تبليغاتX
شجر
موسیقی سنتی و مقامی ايراني

از ديميتري شوستاكوويچ در تاريخ موسيقي به عنوان يكي از آهنگسازان مدرن و پيشرو نام برده مي‌شود. او با برخورداري از شخصيتي محكم، استعدادي خلاقانه و ذهنيتي ژرف، در حوزة موسيقي از فراز و نشيبهاي بسياري عبور مي‌كند كه هر دوره از آثارش را از ويژگيهاي خاصي برخوردار مي‌نمايند.
شمار آثار شوستاكوويچ كه بيش از صد اثر است، سبكهاي گوناگوني را از موسيقي سبك و آوازها و موسيقي براي صحنة نمايش و فيلم تا كوارتتهاي زهي و موسيقي مجلسي، سمفوني و كنسرتو، اپرا و باله، كانتا و اوراتوريو، سويت و اورتورهايي براي اركستر، در بر مي‌گيرد.
شوستاكوويچ براي گوشهاي ساده‌پسند موسيقي نمي‌ساخت. موسيقي او ذهن و قلب را به جنبش و تكاپو وامي‌دارد، گاه بسان غرش توفان و رعد است و گاه چنان نرم و ملايم است كه گويا سپيده سر مي‌زند، با اين وصف همواره قدرتي بي‌چون و چرا در خود نهفته دارد. موسيقي او برجسته‌ترين صفات انساني را در انسان بيدار مي‌كند.
ذهنيت شوستاكوويچ كاملاً منفك از واقعيتهاي غير فاعل و منفعل است و بر هنري كه در ايجاد و پيدايش جهان‌بينيها تأثير مي‌گذارد، ارج مي‌نهد. او شيوه‌هاي انتزاعي هم‌نشيني اصوات را نمي‌پسندد و در مبحث استاتيك، نظرية «هنر براي هنر» را رد مي‌كند.
جوهر هنر شوستاكوويچ، انسان‌مدارانه است. او به انسان با تمام موجوديتش، غمها، شاديها، لذتها و دردهايش عشق مي‌ورزد. انسان در نظر او، انسان ايده‌آل كمال‌گرايان نيست، بلكه انسان موجود در عصر حاضر است، دوران تحولات ويرانگر تاريخ. به همين دليل است كه او به انتقاد از جنگ، فاشيزم و هر نوع خشونت و تبعيض مي‌پردازد. از منظر عقايد انسان‌گرايانه اين هنرمند است كه تقابلهاي اجتماعي در جوامع امروز روشن‌تر مي‌شوند.
شوستاكوويچ در پي شناخت «انسان» به موسيقي روي آورده است اما او هنرمندي احساس‌گرا نيست و علاقه‌اي به ذهنيت فردگرا و موسيقي انتزاعي و شخصي ندارد. مضمونهاي احساسي از جمله عشق، هيجان، آرزو، ملال، نااميدي و ... در آثار او به‌ندرت يافت مي‌شوند.
شوستاكوويچ، در موسيقي، گذشتة خود را عرضه مي‌كند: واقعيتي كه به آن دسترسي دارد و نمايندة جامعه و زماني مشخص است. از اين رو، در آثار او، تراژدي شخصي به نوعي از تراژدي جمعي تبديل مي‌شود. گوستاو مالر گفته است كه: «نوشتن يك سمفوني براي من مانند آفريدن دنيايي كامل است.» درونماية سمفونيهاي شوستاكوويچ نيز غني و پرمايه است. سمفونيهاي شوستاكوويچ در دوران بالندگي‌اش، داراي موضوعي ادبي نيستند، بلكه مجموعه نظرات و ديدگاههاي پيشرو و واقع‌گرايانه هستند.
شوستاكوويچ از سه موزيسين بزرگ، بسيار تأثير پذيرفته است: بتهوون، مالر و چايكوفسكي. از اين رو، خلاقيتهاي او در عين نوآوري، بر پاية سنت بنا شده‌اند. او ذهنيت فلسفي را كه مركز آن انسانِ خردگراست، از بتهوون، ابراز قوي احساسات، بيزاري از مرگ و انسان‌دوستي در خوشي و رنج را از چايكوفسكي و ارتباط برقرار ساختن ميان بيان سمفونيك و تفكر و هيجانات زمانة خود با طنزي قوي را از مالر آموخته است. مجموعه اين آموخته‌ها، شناخت كاملي را از وظيفة اخلاقي سمفوني به او داده است.
پس از انتشار نخستين ساخته‌هاي شوستاكوويچ، بازتاب آن بر منتقدان به اين محدود مي‌شد كه او را سنت‌شكني جسور و بااستعداد بخوانند كه تمام سنتها را زير پا مي‌گذارد. سالها بايد سپري مي‌شد تا شوستاكوويچ با طي كردن دگرگونيهاي دشوار و جست‌وجو در پي حقيقت هنري و خودكاوي ثابت كند كه بيان و زبان تازة او داراي بنيان بوده و تنها هدف پديد آمدنش، نوآوري نبوده است. اين بيان تازه، بستگي ويژه و تنگاتنگي را با موسيقي كلاسيك روسي و به‌خصوص موسورگسكي و موسيقي آوازهاي روسي، چه آوازهاي فولكلوريك و چه آوازهاي ملي مردم شوروي داراست.
آثار شوستاكوويچ، ميراث ويوالدي، باخ، ليت و بيزه را در بر دارد. بي‌شك موزيسيني ماهر با گوشي آزموده، رد‌ّ اين ميراث را در شيوه و لحن شوستاكوويچ تشخيص مي‌دهد، كه يكي از بارزترين ويژگيهاي آثار اين آهنگساز است. آنچه كه آثار يك هنرمند را ماندگار مي‌كند، همين اصيل و ريشه‌دار بودن آثارش و پيوند داشتن با بزرگان موسيقي است.
سبك شخصي شوستاكوويچ در مبارزه برابر تأثيرگذاري مدرنيسم شكل گرفت. سمفوني پنجم، بلند و بر پاية آموزه‌هاي شوستاكوويچ از ويژگيهاي متعدد و متنوع موسيقي ساخته شده است كه داراي شيوه‌اي نوست. تمامي اين سمفوني، در عين حال كه از جهان‌بينيهاي خارجي تأثير گرفته است؛ اما ساختار اصلي آن را سبك قديم شكل مي‌دهد و بر كل آن غالب است. بعدها نيز اين امر در آثار شوستاكوويچ به همين صورت وجود دارد. هر اندازه يك اثر هنري پيچيده‌تر و مهم‌تر باشد، باعث مي‌شود تا گفت‌وگو دربارة آن نيز داراي پيچيدگي و اهميت باشد. چنانچه هر اثر تازه شوستاكوويچ سريعاً مورد ارزيابي قرار مي‌گرفت و در پي آن، ديدگاههاي تندي نسبت به آن ابراز مي‌شد. هر كدام از سمفونيهاي دوران رشد و شكوفايي شوستاكوويچ با چنين برخوردي روبه‌رو شده‌اند، اغلب كوراتتها و سري 24 پرلود و فوگوها نيز. همواره پس از شنيدن آخرين قطعة يك آهنگساز، مخاطبين دربارة آن بحث مي‌كنند و سعي دارند تا راه‌حلهايي پيدا كنند. اين بحثها ادامه مي‌يابد؛ زيرا هيچ كس قانع نمي‌شود. براي مثال در سمفوني هفتم و هشتم او، تم و تخيل در هر سمفوني داراي موضوع جنگ هستند. مخاطب هر دو، تمام انسانها هستند، نه تعداد اندكي از موسيقيدانان خاص. اين دو سمفوني در كمتر از دو سال و به فاصلة كوتاهي از هم تصنيف شده‌اند. با اين حال، سمفوني هفتم داراي چنان حالتي است كه در تاريخ موسيقي سمفوني بي‌سابقه است، در صورتي كه سمفوني هشتم، با اينكه از امتيازهاي فراواني برخوردار است، فقط مورد توجه مخاطبين خاصي قرار گرفته است. به نظر مي‌رسد كه درك سمفوني هشتم به علت قطعه‌هاي دشواري كه دارد، براي عموم مخاطبين سنگين است. اين مسئله براي سمفونيهاي پنجم و ششم نيز به وقوع پيوست. سمفوني پنجم به‌راحتي از سوي مخاطبين پذيرفته شد، در صورتي كه سالها گذشت تا جوهرة نهفته در سمفوني ششم، كشف شد. امروزه نيز در مورد اين سمفوني اتفاق نظر كلي وجود ندارد، به دليل آنكه جوهرة سمفوني پنجم به صورت مستقيم جريان پيدا كرده، در حالي كه همين خط برهان در سمفوني ششم، به صورتي پارادوكسال بيان گرديده است. اين دلايل در مورد سمفوني نهم كه مفهومي بي‌باكانه و ريشه‌دار دارد، نيز، ابراز مي‌شوند. به نظر مي‌رسد، در اين گونه آثار، اساس واقع‌گرايي كه بنيان رشد و شكوفايي آهنگساز است با آنچه كه از گذشتة مدرنيستي او وجود دارد آميخته و اين گونه باعث بحث و گفت‌وگو شده است.
ساختار آثار شوستاكوويچ داراي نوآوريهاي بسيار است و به دليل حس فطري و در اثر آن درك استادانه‌اش از تكرار دور است.
ضمن اينكه بايد توجه داشت خلاقيتهاي او «صرفاً» براي نوآوري پديد نيامده‌اند كه منجر به بي‌توجهي به محتواي اثر موسيقايي گردند. (اين نسبتي بود كه در زمان جواني به غلط به او داده مي‌شد.) شوستاكوويچ فرم و محتوا را با هم در نظر مي‌گيرد و نيز از تخيل و عقايدش در تصنيف آثارش استفاده مي‌كند. شالودة كار آهنگسازي شوستاكوويچ براي سمفوني بوده است و در آثارش، شناخت عميق او از هر ابزار موسيقايي و تركيب آنها با يكديگر به روشني ديده مي‌شود. نتيجه‌اي كه او در كيفيت صدا كشف كرده و به دست آورده است، غير قابل باور و فوق‌العاده است. اغلب توتيهاي زيباي او، حتي يك نت اضافه ندارند. گاهي در سمفونيهاي شوستاكوويچ، قطعه‌اي است كه فقط شامل دو يا سه ضربة محكم است و در زمان اجرا، يك صداي بم به گوش مي‌رسد.
شوستاكوويچ تمام ابعاد گستردة يك اركستر را، از ابتدا تا انتها، در نظر مي‌گيرد و «اركستراسيون» را وسيله‌اي نمي‌داند كه با آن كار آهنگساز به پايان برسد. كيفيت صداهاي اركستر، به همراه ايده‌اي كه در ذهن او شكل مي‌گيرد، با ملودي، هارموني و ريتم پديد مي‌آيد. به همين علت، هرگز پشت پيانو نمي‌نشيند تا اثري تصنيف كند بلكه پشت ميز تحرير خود اثرش را مي‌نويسد. او براي كارش «چرك‌نويس» ندارد، تنها ممكن است در دست‌نوشته‌هايش، تغييرات بسيار كمي در حد خط‌خوردگيهاي كوچك ديده شود كه نتيجتاً تفاوت محسوسي بين دست‌نويسها و آثار منتشر‌شدة او وجود ندارد. به اين معنا كه شوستاكوويچ دچار دودليها و ترديدهاي معمول آهنگسازان نيست. به طور معمول در اين حالات، آهنگساز چنان با اثر خويش يكي مي‌شود كه نمي‌داند آن را چگونه به پايان برساند. به همين جهت، اثرش را بارها بررسي مي‌كند و مدام تغيير مي‌دهد. از دوستان و آهنگسازان ديگر نظرخواهي مي‌كند و با اين همه، پس از اجراست كه اشتباهات خود را در تصنيف و اجراي اثرش پيدا مي‌كند.
شوستاكوويچ موسيقيداني نيست كه اثرش را اين گونه به وجود آورد. او بدونِ اين ترديدها و پس از يك دوره تفكر عميق كه نتيجه‌اش پديد آمدن يك ايده است، چنانچه گفته شد، تمام روند اجرايي اثر را با اركستر در نظر مي‌گيرد و سپس با سرعت شگفت‌انگيزي اثرش را خلق مي‌كند. قابل توجه است كه هيچ كدام از آثار او بيش از يك واريانت ندارد، شايد به علت دوران دشوار جنگ و محاصره‌هايي بوده كه آهنگساز را آزار مي‌داده است. در دسامبر 1941 و در كويي بيشف، شوستاكوويچ، پايان فوق‌العاده و باشكوهِ سمفوني هفتم را در دو هفته نوشت و سمفوني هشتم را نيز در چهل روز به پايان رساند.
براي انساني كه روح پوينده و جست‌وجوگري دارد، زماني فرا مي‌رسد كه احساس مي‌كند بايد در كارهاي نخستش بازنگري كند؛ كارهايي كه در زماني خودشان آنها را بسيار مهم مي‌پنداشت ولي حالا به نظر كوچك و حقير مي‌رسند. شوستاكوويچ نيز در دوران اوج دچار همين حس مي‌شد. اين آهنگساز روس، در خلق ملوديهاي غني و متفاوت، استعداد ويژه‌اي دارد. ملوديهايي كه به مانند تمامي بخشهاي موسيقي او، اصيل و به طور ويژه‌ داراي تازگي و جنبه‌هاي غير معمول هستند. موسيقي او در اين بخشها به طور آشكار با موسيقي كلاسيك و آوازهاي فولكلور روسي در پيوند است. ملوديهايي كه در آثار دوران اوج و شكوفايي او خلق شده‌اند، در ساختار، مضمون، ويژگيها و كنشهاي حسي با آثار ديگرش بسيار متفاوت‌اند. در آثار نخست او ملوديها داراي سادگي كودكانه و يا در تقابل با شادمانيهاي پوچ هستند و در قطعات بسياري با هم تركيب مي‌شوند، در حالي كه آثار پسين او باشهامت و گستاخانه‌اند و نيز در برخوردي كوتاه تأثير خود را بر جاي مي‌گذارند.
شوستاكوويچ هم ملوديهاي دكلاماتوري و هم آريوزو تصنيف كرده است. ملوديهاي او تمام احساسات انساني را شامل مي‌شود؛ محبت و خشونت، رنج و لذت، غم و شادي، آرامش و بي‌قراري و ... در موومان نخست سمفوني هفتم، انسان همچون نماز وحشت هولناكي روايت مي‌شود و در سولوي معروف قره‌ني، تمام خصوصيات شخصي و در موومان سوم سمفوني هشتم و بخش انتهايي پيانو تريو «رقص مرگ» و در پايان سمفوني هفتم پيروزي زندگي بازگو مي‌شوند.
آثار شوستاكوويچ، در دوران اوج شكوفايي او، همواره داراي نوآوريهاي هنري هستند. در كارهاي نخستين، شوستاكوويچ، كه روحيه جست‌وجوگر و پويايي داشت، به موسيقي غربي علاقه نشان مي‌داد. چند اثر از آن دوران، شديداً تحت تأثير اكسپرسيونيسم و گروتسك هستند. جست‌وجوهاي او در اين سبكها و شيوه‌ها به دليل ويژگيهايي كه عموماً در موسيقي آن زمان به طور مشترك وجود داشت و علاقه‌اي كه او به پارادوكس در آثارش داشت و در دوران جواني‌اش بسيار بارز بود، به‌آساني صورت مي‌گرفت.
علاوه بر اينها، انرژي و اشتياق دورة جواني باعث مي‌شد تا، بيشتر اوقات، مرزهاي واقعيت، حقايق و طبيعت را پشت سر بگذارد. به علت ضعف او در كشف اهداف سازنده، انتقادهايي كه گاهي براي او به صورت هدف در مي‌آمدند، پيچيدگيهاي فوق‌العاده و افراطهاي او در شيوه‌ بياني، بسياري از صفحات نتهاي او براي موزيسينهاي ماهر هم درك ناشدني شده است. اين موضوع باعث مي‌شد كه بين آهنگساز جوان و مخاطبانش فاصله ايجاد شود. براي مثال اپراهاي «بيني»، «ليدي مكبث متسنك» و سمفونيهاي دوم و سوم.
امكان داشت با وجود استعداد خاصي كه شوستاكوويچ از آن برخوردار بود، نتواند مانند ديگر موسيقيدانهاي مكتب مدرنيسم از آن رها گردد. اما محيطي كه شوستاكوويچ در آن كار و زندگي مي‌كرد و فشار افكار عمومي و منتقدان باعث شد تا او دچار اشتباهات مدرنيسم نگردد. او به‌زودي دريافت كه آثار نخستينش با يكديگر متناقض‌اند و هر چه مي‌گذشت بين سبك هنري او و گرايشهاي هنري پيشرو محيطش، در آن زمان، فاصلة بيشتري به وجود مي‌آمد.
با اين حال بايد توجه داشت كه اگر نشريات آوانگارد و فضاي هنري آن زمان شوروي، به انتقاد از اپراي «ليدي مكبث متسنك» و بعضي از ديگر آثار او، در 1936، نپرداخته بودند، او به اين زوديها از قيد و بند مدرنيسم رها نمي‌شد و در گذراندن مرحله‌هاي مختلف تا دوران اوج و شكوفايي، با موانع بيشتري روبه‌رو مي‌گشت.
به دليل تأثيرات غير مستقيم و گهگاه مدرنيسم بر اثرـ كه درك آن را دشوار مي‌نمود ـ مدتها شوستاكوويچ در پي شيوة آوازي ويژه‌اي براي آثارش بود. زيرا وقتي يك ملودي براي صداي انسان نوشته مي‌شود، بايد همان به گوش برسد و افراطهاي مدرنيسم بي‌مورد به نظر مي‌رسد.
سيري كه شوستاكوويچ براي دستيابي به رئاليسم در آثارش پيموده است، دشوار و داراي موانع گوناگون بوده و هر گام او را به مبارزه‌اي ديگر فرا مي‌خوانده است. پس از انتشار تصميم كميتة مركزي حزب كمونيست در سال 1948 براي اپراي وانو مرادعلي، با عنوان دوستي بزرگ و محكوميت فوماليسم در آثار شوستاكوويچ و تعدادي ديگر از هنرمنداني كه از آنان نام برده شده بود، همگي دچار يك معضل اساسي و حياتي شدند كه مي‌بايست خود و‌ آثارشان را مورد بازكاوي و بازنگري قرار دهند.
چندين سال بعد، شوستاكوويچ مجموعه‌اي از آثار جديدش را منتشر كرد كه در آنها پيشرفتهاي زيادي در زمينة دموكراتيزه كردن سبك و شيوه خود و تكامل آثارش كسب كرده بود و اين باعث شهرت بسيار او گشت. هر رهبر بزرگ و برجسته و هر اركستر مهم و پيشرو، سمفونيهاي شوستاكوويچ را در ليست اجراهاي خود قرار مي‌دهد. آثار او در تمام دنيا معروف هستند. چند سال بعد او به عضويت افتخاري آكادمي موسيقي سانتا سيسيليا در سوئد، قديمي‌ترين آكادمي موسيقي در رم و آكادمي موسيقي آلمان پذيرفته شد. دانشگاه آكسفورد نيز به او درجة دكتراي افتخاري اهدا نمود. همچنين او يكي از اعضاي هيئت مديره آهنگسازان شوروي، عضو كميتة صلح شوروي، برنده جايزة بين‌المللي لنين و يكي از مخالفان سرسخت و سازش‌ناپذير جنگ است كه در اين زمينه با تلاش و كوشش بسيار، در سراسر دنيا شناخته شده است. جهان، سخنرانيهاي رسواكنندة او را در مورد آنان كه تلاش دارند تا جنگ جهاني ديگري راه بيندازند، به ياد دارد.
در 25 سپتامبر 1956، موسيقيدانان، نويسندگان، دست‌اندركاران تئاتر و سينما و هنرمندان گراندهال كنسرواتور مسكو، پنجاهمين سالگرد تولد شوستاكوويچ را جشن گرفتند. جشني پرشور كه بيش از پانصد تلگرام براي تبريك از سوي اشخاصي از سراسر دنيا به‌ آن ارسال شد. دومين جايزة لنين نيز به مناسبت پنجاه سالگي او به وي اهدا شد. فضاي سالن مملو از اداي احترام و دوستي خالصانه و پرشور نسبت به شوستاكوويچ بود. اين آهنگساز شهير روسي، در تاريخ 9 آگوست 1975در مسكو در گذشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 17:16  توسط علی سه تاری  | 

در حالی که هواداران صدای عالم قاسموف، خواننده صاحب نام موسيقی آذری، از اجرای برنامه وی در تالار وحدت نا اميد شده بودند، در آخرين لحظات اعلام شد که اين خواننده و ۴ نوازنده همراهش می توانند برای يک شب در تالار وحدت به اجرای برنامه بپردازند. قاسموف برای اجرای برنامه در تالار وحدت پيش از اين برنامه ريزی کرده بود. وی پيش از اجرا در تالار وحدت در شهرهای زنجان و تبريز به اجرای برنامه پرداخته بود. شهرت قاسموف سبب شده بود که از چند روز قبل زمزمه ها درباره چگونگی دريافت مجوز اجرای کنسرت وی در تالار وحدت در بگيرد و حتی يکی دو خبرگزاری داخلی از لغو اين مجوز سخن گفتند. اين در حالی بود که هيچ منبع رسمی درمرکز موسيقی وزارت ارشاد در برابر اين خبرها واکنشی بروز نداد. اما درعمل و به رغم اعلام قبلی مبنی بر برگزاری اين کنسرت در روزهای ۲۰ و۲۱ در تالار وحدت، هواداران اين خواننده مطرح تنها توانستند يک شب (۲۱مهر) از صدای افسانه ای اين پير آواز آذربايجان بهره ببرند. حضور چهره های مطرح موسيقی ايران، همانند حسين عليزاده و فرهاد فخرالدينی و کيهان کلهر نشان می داد که صدای اين خواننده نامی مورد توجه و اعتنای نخبگان موسيقی نيز قرار دارد. قاسموف در دنيای موسيقی شهرتی بيش از محمد رضا شجريان دارد به نحوی که برخی از کارشناسان صدای وی را جزو برترين صداهای موسيقی شرق در صد سال اخير می دانند. اين خواننده ۴۶ ساله که چندين عنوان معتبر بين المللی را در کارنامه خود دارد، در سن ۲۷ سالگی و با بازی در نقش مجنون در اپرای ليلی و مجنون چشم ها را متوجه خود ساخت و سپس مدارج ترقی در آواز آذری را به نحوی پيمود که از وی به عنوان شايسته ترين جانشين خوانندگان صاحب نامی چون جبار قارياغدی ، سيد شوشينسکی و خان شوشينسکی ياد می شود. وی همانند استاد شجريان در ايران ، جايزه ويژه يونسکورا به اعتبار سالها فعاليت هنری در موسيقی آذربايجانی و حفظ و انتقال درست نغمات آذری دريافت کرد. کنسرت قاسم اف با همنوازی گروه چهار نفره همراه وی آغاز شد . در اين گروه مالک منصور اف (‌تار) رئوف اسلام اف ( کمانچه)، رفائيل عسگر اف ( بالابان) و ناطق شيرين اف ( نقاره ) می نواختند. اجرای هماهنگ و تسلط نوازندگان بر تکنيکهای نوازندگی از تمرينات مداوم و پيوسته آنها حکايت می کرد. اين هماهنگی تا بدان پايه بود که کار آنها قابل مقايسه با کمتر گروه ايرانی به حساب می آمد. شروع آواز قاسم اف با اجرای گوشه هايی در دستگاه ماهور همراه بود. پختگی، صلابت و از همه مهمتر اوج کم نظير وی، جنس زنگدار صدايش که با انعطافی حيرت انگيز در اوج و فرودها غلت می خورد فضای تالار وحدت را به حظی روحانی از اين صدای اساطيری فرو برد. حرکات دست اين پير اواز آذری و خواندن اشعاری که عمدتا در فضای تغزلی و عاشقانه سير می کرد به اجرای وی جلوه افزونتری می بخشيد. از جمله نکات جالب توجه در کنسرت گروه عاليم قاسم اف استفاده آنها از ريتمهای لنگ (ريتمهای ۵ ضربی و ۷ ضربی) در برخی قطعات بود که حد اقل در گروههای آذری کمتر سابقه داشته است. اين ريتمها البته در موسيقی ايران از سالهای اوليه پس از انقلاب در کارهای حسين عليزاده حضور يافت و و هم اينک پس از دودهه در موسيقی آذری نيز نشانه های اوليه خود را بر جای می گذارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 15:57  توسط علی سه تاری  | 

    ياري كن اي نفس كه درين گوشه ي قفس                                                                                      بانگي بر آورم ز دل خسته ي يك نفس 

     تنگ غروب و هول بيابان و راه دور
                                                                        نه پرتو ستاره و نه ناله ي جرس

     خونابه گشت ديده ي كارون و زنده رود
                                                                        اي پيك آشنا برس از ساحل ارس

    صبر پيمبرانه ام آخر تمام شد
                                                                       اي آيت اميد به فرياد من برس

    از بيم محتسب مشكن ساغر اي حريف
                                                                        مي خواره را دريغ بود خدمت عسس

   جز مرگ ديگرم چه كس آيد به پيشباز
                                                                      رفتيم و همچنان نگران تو باز پس

    ما را هواي چشمه ي خورشيد در سر است
                                                                      سهل است سايه گر برود سر در اين هوس

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 15:17  توسط علی سه تاری  |