|
موسیقی سنتی و مقامی ايراني
|

مردان هنر و صنعت از ديرباز علاوه بر عرضه هنر خود به مردم و هنر دوستان، تلاش كردهاند هنر خود را با تربيت شاگردان خود، زنده نگه دارند
و اين شاگردان - به نوبه خود - پس از رسيدن به مقام استادي، چنان كرده اند كه استاد مي كرده است. اين چنين بوده كه هنر ماندگار شده و تا به امروز رسيده است. موسيقي و آواز ايراني، اين روزها به شدت از اين نقيصه رنج مي برد و بيم آن مي رود كه پس از فقدان برخي بزرگان صاحب سبك آواز ايراني، عرصه آواز، ديگر بزرگان را به خود نبيند و ميدان به دست متوسط ها بيفتد. نوشته اي كه پيش رو داريد دغدغه اي است از اتفاقي كه- متأسفانه- در حال رخ دادن است.
آواز اصيل ايراني به تبع مجموعه موسيقي ملي ما، سال هاست كه با بحران هاي مختلفي دست و پنجه نرم مي كند، در اين شرايط بايد با واقع نگري ريشه هاي بحران ها را شناخت و در راه رفع آنها قدم برداشت. نگارنده در اين مطلب مي كوشد تا ضمن آسيب شناسي هنر آواز، از نگاهي ديگر جايگاه خواننده نامي استاد محمدرضا شجريان را بررسي كند.
همواره بسياري از رويكردهاي مردم ايران در زمينه هاي مختلف هنري داراي محدوده زماني معين و به قول معروف «تاريخ مصرف» بوده است. بديهي است بيشتر اين رويكردها از شرايط فرهنگي، تاريخي، اجتماعي و حتي سياسي پيروي مي كند. همچنين براي بعضي از اين سليقه هاي متغير مي توان سمت و سو تعيين كرد و آنها را جهت داد. اما بعضي ديگر به كلي از حيطه كنترل افراد خارج است. به همين دليل تركيب رويكردهاي پيش بيني ناپذير و قابل پيش بيني همواره اتفاق هاي غيرمنتظره ديگري را رقم مي زند. مثلاً تا سال 1357 سينماي ايران بيشتر جولانگاه ستاره ها بود؛ اما در يكي دو دهه اول بعد از انقلاب، با حذف ستاره ها نقش كارگردان ها و جاذبه نام آنها بيشتر شد.
در حيطه موسيقي نيز در سال هاي دور با پخش «برنامه گل ها» در راديو، ساز بين المللي ويولون، با شيوه نوازندگي ايراني اش طرفداران زيادي پيدا كرد. مردم حتي نوازندگاني چون بديعي و ياحقي را به اسم مي شناختند. از همين طريق ني استاد كسايي نيز به جايگاه و مرتبتي كه در ميان توده ها شايسته آن بود، رسيد.

در دهه شصت هم ساز سه تار در ادامه تلاش هاي استاد عبادي رونق يافت. سه تار اين بار توسط جلال ذوالفنون و با آلبوم هايي از نوع گل صدبرگ و آتشي در نيستان فراگير شد. چه بسيار جواناني كه در آن دهه و نيمه اول دهه هفتاد اين ساز را بر دوش مي گرفتند و به آموختن و نواختن آن مشغول بودند (البته با آزادي موسيقي پاپ، سه تار جاي خود را به گيتار غربي داد.)آواز ايراني نيز سال هاست با نام شجريان پيوند خورده است. تقريباً از سال 1357 مردم ايران، اين هنر را با نام او مي شناسند.
در اين سال ها بسيار ديده شده كه در كوچه و بازار صدايي در حال پخش است و به صرف سنتي بودن آن صدا مردم مي گويند اين شجريان است كه دارد مي خواند؛ حالا صاحب اين صدا مي خواهد خود شجريان باشد يا ناظري و يا حتي سراج! يعني اين كه شجريان، نماد و سمبل موسيقي آوازي ماست. به علاوه او ويژگي هاي- گاه منحصر به فرد- ديگري هم دارد: شجريان از بعضي لحاظ كامل ترين خواننده ايراني در صد سال اخير است. اين موضوع البته به معناي بهترين بودن او در ميان همه خوانندگان ايراني يك قرن گذشته نيست.
هر چند كه عده اي- صحيح يا غلط- از او با اين صفت ياد مي برند. اما به دلايلي نمي توان با قاطعيت اين نظر را تأييد كرد.مثلاً اين كه سال هايي در حدود يك چهارم از اين يكصد سال، او واقعاً بي رقيب بوده است؛ چرا كه در سال 1357 تمامي خوانندگان پيشكسوت و هم دوره شجريان به يك باره سكوت كرده و كنار رفتند. يا اين كه چون او به دليل حضور و تنفس در بهترين برهه زماني از نظر پيشرفت تكنولوژي و ارتباط با مردم از نعمت پخش و حفظ آثارش در ميان علاقه مندان بهره مند بوده است. مثلاً از هيچ آوازخواني به جز او به اين تعداد اثر در تك تك دستگاه ها و مايه هاي موسيقي با كيفيت مطلوب موجود نيست. به همين دليل آوازهاي او به كرات توسط علاقه مندان و به ويژه هنرجويان شنيده شده است.
به جز اينها صفت «كامل ترين» در مورد شجريان چند معني را در خود نهفته دارد: او از نظر مقطع هاي زماني زندگي هنري اش سه دوره را پشت سر گذاشته است: دوره اول از كودكي و نوجواني تا سال 1345 كه به خوبي با آثار موسيقي قديمي و صفحه هاي موجود آشنا مي شود و ضمن استفاده مستقيم و غيرمستقيم از هنر استادان قديمي و اجراي آواز در راديو مشهد، در پايان اين دوره به راديو ايران و برنامه گل ها راه مي يابد. دوره دوم از1345 تا 1357كه شجريان به جز راديو گاه در تلويزيون حضور مي يابد. برگزاري موفق كنسرت هاي جشن هنر شيراز در اين دوره نام شجريان جوان را در كنار استاداني چون قوامي، بنان، اديب و تاج و آوازخوانان مردم پسندي چون گلپايگاني و ايرج مطرح مي كند.
دوره سوم از زمان انقلاب تا امروز است كه شجريان با كنار رفتن تمامي آوازخوانان بزرگ و كوچك قبلي و به تبع آن سبك ها و شيوه هاي آوازي از صحنه موسيقي كشور به تدريج به شمايل آواز ايراني تبديل مي شود. ذكر اين نكته ضروري است كه شجريان در هر سه دوره مذكور هيچ گاه از يادگيري و مرور كار اساتيد زنده و از دست رفته آواز براي تكميل، بهبود و تعالي كار خويش دست نكشيده است.
در شرايط فعلي و نبود، كناره گيري يا كم كاري آهنگسازان و نوازندگان بزرگ موسيقي و به دليل جايگاه ويژه خواننده در موسيقي حتي مي توان او را سمبل موسيقي سنتي ناميد. او احتمالاً تنها خواننده سنتي ايران است كه در قرن بيست ويكم مي تواند آدم هاي زيادي را به صحنه بكشاند و پي گير و علاقه مند ديدن كنسرت هايش بكند. ويژگي ديگر شجريان تداوم كار اوست، او علاوه بر بازنايستادن از آموختن و تلمذ و تشنگي بي پايان در پي بردن به نكات تازه هنري، از سلامت جسمي و روحي نيز برخوردار بوده و در اين راه رنج هاي زيادي را بر خود همواره كرده است مثلاً چه بسيار هم دوره اي هاي شجريان كه هنوز زنده اند و حتي نيمي از توانايي دوران اوج خود را حفظ نكرده اند.
به علاوه هوشمندي نسبي او در واكنش نشان دادن- يا ندادن!- به مسايل و اتفاقات ريز و درشت تمامي اين سال ها باعث شده تا از نظر اجتماعي نيز وجاهت خود را حفظ كند. به جز اينها حضور در كنسرت هاي خارج از كشور و مجامع بين المللي- با كسب موفقيت هايي چون دريافت نشان پيكاسو- از او چهره اي جهاني ساخته است.اما مجموعه اين ويژگي ها باعث نمي شود تا نماد موسيقي و آواز ايراني را مثل هر انسان بزرگ يا كوچك ديگري از نقد مستثني بدانيم.
او واجد مرتبت و جايگاهي است كه قطعاً اگر هر كس ديگري جاي او را اشغال مي كرد؛ آن حيطه را با خود به دنيايي ديگر رهنمون مي شد به همين دليل حتي اگر بزرگي و جايگاه او نسبت به تماميت موسيقي اصيل ايراني را چندان جدي نگيريم؛ نمي توانيم از كنار جايگاه نمادين او در رشته آواز به سادگي گذر كنيم.شجريان سال هاست بر قله هنري نشسته است كه هر اتفاق و پديده اي را با معيار او محك مي زنند. به علاوه با مقياس كار او صداي هر خواننده اي را مي سنجند. او همچنين بسيار هوشمندتر از آني بوده و هست كه بر تبعات و پيامدهاي اين مسأله آگاه نباشد.(اميد آن كه در اين بررسي از حد و مرزي كه خارج از حيطه اراده و اختيار شجريان است خارج نشويم. چرا كه مثلاً شرايط اجتماعي و سياسي روز و حتي سطح استعداد و توان آوازخوانان امروز نمي تواند ربطي به اين بزرگان داشته باشد. هر چند كه بزرگان همواره در بخشي از اتفاقات ريز و درشت مربوط به عرصه خود تأثيرگذار هستند)
مثلاً شجريان با وقوع انقلاب مي دانست كه به لحاظ كيفي حداقل تا چند سال يكه تاز ميدان آواز ايراني خواهد شد. او ظرف مدت كوتاهي در حدود سال هاي 1350توانسته بود نام خود را به سياهه آوازخوانان برجسته اضافه كند؛ همچنان كه استاد بنان در همان سال ها او را بنان آينده آواز خوانده بود. در ادامه و از ميان سه چهار نام همچنان فعال، تنها شهرام ناظري بود كه با آوازهاي «مجموعه چاووش» اميدهايي را برانگيخته بود. اما او نيز _ به هر دليل- نتوانست به قطب دوم آواز ايراني تبديل شود.
نام شجريان به مرور و پس از انتشار سلسله كارهاي جديدترش نظير بيداد، آستان جانان،(نوا) مركب خواني، سرّ عشق و دستان بود كه به عنوان خواننده اول ايران مطرح شد. در آن زمان و با شرايط موجود، آموزشگاه هاي خصوصي امكان فعاليت چنداني نداشتند و در تهران فقط «هنرستان موسيقي» و «مركز حفظ و اشاعه موسيقي» در كلاس هاي عصرگاهي خود رشته آواز داير كرده بودند.
عده زيادي از علاقه مندان شجريان نيز مي كوشيدند تا براي تلمذ به محضر ايشان راه بيابند؛ اما به دليل مشغله هاي فراوان و رسيدگي به امور تهيه و پخش آلبوم ها و برگزاري كنسرت هاي داخل و خارج فقط معدودي مي توانستند در كلاس درس ايشان حاضر شوند. با افزايش شهرت و اعتبار شجريان او نام چند تن از شاگردان قديمي و شاخص خود را به طور رسمي اعلام كرد. از آن پس هنرجويان زيادي راه كلاس هاي اين افراد را در پيش گرفتند و به مرور شيوه شجريان بيشترين راهرو، هنرجو، هنرآموز و خواننده را در ايران پيدا كرد. همچنان كه صاحب اين شيوه خود بيشترين مقبوليت را در ميان مردم و اهل فن يافته بود.
نگارنده به خوبي به ياد دارد كه از همان سال ها به اين طرف، وقتي هنرجوي آواز يا خواننده اي براي فعاليت هر يك از سرپرستان گروه هاي موسيقي معرفي مي شد آنها صداي او را با متر و معيار صداي شجريان مي سنجيدند، حتي ديده مي شد كه به بعضي ها آدرس كلاس درس مدرسان شيوه شجريان را مي دادند تا آن اشخاص كم و كسري هاي خود را برطرف و به قولي بر اين شيوه تسلط پيدا كنند، غافل از آن كه همه اين افراد، آگاهانه يا ناخودآگاه پاي در مسيري گذاشته بودند كه امروز از آن تحت عنوان معضل تكرار و يكنواختي در آواز ايراني نام برده مي شود؛ اين كه بيشتر افراد سعي مي كنند صداي خود را شبيه فقط يك استاد توليد كنند، شعر را مانند او بخوانند، بافت و جنس تحريرهايشان مانند او باشد و در مجموع «او» را در اذهان تداعي كنند، اين معضل هنگامي به صورت تمام قد رخ نمود كه مشخص شد هيچ يك از اين رهروان ياراي گذشتن از مرحله تقليد و بضاعت فراتر رفتن از مرحله هنرجويي را ندارند، اين مسأله به تدريج به كاهش سطح سليقه عمومي منجر شد. چرا كه در هنر هر قدر هم سطح آثار عالي يا متعالي باشد پس از مدتي قواعد و قوانين آن به شكل فرمول در ناخودآگاه جمعي ثبت مي شود.
در چنين مواقعي ديگر سطح كيفي آثار براي مخاطب مهم نيست، بلكه تنها متفاوت بودن مهم است. يعني اگر- برفرض متعالي بودن سبك يا شيوه- عده زيادي آن را با استادي تمام تقليد و تكرار كنند مردم به دليل عادت ناشي از اين تكرارها، هر اثر هنري ديگري را كه تفاوت كم يا زيادي با اين شيوه غالب داشته باشد برآن ترجيح خواهند داد.
در خوش بينانه ترين وضع تنها اقبال عمومي به فرد مولد و مبدع شيوه حفظ خواهد شد. بدين ترتيب در اثر انباشت تكرار در اذهان خلائي شكل مي گيرد كه نوعي از «هنر سطحي» آن را پر خواهد كرد. با رويكرد مردم به هنر سطحي، سليقه آنها تنزل مي يابد و هنر به قهقرا مي رود. مثلاً كافي است آهنگ هاي «مبتذل» و لس آنجلسي امروز را با بسياري از ترانه هاي مهوع دو سه دهه پيش اعم از كوچه و بازاري، فيلمفارسي و... مقايسه كنيم، آنگاه مي بينيم كه آثار قديمي در مقابل ترانه هاي امروزي شاهكار به حساب مي آيند!
امروز و در شرايط افزايش كانال هاي تلويزيوني ماهواره اي و معضلات و آسيب هاي موجود در عرصه هنري كشور، بهترين بستر براي گسترش ابتذال فراهم است، چرا كه هر قدر آن شبكه ها به خوراك شبانه روزي و توليد هنري نيازمند هستند؛ در اين جا نيز انواع مشكلات بر سر راه توليد هنري وجود دارد. در نهايت نيز آن چه قرباني خواهد شد؛ كيفيت آثار ارائه شده به بازار است...سال هاست كه شجريان مبدأ و مقصد آواز ايراني است.
هنرجويان و حتي خوانندگان با تجربه، اين هنر را با او شروع و به او ختم مي كنند. واقعيت نيز چيزي جز اين را به ما نمي نماياند، چرا كه شجريان احتمالاً آخرين بازمانده از سلسله خوانندگان بزرگ ما و آخرين ميوه درخت تناور آواز ايراني خواهد بود. اما حيف است كه ريشه اين درخت بخشكد و پس از او ديگر ميوه شيريني ندهد.
استاد شجريان به خوبي چهار دهه در كار هنر دوام آورده و سبك و شيوه خود را به كمال رسانده است. اما او براي جاودانگي هنوز چيزي كم دارد؛ همان كه امروز حلقه مفقوده آواز ايراني به شمار مي رود. به زعم نگارنده اين صعب ترين مسير زندگي هنري شجريان است. او يگانه اي است كه بايد با دست خود از خويشتن اسطوره زدايي كند. چرا كه هيچ كدام از پيروان و رهروان شيوه شجريان در طول او قرار ندارند. هيچ يك نيز ادامه منطقي او به شمار نمي روند.
همه در عرض شجريان هستند و با فاصله اي بعيد به او اقتدا كرده و چشم دوخته اند. حتي همايون شاگرد ژنتيك و فرزند برومندي كه استاد، اميد زيادي به او بسته جز تكرار كار پدر تاكنون چيزي از خود نشان نداده است. در بهترين حالت مي توان كار همايون، وارث نَسَبي پدر، را به عنوان يادگاري از استاد- كه عمرش دراز باد- پذيرفت. اين هم بخش تراژيك كارنامه پربار شجريان است.به علاوه بيشتر افراد از ميان ده ها تن خواننده و هنرجويي كه به اين شيوه آواز مي خوانند نيز با كمال تأسف هريك داراي صداهاي مستعدي بوده اند، كه امروز در مدار بسته تقليد و تكرار در حال گردش هستند.متأسفانه در تمامي اين سال ها، خود استاد نيز با وجود اشاره هاي گذرا مبني بر نارضايتي از يكنواختي آوازها، در عمل بر خرسندي اش از اين وضعيت صحه گذاشته است.
او خود بارها از نزديك اوضاع را زير نظر داشته است. از جمله در سال1373و فراخوان نوار كاست تست صدا براي انتخاب هنرجو در كلاس هايي كه هرگز تشكيل نشد و دو سه جلسه اي كه در دو سال 1377 و 1378 عده زيادي هنرجو در آنها آواز خواندند كه به سرانجامي نرسيد و البته استاد هم گزارشي ارائه نداد كه در اين آلبوم ها، كسي ظرفيت خوبي دارد يا نه. حالا در دهه هفتم زندگي، او بايد خود را براي اجراي مهم ترين آواز عمرش آماده كند. آوازي جاودانه كه بايد چون تيري از كمان آرش بر پيكر تقليد و يكنواختي فرود آيد؛ به موسيقي ايراني گستره اي نو عطا كند و آن را حياتي تازه ببخشد.
شجريان مي تواند چنين كند مگر اين كه ايده آل او در خوانندگي براي نسل بعد، همايون شجريان باشد.
کنسرت امشب شجريان را بايد از دو زاويه روايت کنم. نمیخواهم بیانصافی بورزم و حق تمامِ آن بهرههايی را که از همنشينی با شجريان بردهام ادا نکنم. استاد، هنوز پهلوان آواز ايران است و در آن شکی نيست. پس بگذاريد پيش از آنکه نقدهایام را بنويسم، حس و حالام را بازگو کنم. حس و حال که میگويم به هيچ رو کاری با خوبی يا بدی، قوت یا ضعف اثر ندارد. حس لحظهای من است و میگويم که چرا چنين حسی داشتهام.
۱. نگاه دل
شجريان اين بار برای من بسیار آشناتر بود از دفعهی پيش که با عليزاده و کلهر کار کرده بود. آشناتر که میگويم يعنی بسيار شبيهتر بود به آن آثار قبلیاش (البته نه به دود عود، مرکبخوانی و دستان). کمانچهی فرجپوری سخت مرا مجذوب کرد. نمیدانم چرا ياد استاد بهاری میافتادم. شايد فضای سالن کادوگن هال بود که از سالن دو سال قبل بسيار زيباتر بود. شايد جای نشستنمان بهتر بود. شايد پخش صدا بهتر بود. هر چه بود اين يکی دلنشينتر بود. ديگر عليزادهای نبود که يک ربع تمام با تار آکروباتبازی کند. از همان ابتدای کنسرت و آغاز ماهور میدانستی با يک پيشدرآمد، يک چهار مضراب روبهرو هستی بعدش هم آواز میآيد و سپس تصنيف.
اين بار شجريان واضحتر خواند. شعرها آشناتر بود. انتخاب اشعار بسيار بهتر بود. به جز يک مورد که غزلاش از حافظ بود، بقيهی آثار همه اشعار سعدی بودند. امشب شب سعدی بود. اين نکته، قوتِ کار امشبِ شجريان بود (اگرچه ممکن است از ديد بعضی ضعف به شمار آيد). اشعار ساده بودند و روان. به ندرت واژههای نامفهوم يا مفاهيم غريب و بسيار پيچيدهی عرفانی در آن بود. غزل، غزل سعدی بود و عشقها، عشقهای زمينی و انسانیِ ملموس. شعرها همه تقریباً بلااستثناء همه به گوش من آشنا. ده سال پيش اگر بود، حتماً بعد از کنسرت با چشم گريان سر به خيابان (يا بیابان) نهاده بودم. متأسفانه نه من در ده سال پيش هستم، نه شجريان. مشلغههای من فراوان شدهاند و من هم ديگر منِ سابق نيستم. اما با اندکی جمعيت خاطر، بدون اعتنا به ظرايف فنی و خللهای کار، میشد با اين کارها ساعتها گريست. عاشق اگر بودی و سخت شوريدهدل، میشد با اين غزلها خون گريه کرد. شجريان خزانهدار فرهنگ ادبی و ميراث شاعرانهی ايران است؛ نه او، برترين منتقل کنندهی اين فرهنگ است. من یک نفر سخت به شجريان وامدارم. حضور او زندگیام را رنگارنگ و شيرين کرده است. او اگر نبود، اين همه احساس گرمی و پری نمیکردم. من به اين آواز، به اين صدا مديونام. اما ناگزيرم چشم خرد و نگاه نقد را هم بگشايم. پس عرض ادب و سپاس به حضرت استاد بر جای خود استوار، اما ناگزيرم اين تيغ را هم بردارم.
۲. نگاه نقد
کنسرت امشب شجريان از کنسرت قبلیاش در لندن بهتر بود به نظر من. اما هيچ اثر درخشان و تازهای در آن نبود، مگر همان چهارمضراب «دلکش» از مجيد درخشانی. اصلاً معلوم نبود اين مجموعه آهنگساز دارد يا ندارد؟ طبق معمول خواننده بود که سرور و سالار بود. خواننده خود آهنگساز بود. چهار تصنيفِ اين کنسرت همه ساختهی خود شجريان بودند. در بخش اول برنامه که ماهور بود، شجريان «سرو چمان» را خواند که خوب تجديد خاطرهای بود با آثار قديمی استاد. ولی هيچ چيز تازهای در خود نداشت. تصنيف «سخن عشق» هم قديمی بود (هر دوی اينها را در طربستان میتوانيد بيابيد). در قسمت ماهور، از نظر من، شجريان در رفتن از درآمد به اوج و فرود آمدن، چندان هنرمندی به خرج نمیداد. استاد وقتی به اوج میرفت، گويی روی يک خط ثابت دارد به آهستگی نوسان میکند. بسياری از غلتهايی که شجريان میتوانست در همان اوج به صدایاش بدهد يا آکسانهايی که میتوانست به کلمات بدهد، غايب بودند. از انصاف نگذريم، صدای بم شجريان بسيار دلنشين است. اما همهی آواز که قسمت بم و پايین آواز نيست. شجريان ميان فرود و اوج انگار در نوسان بود. اين مسأله البته در بخش شور و افشاری وجود نداشت. با تمام اينها صدای استاد هنوز همان استواری و صلابت و پختگی را دارد. ولی اين آوازها بسيار بهتر از اينها میتوانست بود که امشب بود. يادمان نرود که ما در برابر شجريان نشستهايم، نه هر خوانندهای. انتظاری که از شجريان میرود از همه نمیرود. در يک کلام: شجريان تمرين نکرده بر سر صحنه آمده بود. حداقل برداشت و تصور من اين بود.
بخش دوم برنامه با شور آغاز شد. قطعهی «ديدار» از سعيد فرجپوری در همان آغازش بلافاصله آدم را ياد تصنيف «گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس» مشکاتيان میانداخت. در ميانهی قطعه آواز شور آغاز شد با غزل سعدی : «من چرا دل به تو دادم که دلام میشکنی» اين بخش هم به تصنيفی ختم شد از استاد با غزلی از سعدی همايون هم البته در ميانهی بيشتر تصنيفها و بعضی از آوازها، به مدد پدر میآمد. اما صدای همايون امشب گرفته بود. گرفتهتر از بارهای قبل. امشب نوازندگان برای خود ساز میزدند. گويی رديف میزدند. جواب آواز درست و حسابی در ميانه نبود. کاش درخشانی بيشتر تصنيف میساخت و اين ميدانداری استاد به جای ارايهی تصنيفهای ضعيف يا تکراری، به کار خواندن آواز تمرين شده و دقيقتر میرفت.
قسمت افشاری با آواز شروع شد و سپس چهار مضراب «رقص پروانه» از سعيد فرجپوری که چهارمضراب خوبی بود و به ادامهی آواز شجريان در افشاری ختم شد. پس از آن هم آخرين تصنيف برنامه «عهد شکن» بر غزل سعدی: «شکست عهد مودت نگار دلبندم» بود که تصنيفی بود سخت ضعيف و در واقع از سر باز کردن بود تا کار آهنگسازی. اين تصنيف مطلقاً در شأن استاد نبود. همه میتوانند از اين قبيل تصنيفها بسازند، اندکی ذايقهی موسيقی برای آن کفايت بود. استاد، با عرض پوزش، خطای بزرگشان نشستن در مقام آهنگساز است. اين نقص آهنگسازی است و نقض آن. استاد تازه همين غزل را هم چنين ختم کردند: «به خنده گفت که سعدی از اين سخن بگريز». سابقاً ما در اين مصرع به جای «سخن»، «خطر» شنيده بوديم که هم قرائت درست است و هم قرائت معنادارتر. البته اين خطاها چيز تازهای نيست. اما از استاد اين خطاها بعيد است. و دريغ که اين خطاها تکرار میشوند. اميدوارم استاد در کنسرتهای بعدی اروپا به اين جزييات توجه بيشتری کنند.
همايون هم امشب شتابزده مینمود. صدایاش گرفته بود. تنبکاش هم فقط زمينه را پر میکرد. برای من که سالها با صدای تنبک حسين تهرانی و محمد اسماعيلی خو کرده بودم، تنبکنوازی همايون، سالهاست، کار درخشانی در خود ندارد. صدای ساز فرجپوری را سخت دوست داشتم. بربط محمد فيروزی بسيار خوب بود از نظر من. مجيد درخشانی را هم سخت دوست دارم. خوب تار میزند. مسلط و قوی. اما نمیدانم چه اندازه میشود دربارهی آهنگسازی او حرف زد. هر چه بود استاد چندان مجال هنرنمايی به ايشان نداده بود.
بعد از ختم برنامه، استاد و گروه طبق معمول بعد از تشويق حضار به صحنه برگشتند و اگرچه برق ميکروفونها را قطع کرده بودند، تصنيفی ساختهی سعيد فرجپوری را خواندند بر غزل مولانا «عشق از کجا پند از کجا، باده بگردان ساقيا». تصنيف خوبی بود دلنشين بود، اما عملاً خارج از کنسرت بود. نمیشود با آن کيفيت صدا دربارهی آن نظر بهتری داد.
خلاصهی کلام: استاد دارد بیحوصله میشود، کمتر تمرین میکند، اعتنای جدی به آهنگساز طراز اول و کار گروهنوازی ندارد. شعرها و آهنگها خوب با هم تلفيق نمیشوند. غزلهای امشب عالی بودند، اما عمدهی آهنگها تکراری. اما در مجموع، اين کنسرت از کنسرت قبلی استاد در لندن بهتر بود (از نظر من، با سليقهی من). اندکی تمرين بيشتر و توجه دقيقتر به شعر و اعتنای جدیتر به آهنگساز حرفهای و نوازندهی مسلط خيلی از مشکلات را حل میکند. استاد میتواند بسی بهتر از اين باشد. شجريان خسته مینمايد و بیحوصله.
با تمام اينها، شجريان را سخت دوست دارم. امشب وقتی وارد صحنه شد و برایاش از جا برخاستيم، از بن جان احساس غرور میکردم، به خاطر تمام آن سالهايی که زحمت کشيده است و به خاطر همهی خدمتی که به موسيقی و فرهنگ ايران کرده است.
پ. ن. يادداشت پرويز جاهد در زمانه، و روايت ليلی ابوالحسنی را در بیبیسی هم میتوانيد بخوانيد. اين دو و يادداشت من در واقع «سه نگاه» متفاوت را به شجريان میسازند!

لطفي كه از يكونيم سال پيش در آستانهي 60 سالگياش مجددا به ايران بازگشته است، در نخستين نشست خبري به بهانهي برگزاري كنسرتي كه قرار است 14 تا 16 تيرماه سال جاري در كاخ نياوران برگزار شود، به پرسشهاي خبرنگاران پاسخ داد.
او از وظيفهاش در ايران، برنامههاي پيشرو، ضرورت بهتصوير درآمدن زندگي اهالي موسيقي، رابطهي موسيقي و دولت، مميزي، گروه آواي شيدا، رابطهاش با حسين عليزاده و محمد رضا شجريان و... سخن گفت.
بازگشت موسيقيدان دوران بحران به ايران
لطفي دربارهي بازگشتش به ايران اذعان داشت: هر هنرمندي براي خود تحليلي دارد، من با تحليل خودم احساس كردم هم اكنون جوانان به انتقال دانش، اميد و .. از جانب من احتياج دارند، پس برگشتم.
وي افزود: به من ميگويند موسيقيدان دوران بحران، چراكه در مواقع بحراني هميشه حضور داشتهام و اكنون نيز احساس مي كنم در ايران به حضور من احتياج است.
محمدرضا لطفي اعلام كرد: در دو بخش آموزش و توليد موسيقي فعاليت خواهد كرد. امكاناتي كه در بازهاي از زمان پيدا كردم و استادهايي سينه به سينه مواردي را به من آموختند، اكنون منتقل كردن اين آموختهها به نسل جديد، وظيفهي من است.
لطفي اضافه كرد: انتقال فرهنگ و هنر به جامعه از طريق متون دانشگاهها يا بهصورت شفاهي ميسر است و هم اكنون من به 300-400 نفر تدريس ميكنم.
يك پيشنهاد:
آماده براي اجراي زندهي سراسري در تلويزيون
وي با بيان اينكه بنا به دعوتي خصوصي به جلسهي مديران راديو و تلويزيون رفته است اين مطلب را مفيد و زيبا دانست و گفت: براي من فقط مهم ايناست كه چه كسي براي موسيقي كار ميكند؛ دولت، بخش خصوصي، فرد و مطبوعات فرقي نميكند، من تنها وظيفه دارم كه از تخصصم براي آنان استفاده كنم.
لطفي به اعلام آمادگي خود براي برگزاري يك كنسرت زنده توسط تلويزيون كه در سراسر ايران پخش شود اشاره كرد و متذكر شد: در سال 72 اعلام كردم كه شب اول كنسرت ميتواند بدون دريافت هيچ هزينهاي مستقيم از تلويزيون پخش شود، چرا كه در بندرعباس، ايلام، سيستان و بلوچستان و همه جاي ايران موسيقي بايد طنين بياندازد.
وي تصريح كرد: اگر اين كنفرانس در هر جاي دنيا برگزار ميشد، من همين حرف را ميزدم؛ چراكه من يك آرمان يك عشق و يك ايده دارم.
او با ابراز اين مطلب كه توانسته است تكنوازي را در سطح بينالمللي به دو ساعت برساند، فرهنگ ايراني را فرهنگي دانست كه با شعر و آواز بيشتر رابطه برقرار ميكند.
وي اعلام كرد: 350 كنسرت تكنوازي و بداهه پردازي فقط در غرب انجام دادهام كه هيچ كدام شبيه قبلي نيست، چراكه اگر تماشاچي نپسندد و احساس كند كه كار تكراري است، ديگر به اجرا نميآيد. من همان سر صحنه حافظ باز ميكنم و شعر را بداهه در اجرا ميخوانم.
لطفي دربارهي اجراي آيندهاش گفت: از يكي از اساتيد كنسرواتور فرانسه كه 25-26 سال است در فرانسه پركاشن مينوازد، دعوت كردهام تا به تهران بيايد و احتمال دارد از يك دف يا چند دف يا يك گروه همخوان استفاده كنم كه البته همخوانها بايد آنقدر قوي باشند كه بتوانند بداههي مرا همراهي كنند.

وظيفهي ما در برابر نسل جوان
وي تمامي تلاش خود براي نسل جوان را در يك جمله خلاصه كرد: بايد كاري بكنيم تا آنها روي غلتك خلاقيت بيافتند.
محمدرضا لطفي بخش دوم كار هنري خود را بخش توليدي موسيقي دانست و بيان كرد كه نه تنها كارهاي خود بلكه كارهاي ديگران را از لحاظ عاطفي و فكري پيگيري ميكند.
تلفيق در موسيقي
اين نوازندهي تار در پاسخ به اين پرسش كه تا چه حدي اجازه تلفيق در موسيقي داريم و آيا امكان دارد در تلفيق، فرهنگي به فرهنگ ديگر غالب شود، چنين گفت: هنگامي ما اجازهي تلفيق و ادغام موسيقي از دو فرهنگ متفاوت را داريم كه دو نوازنده از فرهنگ مقابل مطلع باشند و در اين زمينه خود موسيقي با اشكالي مواجه نيست، بلكه هنرمند مسوول است.
لطفي به پيشنهاد خود با ولايتخان اشاره كرد كه لازمهي اين امر را آشنايي خود با موسيقي هند و آشنايي "ولايت خان" با موسيقي ايراني بيان كرد.
ناراضي از ساخته نشدن فيلمهايي دربارهي استادان موسيقي
لطفي كه از توليد نشدن فيلم دربارهي استادان موسيقي ناراضي بود، با تاكيد به ضرورت اين امر اظهار كرد: از شعرا نويسندگان و اساتيد موسيقي معاصر فيلمي تهيه نشده است؛ اين يك وظيفه است تا آيندگان بدانند در اين برههي تاريخي چه وقايعي اتفاق افتاده است.
برنامهي كنسرتها
وي به سه گروه موسيقي شيدا، شيداي بانوان، - كه پنج ماه از آغاز بهكار آن ميگذرد - و گروه بازسازي اشاره كرد و گفت: حداكثر تا شش ماه ديگر هم كنسرت داخلي و هم بينالمللي برگزار خواهيم كرد كه لزوما در همهي آنها من سرپرست نيستم و وظيفهي آموزش و نظارت برعهده دارم.
لطفي در ادامهي سخنان خود اثر "پيوند شرق و غرب" راوي شانكار را مثال زد كه از تركيب هندي يك نابغهي ويولون با يك نابغه سي تار بوجود آمده و هنوز اثري زيبا و قابل استناد است.
لطفي و موسيقي نو
محمدرضا لطفي با تاكيد بر اينكه مفهوم موسيقي نو فقط مختص به ايران نيست، از موسيقي بهعنوان يك عنصر بسيار فعال جهاني نام برد كه امروزه با بزرگترين صادرات دنيا مقايسه ميشود.
حمايت از موسيقي ايراني
از اين استاد نوازده دربارهي وضعيت فعلي موسيقي در كشور و حمايت دولت از لطفي پرسيده شد. او در پاسخ گفت كه كنسرتهايش را موسسهي آواي شيدا برگزار ميكند و تنها از لحاظ كيفي روي اين مساله نظارت دارد.
به اعتقاد وي ارتباط بين هنرمند و سيستم موجود در كشور را ارتباطي ارگانيك و دوطرفه است. شرايط بايد بهگونهاي باشد كه هم من هنرمند و هم افراد سيستم از لحاظ قانوني و... احساس امنيت كنند.
محمدرضا لطفي ادامه داد: هدف مردم اين است كه در آرامش نوعي از موسيقي را بشنوند كه درونشان را متحول كند و آن كنسرت برايشان خاطره شود، چراكه در موسيقي شرقي بين مردم و موزيسين ارتباط عاطفي و روحي برقرار است و هنرمند كه در حالت عادي عادت ندارد، بيان دروني خود را بهنمايش بگذارد، در اجرا اين ارتباط را با مردم برقرار ميكند.
مميزي در كشور
او با يادآوري برنامهيي كه در آن فريدون شهبازيان از نبود مميزي انتقاد كرده بود، تصريح كرد: در ايران اصلا مميزي موسيقي وجود ندارد و ما بايد توجه داشته باشيم كه مميزي موسيقي با مميزي ادبيات تفاوت دارد، چراكه موسيقي همچون رياضي، هنري انتزاعي است و در بسياري از موارد در بحث شعر تازه مميزي وارد ميشود.
وي اضافه كرد: در خارج از كشور مميزي پنهان وجود دارد، يعني كمپاني و شركتها بهصورت نامحسوس كار شما را مميزي و اصلاح ميكنند كه كار به جاهاي بالاتر نرسد، اما در كشور ما شعر مولانا و حافظ رد ميشود كه من نميدانم با چه ضابطهاي است و وقتي با افراد صحبت ميكني همان شعر پذيرفته ميشود.
موسيقي در دانشگاه
او به وضعيت دانشگاههاي كشور اشاره و اظهار كرد: دستكم 60% استاداني كه در زمينهي هنر تدريس ميكنند، استاداني هستند كه از خارج از كشور بازگشتهاند.
محمدرضا لطفي تاكيد كرد: من خارج از ايران هم كه باشم اين سرزمين من است و ما بايد توليد را سريعتر و سادهتر كنيم تا خروجي مطمئن را بدست آوريم.

انتخاب عنوان براي برنامههاي موسيقي
لطفي از انتخاب عنوان براي برنامههاي موسيقي هم سخن گفت؛ ما نبايد در عنوان تقلب كنيم؛ مثلا وقتي عنوان اجراي موسيقي رديفي دستگاهي ايران را انتخاب ميكنيم، مردم بايد بدانند كه به موسيقي رديفي گوش ميدهند.
وي با بيان اينكه جامعهي ايران عاشق هنر است به پاكي ضمير موزيسين اشاره و اظهار كرد: تو حتا اگر ذرهاي كدورت داشته باشي در نوع موسيقي و اجراي تو هويدا ميشود، به همين دليل است كه مثلا در اثر يك نوازندهي هندي با همان نت اول به بالا وصل ميشويم.
گردآوري رديفهاي حسينخان ياحقي
وي پيشرفت در كارها را نتيجهي تعامل موزيسين، مردم و سيستم دانست و گفت: كارهاي ما آرام و مطمئن پيش ميرود وقتي در هنر بحث كيفيت پيش ميآيد آن قدر مزه مزه ميكنم تا كار خوب از آب در بيايد. الان 7-6 ماه است روي رديفهاي حسين خان ياحقي كار ميكنيم كه علاوه بر جمعآوري و اجرا به مرمت نيز احتياج دارد.
وي توضيح داد: اين مجموعه شامل پنج رديف است كه در مرحلههاي مختلف تصميماتي روي آن شده است و در نهايت كتابي از بيوگرافي خاطرات نتها عكسها و ... نشر خواهد شد كه كتابي تحقيقي تحليلي و آموزشي است.
كمانچه با ويولون تفاوت ندارد!
لطفي فعاليت خود را عموما در زمينههاي سازهاي كماني آرشهيي دانست و تفاوتي بين كمانچه و ويولون قائل نشد.
او تاكيد كرد: با كمانچه هم ميشود پاگانيني زد؛ چراكه كمانچه ساز كاملي است و مهم شخصي است كه از آن استفاده ميكند.
وي افزود: چه قدر خوب بود ويولون صبا را در طي 40-50 سال ادامه ميدادند و در مجموع روي سازهاي مهجور بيشتر كار ميشد.
لطفي سپس به نياز كمانچه به يكصد سال سير تكاملي اشاره كرد و گفت: ما در 15 سال آينده كمانچهنوازهايي را داريم كه حرف براي گفتن دارند.
او كه شهريار و هوشنگ ابتهاج را دو غزلسراي ناب ميخواند، به امتداد همين قضيه در موسيقي پرداخت.
ناگفتههايي از اعضاي گروه شيدا
لطفي دربارهي اعضاي اصلي گروه شيدا عنوان كرد: بخش عمدهاي از شيدا را كامكارها تشكيل دادهاند و در كل شيدا را متشكل از نوازندگان قديمي و جديدي معرفي كرد كه صددرصد چيدمانشان و حضورشان مشخص نيست.
وي به مسالهي بيان شخصي و مستقل بعضي اعضاي شيدا اشاره و خاطرنشان كرد: مسلما آنها بيان خود را پيدا كردهاند و بهدليل گرفتاريها شايد نميتوانند در گروه باشند؛ همچنين شرايط گروه من به گونهاي است كه نوازندگان نميتوانند در گروه ديگري بنوازند.
لطفي در بخش ديگري از سخنان خود گفت: توهين به فرد اهميتي ندارد، ما بايد مواظب باشيم به موسيقي توهين نشود.
وي با اشاره به تغيير ساختار و سيستم موسسهي آواي شيدا توضيح داد: زماني كه مجيد كياني و شاگردانش در اينجا بودند، من نميخواستم بافت را تغيير دهم و گاهي به صورت كارگاهي يا (مقطعي) درس ميدادم و ميرفتم؛ اما حالا تمام مجموعه با نظارت من است.
لطفي اضافه كرد: ما مسووليتي بهنام محك تعريف كردهايم كه نوع موسيقي، بيان و... را محك ميزند؛ ما به هدف بنياد شيدا فكر ميكنيم كه در سه سال آينده به مكان جديدي منتقل خواهد شد و استادان صرفا موسيقيدان نيستند، بلكه اديب، فيلسوف و... هم در ميانشان هست.
او تاكيد كرد: من ذهنم سنتي است؛ به سنت و فرهنگ ايران وفادارم كه البته وفاداري دليل بر تعصب نيست، چراكه من با كارهاي نيما، فروغ، سهراب و... هم كار كردهام و اميدوارم بتوانم خط "داروگ" را كه شروع كردهام، ادامه دهم.
لزوم برگزاري برنامههاي شناخت بزرگان
وي كه موسيقي ايران را به اندازهي زبان فارسي وسيع ميداند، به برپايي برنامههاي شناخت اشاره كرد و گفت: مثلا ما بايد برنامهي عظيمي براي شناخت مولانا در استاديوم آزادي برگزار كنيم تا همه مولاناي واقعي را بشناسند و اين امر بايد فراگير باشد.
لطفي افزود: موسيقي نيز عظمت خود را دارد، ولي بايد دست اهلش بيافتد؛ عليزاده با سهتار كارهايي كرده كه افراد ناياب يا كميابي قادر هستند آثاري با اين قدرت زيبايي بيافرينند.
موسيقي بايد ايراني باشد
به گزارش ايسنا، در اين نشست محمدرضا لطفي ضرورت آفرينش موسيقي در ايران را نيز مطرح كرد. او گفت: بايد بهنوعي از موسيقي برسيم كه همه بدانند براي ايران است و عربي نيست؛ حتا يك آفريقايي يا يك آلماني بفهمند كه موسيقي ايراني است.
لطفي تجريد در تجريد را مشكل برخي موسيقيها دانست و اظهار كرد: موسيقي خود به خود آبستره (انتزاعي) هست و ما نبايد دوباره آن را انتزاعي كنيم، چراكه رابطهاش را با مردم از دست ميدهد.

گردآوري اجراهاي جهاني
محمدرضا لطفي در ادامهي گفتهايش دربارهي جمع آوري كارهايش صحبت كرد. او گفت: در يك سال اخير ميخواهم 350 نوار كنسرتها را به ايران آورده و 12 تا از بهترينها را جدا كنم در هفت دستگاه و پنج آواز و يك CD تصويري شامل مصاحبه كنسرت و... كه البته نيازمند حمايت مسوولان است.
وي افزود: قبل از اينكه اين مجموعه به بازار بيايد 5000 عدد را پيش فروش ميكنيم تا از لحاظ سرمايهاي حمايت شده سپس آن را به بازار عرضه ميكنيم.
در ادامهي جلسه پرسيده شد: تصوري هست در راديو كه موسيقي ايراني بايد كامل پخش شود، ميان برنامه و منقطع پخش ميشود، نظر شما راجع به اين مساله چيست؟
لطفي در پاسخ گفت: در خارج از كشور اصولا براي كارهاي دمدستي لايت نوريك ساخته ميشود كه در ميهماني، آسانسور، فروشگاه و... ميشنويم؛ اما مثلا اگر براي راديو موسيقي تكنوازي و بيكلام باشد تهيه كننده بايد موسيقي را شناخته و قستمي از موسيقي را استفاده كند كه به موسيقي لطمه نخورد.
چالش بزرگان موسيقي
ما بايد بپذيريم كه شجريان، عليزاده و مشكاتيان بعد از دوراني كه تمامي تلاششان زدن حرفشان بوده است، اكنون خسته شدهاند و نياز به يك شور عظيم احساسي و حمايتي دارند. مجلس ما بايد كميسيوني براي موسيقي داشته باشد، چراكه همهي اشكالات را خود موسيقيدانها نميتوانند حل كنند؛ در ضمن رفتار و رابطه با هنرمند احتياج به ظرافت و احترام دارد و همكاري مسالهاي دوطرفه است كه ما بايد به آن احترام بگذاريم.
لطفي همچنين از كساني چون سعيد فرج پوري، اردشير كامكار و كيهان كلهر به عنوان شاگردان خود نام برد و يادآوري كرد كه كلهر تنها هشت ماه شاگردش بوده است.
موسيقي و نقش خبرنگاران
محمدرضا لطفي نوازندهي تار و سهتار سخنانش را با تاكيد بر نقش خبرنگاران در انعكاس وقايع اشاره كرد و گفت: اگر خبرنگاران نباشند شهروندان نميتوانند با جامعهي هنري ارتباط برقرار كنند و بازكردن راههاي نوين براي موسيقي تنها از اين طريق امكان پذير است.
وي به نقش موسيقي در خانواده اشاره و خاطرنشان كرد: موسيقي بايد در خانواده جريان زندهاي داشته باشد تا بتواند از سختيهاي موجود در آن بكاهد.
محمدرضا لطفي از دوستانش، كساني چون همچون محمدرضا شجريان، حسين عليزاده و... گلايه كرد و گفت: اينها انتقاد نيست، تنها گلهي كوچكي است از دوستاني كه از وقتي من به ايران آمدهام نه نزد من آمده و نه حتا با من تماس گرفتهاند. من خودم بهشخصه به ديدار عليزاده رفتم؛ چرا كه او را دوست دارم، ولي يكبار تماس گرفتم گفتند ايشان در MOOD مود خوبي نستند و بعدا تماس ميگيرند.
يكي از خبرنگاران پرسيد: ميگويند لطفي به تلفنها پاسخ نميدهد و در بعضي موارد براي همكاري اعلام آمادگي نميكند، لطفي در پاسخ گفت: همكاري و رابطه امري دوطرفه است كه به تعامل و احترام متقابل احتياج دارد.