چهارم ، به نام کوک شيخ احمد جامي ، براي اجراي مقام الله ، چهاربيتي و ... ؛ 2 – کوک پنجم ، براي اجراي آهنگهاي اشتر خجو ، صياد؛3 – کوک دوم ، به نام کوک کردي ، براي اجراي شاختايي ، الله مزار و ...؛ 4 – کوک اکتاو، به نام کوک مثنوي ، براي اجراي آهنگ مثنوي کاشمري . مبتکر اين کوک نامألوف ، ذوالفقار عسکري است. دوتارهاي قديمي از سازهاي امروزي کوچک تر بوده است.
سازهاي رايج در اين منطقه عبارتند از : دوتار، ساز (سورنا) ، دهل [به نوازندگان ساز و دهل در اين منطقه دهلي مي گويند]، دو بوقه از جنس ني که مضاعف است و شبيه قشمه و دوزله است (دوبوقه استخواني در اين منطقه کمتر ديده مي شود، در کاشمر اين ساز از جنس استخوان است)، ني هفت بند و دايره که همراهي کننده دوتار ني است. کمانچه در اين منطقه وجود ندارد.
از دوتار نوازان برجسته امروزي در اين منطقه مي توان از عثمان خوافي ، پورعطايي ، ذوالفقار عسکري ، سرور احمدي و ... نام برد. فاروق کياني نيز از استادان رقص تربت جام است که هنوز به فعاليت خود ادامه مي دهد. از آهنگهاي اصلي اين منطقه مي توان از : چهاربيتي ، دوبيتي ، غريبي ، نجما ، سرحدي ، نوايي ، مقوم (مقام ) الله و .... نام برد.