تبليغاتX
شجر

شجر

موسیقی سنتی و مقامی ايراني

شجريان و شعر امروز

در دوره هايي، کساني اين افتخار را پيدا مي کنند که «نماد» و «نماينده» فرهنگ ملي و هنر سرزمين خود باشند. اين ويژگي «نماد فرهنگي» بودن، نه آسان به دست مي آيد؛ نه نهادهاي رسمي و قراردادها و آکادميک نقش چنداني در ظهور آن دارند و نه مي توان با چند تا اطلاعيه و بخشنامه و راي گيري هاي ژورناليستي و رسانه اي به چنين انتخابي دست زد. در اين چند دهه اخير چند شخصيت را سراغ داريم که در حوزه هاي گوناگون فرهنگي- هنري شخصيتي ملي به حساب مي آيند. پذيرش عموم مردم و صحه گذاشتن فرهيختگان بر اين پذيرش که در يک پروسه زماني رخ داده در اين «نماد» و «نمايندگي» نقشي موثر داشته است. مثلاً ياد مي کنم از استاد عزت الله انتظامي در سينما. استاد اکبر رادي در نمايش، استاد محمود فرشچيان در نگارگري، استاد محمدحسين شهريار در شعر و استاد محمود دولت آبادي در ادبيات داستاني. استاد شفيعي کدکني در تحقيق، استاد غلامحسين اميرخاني در خوشنويسي... و استاد محمدرضا شجريان در موسيقي. اين بزرگان هر کدام متر و اندازه هنر خويش در روزگار ما محسوب مي شوند و نماد و نماينده فرهنگ ايرانند... و اين مرتبت کمي نيست که کسي در روزگار خويش، «نماد» فرهنگ سرزمين خود باشد. اين از آن شگفتي هاي تاريخ شعر و موسيقي ما در سده اخير است. نيماي عزيز و بزرگ سعي مي کند وظايف موسيقي و شعر را به عنوان دو همزاد از هم تفکيک کند و تا حدي هم موفق بوده است. نيما خود مي گويد؛ «تمام کوشش من اين است که حالت طبيعي نثر را در شعر ايجاد کنم. در اين صورت شعر از انقياد موسيقي مقيد ما رها مي شود. شعر جهاني است سوا و موسيقي سوا. در يک جا که به هم مي رسند مي توان براي شعر آهنگ ساخت، اما شعر آهنگ نيست. همچنين مي توان براي آهنگي شعر به وجود آورد، اما شعر موسيقي نيست...» غحرف هاي همسايه نيماف

اما هم خود نيما، از دلبستگان جدي موسيقي ما است و دوستي اش با صبا و شهريار بسيار عميق بوده و هم بهترين شاگردان نيما و پيروانش هر يک سر و سري با موسيقي اصيل ايراني داشته اند. به غير از شاملو که علناً مخالفتش را با موسيقي ايراني اعلام مي کند و فروغ که نشانه اي از آشنايي اش با موسيقي ايراني نديده ام؛ ديگر شاگردان و پيروان نيما حتي دستي به ساز داشته اند. در اين بين، نماد موسيقي ايراني در اين چند دهه استاد محمدرضا شجريان يکي از جدي ترين شخصيت هاي موسيقايي است که با صداي خود- و گاه با ملودي هايي که خود ساخته و اجرا کرده- شعر نيما و نيمايي سرايان را با موسيقي ايراني پيوند مي دهد... و آن شگفتي همين است. اين طنز و پارادوکس نيست. شعر نيما و نيمايي سرايان، واقعاً از موسيقي متداول ما با جمله بندي ها و سرضرب هاي معمولش فاصله مي گيرد. اما اتفاق از آن سو پيش مي آيد. موسيقي ما به سمت شعر نيما حرکت مي کند. اين اتفاقي شگفت و خجسته است. بي هرگونه اغراق هم بايد گفت که سهم استاد محمدرضا شجريان در اين قدم برداشتن و گام زدن موسيقي در فضا و حال و هواي شعر نيمايي بيش از ديگران است؛ سهمي که امروزه نزد دانايان، به خوبي به نام او ثبت شده است. سال هاي نخستين دهه پنجاه خورشيدي است. گروهي از نوازندگان و نواسازان جوان که در هنر خويش به مهارت و ورزيدگي شايسته اي رسيده اند و چم و خم سنت موسيقايي ما را آموخته اند، پا به عرصه خلاقيت و ارائه آثار خود مي گذارند. اينان از عوامل روشنفکري بهره اي دارند.

کساني چون محمدرضا لطفي، فريدون شهبازيان، فرهاد فخرالديني و محمدرضا شجريان اين گام ها را برمي دارند. صداي شجريان با خوانندگان آن روزگار به کلي متفاوت است. گو آنکه شخصيت او در اصل و بنيان، وقار و متانتي دارد که آن فضاي باب بازار را برنمي تابد... و بعدها کسان ديگري چون آقايان کامبيز روشن روان، حسين عليزاده، برادران کامکار، عطا جنگوک، استاد حسين يوسف زماني و... در اين عرصه گام مي نهند.

اما سهم شجريان سهمي ديگر است. در جايگاه خواننده شهرام ناظري و بيژن بيژني- و پيش از آنها شادروان حسين قوامي با اجراي «شباهنگام» نيما از ساخته هاي عماد رام- کارهاي قابل تحسيني انجام داده اند. اما باز مي گويم سهم شجريان بسيار بيش از اينها است. او آگاهانه نوعي شعر اجتماعي را روايت مي کند که با مسووليت تاريخي زمانه اش و با صداي متفاوتش، هماهنگي دارد. بعدها هم خود، ملودي هايي را براساس برخي از ديگر آثار نيمايي سرايان پديد مي آورد که امروزه حاصل بيش از سه دهه تلاش و جديت او در اين عرصه او را کماً و کيفاً سرآمد هنرمندان موسيقي ايراني در رويکرد به شعر امروز و شعر نيمايي قرار مي دهد.

رويکرد استاد محمدرضا شجريان به ادبيات نيمايي تا به امروز تداوم داشته است. اتفاقاً ملودي ها و روايت هاي موسيقايي اين گونه آثار اگرچه در اول به سختي در ذهن ها جا مي افتاده- مثل خود شعر نيما در چند دهه اول- بعدها به راحتي پذيرفته شده و لااقل مي توانيم بگوييم که خواص آنها را به خوبي جذب و هضم کرده اند. امروزه به سادگي و آساني مي توانيم بگوييم صدا و هنر شجريان ما را به ترنم و تغني شعرهايي چون «فرياد» و «قاصدک» اخوان واداشته است که شايد اصلاً سراينده آنها در سال هاي خلق اين آثار گمان نمي برده که بتوان موسيقي ايراني را با اين شکل و اسلوب و هنجار درآميخت، بي آنکه شعر آسيبي ببيند يا آنکه موسيقي از اصل و نهاد و بنيان «ايراني» خود عدول کند. اين را در «بوي باران» يوسف زماني، مشيري و شجريان هم باز مي توان درک کرد. اين تلاش و کوشش مستمر و پيگير استاد شجريان راهي را براي نسل پس از او هموار کرده است که گمان مي کنم روندگان آن، پس از اين بسيار خواهند بود. هنرمندان ميانسال و جوان از اين پس، قدم هاي بعدي را برخواهند داشت... و مگر نبوده است تلاش آقاي عطا جنگوک که دو شعر بلندآوازه «شباهنگام» نيما و «به کجا چنين شتابان» استاد محمدرضا شفيعي کدکني را با همان سازهاي ايراني با ملودي و آرانژمان تصويري و صورت پردازانه ارائه کرده است. مي توان با قدري توجه و توسع اين دايره را گسترده تر ديد... و راه پيش روي آيندگان و نسل پس از استاد شجريان، آغوش گشوده است. شعر امروز، منتظر روايتي با تنوعي افزون تر در حوزه موسيقي اصيل ايراني است... راهي که با گام هاي صداي استاد شجريان آغاز شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 14:37  توسط علی یزدانی  | 

محمدرضا لطفي در راديو؛ «تريبون ما، ساز ماست»

محمدرضا لطفي گفت كه ما براي اينكه حرف نزنيم، دنبال موسيقي رفته‌ايم و در اصل تريبون ما، ساز ماست.

راديوي ايران برنامه‌اي را براي برنامه شامگاهي تدارك ديده بود تا گفت‌وگوي زنده‌ي محمدرضا لطفي، نوازنده‌ي تار و سه‌تار ايران را پس از سال‌ها روي آنتن شبكه‌ي سراسري به تمام ايران مخابره كند.

در اين برنامه‌ي‌ راديويي نوازنده‌ي چيره‌دست ايران، از خودش، عاشق شدنش، شاگردي‌ها، سفر‌ها و دوستي‌هاي هنري و رابطه‌اش با حسين عليزاده، پرويز مشكاتيان، محمدرضا شجريان و ... مي‌گويد.

عصر روز بهاري خردادماه، از در جام‌جم كه وارد مي‌شوي، ساختمان پخش را نشانت مي‌دهند، وارد شو! انتهاي راهرو سمت راست اتاق‌ها را يكي پس از ديگري پشت سر مي‌گذاري، راديو جوان، راديو ورزش و ... بالاخره مقابل دري توقف مي‌كني: راديو ايران!

برخلاف سكوت آرامش‌بخش راهروها، داخل همهمه‌ايست، همه از اين سو به آن سو روانند، تلفيق نور و رنگ صداست. پشت شيشه‌ي استوديو مي‌نشيني. لطفي مهمان امشب و برنامه قرار است ساعت 20:30 شروع شود. او به مجري مي‌گويد برنامه پرطمطراق نباشد و ساده با هم صحبت كنيم.

مجري مي‌پرسد: از 1326 تا كنون حدودا 61-60 سال مي‌شود فكر مي‌كنيد چقدر آن با موسيقي همراه بوده است؟!

لطفي اعتقاد دارد كه از قبل تولد وارد موسيقي شده و به‌صورت اصلي 40 سال است كه به اين كار مي‌پردازد.

او مي‌گويد، نمي‌دانم كي عاشق موسيقي شدم؟ چون انسان نمي‌داند كي عاشق مي‌شود. بهتر است بگويم من در موسيقي سقوط كردم. احساس مي‌كردم هيچ چيز به اندازه‌ي موسيقي مرا آرام نمي‌كند. مخصوصا موسيقي كه معنا داشت و حال كودكي‌ام را ايجاد مي‌كرد. موسيقي‌هايي را مي‌شنيدم كه به‌صورت تقديري يا ذاتي موسيقي خوب بودند. موسيقي خوب شنيدن تا اولين باري كه تار را در دست گرفتن 10 سال طول كشيد.

لطفي كه خود اهل گرگان است و تا 18 سالگي نيز در آن شهر سكونت داشته به هنرستان موسيقي و سپس به دانشگاه مي‌رود، چرا كه امكانات شهرستان را محدود ديده و سعي كرده در تهران به بسياري اهدافش بپردازد.

ادامه‌ مي‌دهد: برادرم تار مي‌زد، پدر و مادرم عاشق موسيقي بودند و در هنرستان آزاد موسيقي شاگرد شهنازي شدم. علاوه بر آن شاگرد استاد برومند تا درگذشت؛ شاگرد استاد دوامي نيز بودم. در كل هر كس كه چيزي در خود داشت كنجاو به يادگيري‌اش بودم؛ باور كنيد وقتي يك ملودي يا تصنيف قديمي را از استادم ياد مي‌گرفتم حالي معنوي درروني قوي به من دست مي‌داد. لذت مدام از اين مي‌ناب ادامه داشت. هيچ وقت فكر نكردم موسيقي‌دان نيستم.

لطفي كه معتقد است اگر دوباره به‌دنيا مي‌آمد همين راه را در زندگي انتخاب مي‌كرد، در پاسخ به اين پرسش كه چرا بعد از 24 سال به ايران بازگشته، با صراحت پاسخ مي‌دهد: تعهدي بود كه مرا وادار به بازگشت به ايران كرد. احساس كردم كشور من و جوان‌ها بيشتر به من احتياج دارند و اگر در كشورت باشي مي‌تواني هنوز خدمت گذار باشي. خب، من اين شانس را داشته‌ام كه با چند استاد بارز موسيقي كلاس داشته باشم.

وي به نگاه آدميان خارج از كشور اشاره و چنين تعبير كرد كه به هر حال انسان آنجا غريبه است و اين را از چشم‌ها مي‌خواند. تفاوت بين ما و دنياي غرب زياد است و ما از لحاظ ماهوي با هم متفاوت هستيم، شايد در گذشته‌هاي دور بيشتر به‌هم نزديك بوديم.

لطفي تاكيد دارد: در شرق هميشه از فضيلت انسان صحبت مي‌كنيم، در غرب اين فضيلت پايين‌تر مي‌آيد و تكنولوژي و مدرنيته انسان را به موجودي معرفي تبديل مي‌كند.

ميان برنامه‌ها قطعات موسيقي ساخته‌ي خود لطفي پخش مي‌شد و تيم پشت شيشه‌ي استوديو با علاقه سخنان او را دنبال مي‌كردند. هر كس از خاطره‌اي مي‌گفت كه از قطعات قديمي وي داشت.

مجري پرسيد: شايعه است شما از خارج كه به ايران آمديد، خيلي هنرمندان ايراني را قبول نداشته و با آنان مشكل داريد.

لطفي اين حرف را قبول ندارد و تاكيد مي‌كند، شجريان، عليزاده، مشكاتيان و ... هم‌عصرهاي من هستند و انسان خيلي بايد ناعاقل باشد تا زحمت‌هاي اين افراد را نبيند. گاهي گله‌هايي پيش مي‌آيد كه با قبول داشتن و نداشتن خيلي تفاوت دارد، گلايه حتا ميان دو خواهر و برادر هم ممكن است پيش بيايد.

به باور لطفي، قضاوت كار مردم و تاريخ است؛‌ مي‌گويد: ضروري است ظرفيت انتقاد در كشور ما بالا برود. اگر برومند از ما انتقاد مي‌كرد، خوشحال مي‌شديم، چراكه عقيده داشتيم ما را دوست دارد. امروز نمي‌دانم به چه دلايلي ظرفيت انتقاد بخصوص در نسل جوان پايين آمده و زود هر چيزي را به دل مي‌گيرند. با جمع نوازندگان و موسيقي‌دان‌ها دورجمع شويم و نشست‌هايي داشته باشيم.

"وظيفه‌ي اصلي لطفي نوازندگي است". اين را خودش با تاكيد مي‌گويد. اضافه مي‌كند، ما مي‌نشينيم ساز مي‌زنيم، نه حرف! من و شجريان در كنسرت پاريس با هم حرف نمي‌زديم، ساز مي‌زديم و فضاي موسيقي را دنبال مي‌كرديم. ما براي اينكه حرف نزنيم، دنبال موسيقي رفته‌ايم و در اصل تريبون ما، ساز ماست. در گذشته قبل از انقلاب، روزهاي قبل و بعد از انقلاب هم حرف مي‌زديم هم ساز مي‌زديم، امروز در رسانه‌ها آنقدر حاشيه و تفسير مي‌دهند كه اصل مطلب گم مي‌شود.

لطفي يادآوري مي‌كند، من، عليزاده، مشكاتيان، اعضاي شيدا و .. روزهايي مي‌شد كه 15 ريال پول براي ساندويچ خريدن نداشتيم، دوستان صميمي بوديم و شب و روز با هم زندگي مي‌كرديم؛ اكنون هر كدام از ما انجمن خود را درست كرده‌ايم و هر كس اتوريته‌ي خود را دارد.

از او درباره‌ي اجراي مشترك با محمدرضا شجريان پرسيدند كه تاكيد كرد: بنا نيست برنامه‌اي داشته باشيم؛ صحبتي هم رد و بدل نشده است، اما آروزي جوان‌ها و علاقه‌مندان ايراني اينست كه ما با هم كنسرت داشته باشيم.

به گزارش ايسنا، پيش درآمد در بيات ترك كه پخش شد، تازه به‌ياد مي‌آوري كه در فضاي استوديوي راديو نشسته‌اي و ساعت 21: 54 دقيقه است.

مسعود محمودخواه - مجري برنامه - پيام‌هاي كوتاه را مي‌خواند و خواهان پاسخ لطفي بود، تماس‌هاي تلفني عموما از شايعات قطع همكاري‌ها و اختلاف‌هاي لطفي از شجريان مي‌پرسند. اما اين‌ها پرسش‌هاي بي‌پاسخ برنامه مي‌شوند.

يكي از پيام‌ها درباره‌ي شاگرداني است كه لطفي در خارج از كشور تربيت كرده است، او مي‌گويد: به من مي‌گفتند آموزش سيار! در سوئد، دانمارك، آلمان، فرانسه، انگليس و در بيشتر ايالت‌هاي معروف آمريكا تدريس مي‌كردم و اكثر برنامه‌هاي موسيقي كه اكنون نوازندگان ايراني در خارج از كشور اجرا مي‌كنند، بسياري از شاگردهاي من، درخشاني، متبسم و صدقي بوده‌اند. هركس به اندازه‌ي وسعش تلاش كرده است.

لطفي كه قطعات قبل و بعد از انقلابش را نتيجه‌ي حضورش در بطن جامعه مي‌داند،‌ يادآوري مي‌كند كه روز 23 بهمن، يك روز پس از پيروزي انقلاب اسلامي، به‌همين ساختمان پخش آمده و در فضاي سخت آن‌روز، دو كاست با شجريان و ناظري را به راديو آورده است. تصنيف سپيده، نوار شب نور، با صداي شجريان و سپس آزادي پخش شد كه تا مدت‌ها پخش آن در راديو تكرار مي‌شد و در فضاي آن روزها بسيار موثر بود. ارزش زندگي هنري كه شجريان كرديم ارزش بسيار زيادي دارد.

مجري عنوان مي‌كند كه مي‌گويند لطفي به جوان‌ها ميدان داده است؛ آيا از آنها راضي هستي؟ لطفي تاكيد دارد اصولا از قضاوت كردن دوري مي‌كند. قضاوت كار مردم است، آنها در كوتاه مدت ممكن است اشتباه كنند، اما در بلند مدت اشتباه نمي‌كنند.

از عارف قزويني پرسيدند، قطعه را مفصل‌تر كن يا تحرير در آن بگذار، مي‌گويد: من مي‌خواهم آن‌قدر اثر ساده باشد كه تمام مردم آن را زمزمه كند.

لطفي كه با تاكيد مي‌گويد، قدرت انتقال شفاهي مردم ايران را بسيار بالاست، يادآوري مي‌كند، فرداي آن‌روزي كه عارف قزويني تصنيفي را مي‌ساخت در سراسر ايران پخش مي‌شد و دهان به دهان مي‌گشت.

او اضافه مي‌كند، تصنيف يا اثري كه شعر دارد، بايد كوتاه باشد، اگر بلند شد، ديگر زمزمه نمي‌شود.

اما درباره‌ي كنسرت تيرماه در كاخ نياوران پرسيده مي‌شود، بهراد توكلي - مسوول برپايي كنسرت - كه در استوديو نشسته پاسخ مي‌گويد؛ "اين كنسرت از لحاظ ساختار و محتوا با ديگر كنسرت‌ها تفاوت دارد و درباره‌ي پخش زنده‌ي اركستر از راديو، مسوولان راديو بايد صحبت كنند و بيايند مذاكره كنيم. تاكيد آقاي لطفي درباره‌ي پخش از تلويزيون بوده است." انگار كمي از نگراني آنها تاثير خبرها بر فروش بليط كنسرت است.

مجري مي‌گويد اگر لازم باشد، شب‌هاي ديگر درباره‌اش صحبت خواهيم كرد، و بحث پخش شدن يا نشدن كنسرت به همين‌جا ختم مي‌شود.

توكلي خبر مي دهد كه در هر شب اجرا حدود دو‌هزار و 500 نفر به كنسرت خواهند آمد.

اما لطفي درباره‌ي موسيقي پاپ هم اضافه مي‌كند،‌ پاپ آن‌چنان كه در ايران شناخته مي‌شود، بسيار جديد است و 70-60 سال بيشتر سابقه ندارد و خوب آن بسيار كم پيدا مي‌شود. در موسيقي پاپ هم گونه‌هاي مختلفي وجود دارد و در خارج از كشور پاپ هنري مثل پيتر گابريل، استينگ، التون جان را داريم كه به اين‌صورت نيست كه امروز مصرف شده و فردا از بين برود.

او باصراحت اضافه مي‌كند كه برايش نام موسيقي تفاوتي ندارد؛ نگاه مي‌كند آن موسيقي‌دان اثر را با دل خود ساخته يا خير؟ و با اشاره به اينكه 20 سال است نظريه‌ي جهاني‌شدن موسيقي ايران منتشر شده، نمونه از حافظ مي‌آورد؛ مي‌گويد، من ذهنيتم آنقدر بايد جهاني شده باشد كه هنرم نيز جهاني شود. اين اتفاق در مورد حافظ افتاده، يعني اول در جامعه‌ي خود ملي شده به تعالي رسيده و سپس بين‌المللي شده است. امروز با آمدن اينترنت، ماهواره و... ما در يك روند نوين انقلاب مخابرات هستيم و طبعا سرعت براي جهاني شدن بيشتر است، اما در گذشته گفته مي‌شد اگر موسيقي شبيه غربي‌ها شود، زودتر جهاني مي‌شود، اين درست نيست چون امروز حافظ همان‌قدر معروف است كه گوته در غرب، براي آنها مهم نيست من از شرق آمده‌ام، بلكه توانمندي و بيان هنري مدنظر است.

لطفي درباره‌ي دليل اينكه به شيوه‌ي قدما ساز نمي‌زند، ‌هم توضيح مي‌دهد: در اروپا هيچ گاه تماما به شيوه‌ي كلاسيك يا باروك نمي‌زنند و نيازهاي قرن 20 نيز بايد برآورده شود. من در "امروز" زندگي مي‌كنم و بيانم براساس بداهه است.

ادامه مي‌دهد: دوستان بسيار زيادي بودند كه از من تقاضاي كنسرت در ايران را كردند، حتا پيشنهادهايي درباره‌ي اجرا در دبي و تركيه داده شد كه من نپذيرفتم، چراكه عقيده داشتم بسيار زشت است در نزديكي كشورم باشم و در كشور خودم كنسرت ندهم. براي همين پيشنهاد آقاي شجريان را براي برگزاري در دبي رد كردم.

از آخرين كنسرتش در انجمن ايران ايتاليا و ايران آلمان ياد مي‌كند؛ حالا مي‌خواهد براي چشم‌هاي آشناي ايراني با حال دروني‌اش بداهه بنوازد.

ساعت به 22 مي‌رسد و چراغ‌هاي استوديو يكي پس از ديگري خاموش مي‌شوند، دري كه رويش نوشته "راديو ايران" بسته و گويا از امتداد خيابان جام‌جم مداوم تكرار مي‌شود:

خشك چوب و خشك سيم و خشك پوست       از كجا مي‌آيد اين آواي دوست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 14:0  توسط علی یزدانی  |