تبليغاتX
شجر
موسیقی سنتی و مقامی ايراني

شجريان را داريم، پس مي‌توانيم همچنان سرمان را بالا بگيريم و به زنده بودن موسيقي ايراني اميدوار باشيم.

شجريان را داريم، پس از انتظار كشيدن براي شنيدن نواهاي جديد مسحوركننده كه ما را حالي به حالي مي‌كند، دست بر نمي‌داريم. منتظر مي‌نشينيم و چشم به در مي‌مانيم.

با شجريان هنوز به ظهور شاهكاري مثل «شب، سكوت، كوير» از دل اين سكوت آزاردهنده موسيقي ملي،  اميد داريم.

مي‌توانيم دوباره و هزارباره، صداي آسماني او را بشنويم و هر بار به كشف و شهود لطايف نهاني صداي او نايل شويم.

شجريان را داريم، پس چه باك از هجوم بي‌مروت كارنابلدان. چه باك از هجمه تخريب‌گران ميراث باربد و نكيسا.

***

همين كه اين اعتبار فرهنگ ايران، هنوز براي مردمش مي‌خواند و هنوز «صداي مردمش» است، غنيمت است. يكي مي‌گفت شجريان خواننده خوش‌صدايي است. اما اين اظهارنظر، ظلم است به فرهنگ، ظلم است به ايران و ظلم است به شجريان. پشت اين صوت مسيحايي، سال‌ها تاريخ هست. وقتي مردم از جايشان برمي‌خيزند و با تمام وجود براي او دست مي‌زنند، ديگر نمي‌توان گفت اين صداي شجريان است كه به او محبوبيت بخشيده. بايد به دنبال مختصات ديگري گشت. مگر مي‌شود افزون از چهار دهه خواند و هر روز خانه پرنورتري در قلب مردم يافت؛ مردمي كه به باد ملايمي از تو روي برمي‌گردانند. اين است كه با وجود تمام ناملايمات، او همچنان ميراث‌دار باربد مانده. فرخي سيستاني با آن كلام پرعاطفه‌اش خوب سروده:

باز هم، باز بود، ورچه كه او بسته بود

شرف بازي از باز، فكندن نتوان

 

و شجريان، چه بخواهيم،چه نخواهيم با فراست مثال‌زدني و با نيروي خدادادي عظيمي كه در وجودش به وديعه نهاده شده، اين همه سال مانده و بي‌شك «مانا» خواهد بود.

هرچند آن جور كه بايد او را ارج ننهاده‌ايم. آنگاه كه نصرت فاتح علي‌خان هنرمند محبوب و بي‌بديل عرصه قوالي، نشان طلايي پيكاسو را از يونسكو دريافت كرد، پاكستاني‌ها زمين و زمان را به هم دوختند. اين رويداد هنري را همچون يك اتفاق عظيم اجتماعي ارج نهادند و با اين اتفاق، نام پاكستان را تا مدت‌ها در رسانه‌هاي جهان مطرح كردند. اما شجريان به سال 1999 به فرانسه رفت تا اين افتخار را براي فرهنگ ايران زمين به ارمغان آورد. اما مقايسه برخورد مردم و رسانه‌ها با اين دو موضوع....عجبا!

شجريان همچنين سال گذشته بالاترين نشان يونسكو يعني مدال موتزارت  را براي ايران كسب كرد، اما حجم اخبار حول و حوش اين افتخار بسيار بزرگ آنقدر ناچيز بود كه اگر هيچ نگوييم، حرمت‌ها را حداقل حفظ كرده‌ايم.

***

اما فقط نمي‌دانيم چرا استاد كمتر به رسانه‌هاي وطني نزديك مي‌شود. حفظ احترام و شخصيت ويژه او بر همه ضروري است و مي‌دانيم كه برخي حرمت‌ها را حفظ نكرده‌اند. اما مگر نمي‌گوييم او صداي مردم ايران است. چرا فيلمي كه فيلمساز  دانماركي از او ساخته، نبايد به ديد مردم كشورش برسد؟ چرا مردم نبايد بدانند كه استاد به همراه همكاران سابقش عليزاده، كلهر و همايون ساندتراك فيلم پادشاه بهشت اثر رايدلي اسكات، كارگردان مشهور‌هاليوودي  را اجرا كرده‌اند؟ چرا دويچه‌وله مي‌تواند با استاد ترتيب مصاحبه اختصاصي بدهد، اما اينجا رسانه‌هاي ايران اين امكان را ندارند. مردم دوست دارند و حق دارند كه بدانند صداي بي‌بديل كشورشان، چه‌ها برايشان دارد و چه‌ها كرده. مردم بايد هنرمند درجه يك كشورشان را بشناسند و به او نزديك‌تر باشند. مردم او را عاشقانه دوست دارند....

 

 

2 - مديريت برگزاري كنسرت تخصصي است

 

اهل فن باور نكردند قرار است در منزل بنشينند و در موعد مقرر كانكت شوند به اينترنت و سايت دل آواز را سرچ كنند و مثل ممالك مترقي همانجا خيالشان راحت باشد كه بليت را ابتياع نموده‌اند و در روز مقرر مي‌روند سراغ ديدن كنسرت هنرمند مورد علاقه‌شان.

اهل فن البته سال‌ها كنسرت رفته‌اند و با حواشي آن آشنا هستند و بنابراين وقتي در نيمه  دوم تيرماه مشخص شد كه قرار است استاد شجريان كنسرتي را در تالار بزرگ وزارت كشور داشته باشد به شيوه سنتي شروع به رايزني كردند كه سرشان در اين ميانه بي‌كلاه نماند و دستشان بي‌بليت. وقتي اين قضيه به صورت رسمي اعلام شد استاد درگير مراسم فوت مادر گراميشان بود. همايون شجريان و حميد‌رضا نوربخش در شركت دل آواز رو به روي خبرنگاران نشستند تا در اين مورد توضيح دهند و بنابراين طبيعي بود كه خبرنگاران حتما اولين سوالشان همين باشد كه چرا استاد نيامده‌اند براي اعلام خبر كنسرت‌شان.

همايون هماني را گفت كه همه حدس مي‌زدند: «پدر به دليل اينكه امروز در مراسم هفت مادرشان در مشهد بود نتوانست در اين جمع حاضر شود و من به نمايندگي از ايشان توضيحاتي را درباره شكل و محتواي كنسرت مي‌دهم.»

توضيحات را البته دو نفري ارائه كردند و بيشتر حميد‌رضا نوربخش و همان جا بود كه مشخص شد كه قرار است بليت اين كنسرت به صورت اينترنتي به فروش برسد و همانجا بود كه اهل فن دست به كار شدند كه كانال‌هاي مجاور را هم از دست ندهند ضمن آنكه رجوع كردند به سايت دل‌آواز كه شرح كامل از چگونگي انجام اين مهم را در صفحه  اولش ارائه كرده بود.

***

گفته شده بود كه هيچ گيشه‌اي وجود نخواهد داشت و همه چيز فقط اينترنت. اينها را حميد‌رضا نوربخش اعلام كرده بود: «به دليل مسائلي كه در نحوه   فروش بليت در سال‌هاي گذشته به وجود آمده و براي جلوگيري از بازار سياه در نظر داريم اين بليت‌ها را تنها از طريق سايت اينترنتي www.delawaz.ir در سطح وسيع ارائه دهيم.» و بعد شيوه خريد بليت از طريق اينترنت را توضيح داده‌ بود: «فروش بليت اينترنتي در دو مرحله  انجام مي‌شود، مرحله اول ثبت مشخصات فرد با استناد به كارت ملي يا شناسنامه فرد هنگام دريافت بليت است كه اين مرحله از صبح روز دوشنبه اول مردادماه، ساعت 10 صبح آغاز مي‌شود و مرحله دوم پرداخت وجه بليت‌هاست كه از طريق كارت‌هاي اعتباري بانك‌هاي سامان، اقتصاد نوين، كشاورزي و ملت در چهار نقطه تهران: اقدسيه، صادقيه، شهرك غرب و چهارراه كالج و با مراجعه به شعب الكترونيكي بانك‌هاي مذكور ميسر مي‌شود و سرانه دريافت بليت براي هر فرد هم تنها سه عدد است.»

بعد قيمت بليت اعلام شده بود كه 10، 15، 20، 25 و 30 هزار  تومان اعلام شد و اعضاي گروه آوا كه از قبل هم صحبت‌اش شده بود و اهل فن مي‌دانستند كه آن گروه قبلي ديگر قرار نيست برقرار باشد و اين بار استاد با مجيد درخشاني كنسرت خواهد داد و سعيد فرج‌پوري و محمد فيروزي و حسين رضايي‌نيا و صد البته همايون شجريان فرزند خلف استاد كه اينجا آمده بود رو به روي خبرنگاران مشتاق نشسته بود و توضيح مي‌داد كه قرار است ديگر بازار سياهي نباشد. بليت كنسرت مثل ممالك مترقي توزيع مي‌شود.

***

اميدواري فراواني بود كه اين روش فروش بليت فتح بابي باشد براي اين كنسرت‌ها اما مثل هميشه آنطور كه بايد بشود، نشد. معمولا تهيه بليت براي كنسرت يكي از معضلات علاقه‌مندان جدي موسيقي و حاميان واقعي هنر است. آنها كه اگر بليتي به دستشان برسد به كنسرت مي‌روند حسابشان جداست. اهل فن هميشه درگير اين قضيه بودند كه اطلاع‌رساني به موقع انجام شود و روزي كه قرار است بليت فروخته شود حاضر باشند و همه اين مسائل را اضافه كنيد به اينكه واقعا براي كنسرت‌هاي بزرگان موسيقي معمولا بازار سياه هم شكل مي‌گرفت و عده‌اي كه منتظر فرصت بودند كه سودي به جيب بزنند دست اهل فن را از رسيدن به بليت مورد علاقه كوتاه مي‌كردند اما  اين بار كه اعلام شد قرار است شيوه تازه‌اي در ارائه بليت اجرا شود در درجه اول باعث مسرت شد اما اين شادي ديري نپاييد و همگان را به اين باور رساند كه كاش اين سيستم قبل از اجرا امتحان مي‌شد. از همان روز  اول خبري در صفحات اول خبرگزاري‌ها نشست كه: «فروش اينترنتي بليت‌هاي كنسرت گروه آوا به خوانندگي محمدرضا شجريان به علت مراجعه فراوان متقاضيان خريد بليت با اشكال جدي مواجه شده است.»

همان خبرگزاري‌ها قبلا پيش‌بيني كرده بودند كه بروز مشكلات و پاسخگو نبودن فقط يك سايت براي ارائه بيش از 18 هزار بليت، تا حد زيادي قابل پيش‌بيني بود.

***

اي كاش اين روش قبلا امتحان مي‌شد و بعد براي كنسرت استاد آ‌واز ايران مورد استفاده قرار مي‌گرفت. يعني همان كه گفتيم: اول امتحان مي‌شد و بعد اجرا. اما مثل خيلي اتفاقات ديگر در ايران يك راست مورد  استفاده قرار گرفت تا بعدا براي مشكلاتي كه به وجود مي‌آيد راه چاره پيدا شود. هر چند اينترنت در ايران فراگير شده است اما خريد اينترنتي هنوز آنقدر جا نيفتاده است مخصوصا براي چيزي كه به صورت محدود و معدود ارائه مي‌شود و تقاضا براي آن هم بسيار است.

خريد اينترنتي در ايران بيشتر به عنوان يكي از انتخاب‌ها در كنار  انتخاب‌هاي ديگر براي خريد مطرح است نه به عنوان تنها روش براي خريد. اما اين بار گفته شده بود كه گيشه‌اي وجود نخواهد داشت و تمامي بليت‌ها به صورت اينترنتي فروخته خواهد شد و بنابراين آنچه پيش آمد همان چيزي بود كه مي‌شد پيش‌بيني كرد. آنها كه ساعت 10 صبح روز اول مردادماه به سايت دل‌آواز مراجعه كردند تا به خيال خود براي  اولين بار به صورت اينترنتي بليت كنسرت يك استاد بزرگ را تهيه كنند مدت‌ها پشت در ورود به سايت ماندند و بعد كه بعضي‌هايشان موفق شدند تا وارد شوند متوجه شدند كه بليت تمام شده است. بعدا گفته شد كه در كمتر از يك ساعت تمامي 19 هزار بليت فروخته شده است.

كار كشيد به جايي كه شاهين فرهت، آهنگساز و استاد دانشگاه با  انتقاد از نحوه برنامه‌ريزي براي برگزاري كنسرت اخير شجريان، خواستار برنامه‌ريزي دقيق و درازمدت براي برگزاري اين گونه كنسرت‌ها شد و گفت: «در همه جاي دنيا برنامه‌ريزي دقيق و سازمان‌يافته‌اي براي برگزاري كنسرت صورت مي‌گيرد و هميشه كنسرت‌هاي بزرگ با تماشاگران فراوان با كمترين مشكلي برگزار مي‌شود. در همه جاي دنيا از دو سال قبل زمان برگزاري يك كنسرت مشخص است و شما مي‌توانيد از همان موقع بليت رزرو كنيد.»

البته از دو سال قبل كه براي ايران هم قابل پيش‌بيني نيست اما مي‌شد به هر حال دو ماه قبل از كنسرت برنامه‌ريزي آن را آغاز كرد. استاد شاهين فرهت البته نكته ديگري را هم در صحبت‌هايشان عنوان كرده‌ بودند: وقتي تصميم آني براي اجراي كنسرت  گرفته مي‌شود، مشكلات بسياري را به وجود مي‌آورد.

***

مشكلات البته تمامي نداشت. اينكه بليت‌ها را كجا و چگونه بايد دريافت كرد و مشكلاتي از اين دست، هنوز وجود داشت كه يك ابهام ديگر هم به وجود آمد؛ آيا كنسرت برگزار مي‌شود؟

اين سوال زماني به ميان آمد كه برخي خبرگزاري‌ها اعلام كردند بين نيروي انتظامي و برگزاركنندگان كنسرت براي تامين امنيت كنسرت، اختلاف وجود دارد. اصل اين اختلاف و دليل آن هم از آن اتفاقات نادري بود كه به نظر مي‌رسد مسوولان بايد درباره‌اش پاسخگو باشند: «آيا نيروي انتظامي براي تامين امنيت نقطه‌اي از شهر، بايد تقاضاي دستمزد كند؟» پاسخ اين سوال را برگزاركنندگان دادند و مبلغ‌هاي متفاوتي عنوان شد كه كمترين آنها، 30 ميليون تومان براي تمام شب‌هاي اجرا بود. برگزاركنندگان تلويحا اعلام كردند كه چنين پولي را پرداخت نمي‌كنند و كار كشيد به مذاكره مسوولان ارشاد با مسوولان نيروي انتظامي و بالاخره ارشادي‌ها اعلام كردند كه نگران نباشيد؛ كنسرت برگزار مي‌شود. البته حميدرضا نوربخش، مدير برنامه كنسرت شجريان، توضيحات بيشتري درباره مبالغ درخواستي اداره اماكن و مفاد توافقات انجام شده را به بعد از اجراي كنسرت موكول كرد.

***

اين بود احوالات كنسرت بزرگ مطرح‌ترين خواننده ايران. اينكه اين جنجال‌ها، به شدت مورد علاقه بعضي‌ها بود، به ما ربطي ندارد. اينكه چرا اين كنسرت اينقدر ضرب‌الاجلي برگزار شد، شايد به كنسرت محمدرضا لطفي و مسائل مربوط به آن ربط داشته باشد يا اينها صرفا تحليل‌هاي برخي دست‌اندركاران موسيقي است. شايد لازم باشد اين مسائل هم بررسي شوند، اما آنچه به ما مربوط مي‌شود، سردرگمي‌هايي است كه در مديريت صحيح اين كنسرت‌هاي بزرگ وجود دارد و معلوم نيست كه كجا و كي قرار است به سامان برسد. بدي قضيه هم اين است كه وقتي قرار است به مديريت برگزاري كنسرت نگاه شود، اين موضوع به عنوان يك تخصص در نظر گرفته نمي‌شود وگرنه مي‌شد به بزرگان پيشنهاد داد كه اقلا از تجربه‌هاي موفق موجود در داخل استفاده كرد. اما چه مي‌شود كرد كه شخصي مثل محسن رجب‌پور با آن مديريت عالي در ساماندهي هواداران و برگزاري كنسرت نمي‌تواند به حريم مديريت برگزاري كنسرت براي بزرگي مثل شجريان وارد شود، آن هم صرفا به اين دليل كه به اين تخصص به صورت حرفه‌اي نگاه نمي‌شود و محسن رجب‌پور فقط بايد كنسرت پاپ برگزار كند. جهت اطلاع بايد عرض كنيم كه دهها هزار نفر از هواداران گروه آريان ساماندهي شده‌اند و به محض اجازه برگزاري كنسرت براي گروه و فراهم شدن مقدمات لازم، اين افراد براي تهيه بليت هيچ مشكلي ندارند.

***

ساماندهي و برگزاري كنسرت يك كار تخصصي است. مي‌توانيد به مديران بزرگ گروه‌هاي موسيقي جهان نگاه كنيد. آنها متخصص موسيقي كلاسيك، پاپ يا سنتي نيستند. آنها متخصص اين هستند كه وقت مردم هدر نرود و حق به حق‌دار برسد.

چقدر بد است كه استاد بزرگ آواز ما تا روز قبل از برگزاري كنسرت درگير اين شرمندگي‌ها باشد!

 

 

جستاري توضيحي براي  هواداران «بايد» و معتقدان به «است»

3 - خواننده‌سالار است؛چرا؟

 

از جمله نكاتي كه چند سالي است يه محل مناقشه ميان برخي آهنگسازان، نوازندگان و اهل موسيقي تبديل شده است و تراشه‌هاي آن را گاه‌به‌گاه در مطبوعات و رسانه‌هاي خبري مشاهده مي‌كنيم، بحث جايگاه خواننده در موسيقي ايراني و اركستر است.  نمونه  دم دست و اخير آن، نامه پر از تناقض آقاي جلال ذوالفنون در پاسخ به گفت وگوي آقاي شجريان است.شايد اگر سخناني كه آقاي شجريان گفته بود، از زبان هر خواننده يا موزيسين ديگري بيان مي‌شد، آقاي ذوالفنون زحمت نگارش چنين متني را به خود نمي‌دادند، اما شجريان به عنوان نماد خوانندگي درموسيقي سنتي و به تعبير برخي از اهل موسيقي، خواننده‌سالاري، مورد اعتناي فراواني است و سخن وكلامش با واكنش‌هاي متفاوتي روبه‌رو مي‌شود.

  پيش از اين چهره‌هاي نامي چون حسين عليزاده در اجراها و كنسرت‌هايشان سعي مي‌كردند بر اين نكته تاكيد كنند كه جايگاه خواننده چيزي هم‌تراز جايگاه نوازنده است و اين دو با يكديگر تفاوتي ندارند.

عليزاده سعي بليغي  كرد تا با كنسرت‌ها و نيز اجراهاي صحنه‌اي و آلبوم‌هاي خود (به خصوص در دهه 70) اين تئوري را در عمل هم به  اثبات برساند، اما اين ديدگاه اگرچه در ميان برخي از اهل موسيقي طرفداراني پيدا كرد، ولي در بستر اجتماعي با اقبالي مواجه نشد و در نهايت به شكست انجاميد.

هوشنگ كامكار، ‌اما شجاع‌تر و صريح‌تر از حسين عليزاده به خواننده‌سالاري حمله كرد و گفت كه« آنها چيزي برتر و بيشتر از نوازندگان ندارند و بايد جايگاهي همانند آنها در اركستر داشته باشند». اين گونه برخورد با خوانندگان البته مسبوق به سابقه است و بيشتر از برخي روابط ناشفاف در مسائل مالي گروه نشات مي‌گيرد و سبب مي‌شود گله از خواننده و حمله به خواننده‌سالاري (به تاسي از مفهومي به نام پدرسالاري) به جنبشي ميان برخي از اهل موسيقي و به خصوص آهنگسازان شاخص تبديل شود.

 

پرسشي كه دراين ميانه به ذهن مي‌رسد اين است كه چرا خواننده‌سالاري در ايران يا هر نقطه ديگر جهان وجود دارد و چرا عمدتا و درميان خيل موزيسين‌ها از نوازنده و رهبر اركستر و سرپرست گروه، اين خواننده است كه قدر مي‌بيند و بر صدر مي‌نشيند و بسياري ا‌زگروه‌هاي شناخته‌شده موسيقي، به خصوص درايران، با خواننده اعتبار و منزلت مي‌يابند؟ و چرا اين خوانندگان‌اند كه براي رهبران اركستر يا سرپرستان گروه‌ها تعيين تكليف مي‌كنند و مردم هم گمان مي‌كنند كه بسياري از امور گروه بر گرده آنها مي‌چرخد.

 

يادم نمي‌رود كه آقاي شجريان در نشستي كه با خبرنگاران درباره پروژه باغ هنر بم داشت، مدام تاكيد مي‌كردند كه «آقاي عليزاده، كلهر و همايون هم در اين پروژه به اندازه وي سهم دارند و كنسرت آنها در حمايت از مردم بم هم بي چشمداشت مالي انجام شده و مشاركت آنها را هم بايد همسنگ و هم‌تراز من بدانيد». اما در مرحله عمل  چه در تيتر خبرها و چه در اعلام آن، آنچه عنوان شد «كنسرت شجريان در تالار بزرگ كشور» بود و آقاي عليزاده و كلهر، به رغم خواسته آقاي شجريان و تاكيد چندباره‌شان، از تيترها حذف شدند. چرا؟ چون در خبر مهم‌ترين عنصر برجسته مي‌شود و بالا مي‌آيد و شايستگي تيتر شدن مي‌يابد و اين شجريان است كه نقطه كانوني اين گروه است  در هر گروهي قرار بگيرد، چنان تلالويي دارد كه ديگران را در سايه و حاشيه قرار مي‌دهد. همچنانكه ديگراني چون آقاي ناظري يا خوانندگاني كه اركستر بر محورآنها شكل مي‌گيرد، چنين وضعيتي دارند.

 

حال چرا چنين اتقاقي رخ مي‌دهد؟ و مردم و اهل موسيقي و خبرنگاران به خواننده بيش از هر كس ديگري اهميت مي‌دهند؟

 

براي پاسخ به اين پرسش بايد از مفهومي به نام عرضه و تقاضا در بازار هنر موسيقي سخن بگوييم. در بازار هنر موسيقي خواننده بيشترين سهم و نقش را دارد و وي است كه تعيين مي‌كند كالايي (آلبوم يا كنسرت موسيقي) چقدر خريدار دارد و بر اساس همان نياز هم توليدكننده و سرمايه‌گذار به سمت توليد محصول موسيقي جهت‌يابي‌هاي خود را تنظيم مي‌كند.

 

 البته اگر از استثنائاتي چون گروه كامكار‌ها بگذريم، در بقيه موارد اين خوانندگان‌اند كه فضاي كار ديگر اهالي موسيقي را فراهم مي‌كنند (به جز حيطه موسيقي فيلم) و ‌آن‌ها هستند كه توليد كنندكان وسرمايه‌گذاران متقاضي سرمايه‌گذاري و هزينه كردن برايش‌اند. چرا؟ به دليل اينكه مهمترين چيزي كه براي يك بنگاه اقتصادي در عرصه موسيقي اهميت دارد(از برگزاركننده كنسرت تا انتشاردهنده آلبوم) بازگشت سرمايه‌اي است كه وي براي آن كار صرف مي‌كند.

 

آن ترتيب‌دهنده كنسرت آقاي شجريان در اروپا يا آمريكا به اين دليل با استاد آواز ايران تماس مي‌گيرد چون مي‌داند سرمايه‌گذاري و هزينه كردن روي اين شخص و گروهي كه وي در آن عضويت دارد، درصد ريسك‌پذيري سرمايه‌گذاري‌اش را بسيار پايين مي‌آورد.

 

اما پرسش اين است كه چه چيزي سبب مي‌شود كه ريسك‌پذيري و توليد كار براي خوانندگان به صرفه باشد. پاسخ اين پرسش نكته غريبي نيست كه به ذهن كسي نرسد.

بله. اين تماشاگران و شنوندگان موسيقي‌اند كه درنهايت به عنوان حلقه نهايي بازار تقاضا، خواستار ديدن كنسرت فلان خواننده و آلبوم بهمان خواننده‌اند و آنها هستند كه جهت بازار را تعيين مي‌كنند و به سرمايه‌گذار خط مي‌دهند كه رايزني كند با چه كسي و چه كارهايي را صورت‌بندي كند.

 

نمونه اخير آن فروش رفتن 19 هزار بليت كنسرت آقاي شجريان در زمان يكساعته است كه خود مهمترين دليل بر اين اقبال است.

 

حال اگر همين بازار تقاضا و عطش نسبت به يك خواننده را بتوان در يك گروه يا نوازنده‌اي سراغ كرد، طبيعي است كه بازار تقاضا جهت‌دهي خود را به آن سمت و سو تغيير مي‌دهد.

 

اگرچه تاريخ موسيقي ايران و نيز جهان نشان داده است كه اين خوانندگان‌اند كه بيشترين لذت را به شنوندگان مي‌دهند و تا زماني كه فطرت طبيعي آدميان (كه شنوندگان موسيقي هم در زمره آنهايند) به طرف خوانندگان ميل كند طبيعي است كه جايي براي كس ديگري نمي‌ماند و سخن آقاي كامكار درباره خوانندگان اگرچه درعمل و در گروه وي مصداق داشته باشد، ولي در قاعده موسيقي ايران جايگاهي ندارد و به نظر مي‌رسد تا سال‌هاي سال هم نخواهد داشت.

 

نكته نهايي تفاوتي است كه بين دو مفهوم «بايد» و «است» وجود دارد. اين تفاوت هم به نحو مطلوبي از سوي فيلسوفان انگلوساكسون توضيح داده شده است. در واقع آنها مي‌گويند آدمي در مقام تبيين نيابد آرزوهاي خود را به جاي واقعيات جا بزند.«بايد» عرصه آرزوها و آمال است و «است» عرصه واقعيت‌ها و آنچه كه پيش چشم ماست.«بايد»‌ها مي‌گويند كه تمامي زحمات از آن آهنگساز است، اما «است»‌ها مي‌گويند مردم و بستر اجتماعي به خواننده توجه دارند و به قول دوستي  كسي نيست كه بداند آهنگساز پاوارتي يا مايكل جكسون، يا ديگر خوانندگان مشهور چه كسي است؟ و به خاطرآنها بليت‌هاي آنچناني بپردازد.

بر اين نكات اگر بحث شعر در موسيقي ايراني را بيفزايي و اينكه بافتار و ساختار موسيقي ايراني با شعر آميختگي غريب و شگفتي را پيدا كرده است، بايد به شنونده و متقاضي اين نوع موسيقي حق دهيد كه خواننده را در صدر بنشاند.

 

با اين اشاره مختصر به نظر مي‌رسد خواننده‌سالاري، چه در ايران و چه در ديگر نقاط جهان، يك واقعيت است  و اين بستر اجتماعي است كه به دنبال خواننده است و از واقعيت هم گريزي نيست، چرا كه اگر ما آن را نپذيريم، واقعيت خود را بر ما تحميل خواهد كرد و هرروزه خود را پيش چشممان خواهد نشاند.

همانند همين كنسرت اخير آقاي شجريان كه هجوم مردم بسياري را حيرت‌زده كرد.

 

 

4- حضور مشكاتيان در كنسرت شجريان

حضور پرويز مشكاتيان در كنسرت محمدرضا شجريان و گروه آوا، شايد از خود برگزاري كنسرت هم اتفاق خبري مهمتري بود. او يك ساعت پيش از برگزاري كنسرت به سالن بزرگ وزارت كشور آمده بود تا در پشت صحنه، به ديدار محمدرضا شجريان و گروه آوا برود. بنا به گفته‌هاي حاضران در پشت صحنه، شجريان استقبال گرمي از همكار و يار قديمي كرد و هر دو يكديگر را در آغوش كشيدند. مشكاتيان پس از بازگشت به سالن اصلي، با استقبال بسيار گرم علاقه‌مندان موسيقي روبه‌رو شد. انبوه علاقه‌مندان به سوي او حركت كردند و موبايل‌ها براي گرفتن عكس‌هاي يادگاري به كار افتاد. مشكاتيان بيش از نيم ساعت در جمع علاقه‌مندانش ايستاد. با آنها صحبت كرد.

 

به سوالات پايان‌ناپذيرشان پاسخ داد. به يادگار برايشان چند خطي نوشت و در تمام اين مدت لحظه‌اي لبخند از لبانش دور نشد. پس از اين همه دوري، بي‌ترديد در آغوش گرفتن محمدرضا شجريان اين لبخند پردامنه را هم به دنبال داشت. پس از آن اختلاف توفاني قديمي، اين حضور غافلگيركننده و در عين حال، لذتبخش بود. البته براي آنهايي كه روابط اين دوستان و ياران و همراهان قديمي را در هفته‌هاي اخير رصد مي‌كردند، حضور مشكاتيان در كنسرت شجريان قابل پيش‌بيني بود. پس از حضور مشكاتيان در مراسم ترحيم مادر محمدرضا شجريان و اعلام احياي گروه «آوا» توسط شجريان، تحليل‌هايي مبني بر فراموشي اختلافات پردامنه قبلي ميان شجريان و مشكاتيان، از سوي برخي دست‌اندركاران موسيقي مطرح شده بود. فراموش كردن اين همه سال اختلاف بي‌شك كار دشواري است. اما اين عزم در وجود دو استاد بي‌بديل موسيقي ايران، تا اينجاي كار، راضي‌كننده و كافي به نظر مي‌رسد. شجريان، دست دوستي را به سوي مشكاتيان دراز كرد و مشكاتيان هم دست او را فشرد. اگر اين دست‌ها همچنان با هم بمانند، بدون شك بيشترين منفعت را علاقه‌مندان موسيقي جدي ايران خواهند برد. همين الان هم طعم نوستالژيك روزهاي خوب دهه 60 زير زبان‌هاي مردم مزمزه مي‌كند.

 

 

5 - ... من شاگرد استاد شجريان هستم!

سيد عباس سجادي

8/5/1386

اين روزها هر نوآموزي كه آوازي مي‌خواند و گوشه‌هايي از رديف‌هاي آوازي را زمزمه مي‌كند، خود را شاگرد استاد شجريان مي‌داند كه گاهي عنوان مستقيم بر آن اطلاق مي‌كند و گاهي غيرمستقيم. اگر منظور شاگرد مستقيم باشد مسلما جاي بحث دارد. اما ممكن است آن فرد، خود را شاگرد غيرمستقيم استاد بداند، اما به دلايلي كه افتد و داني به مستقيم و غير مستقيم بودن آن اشاره نكند. در حالي كه شايد يك بار هم از نزديك محضر آن استاد فرزانه را درك نكرده باشد.

ولي شايد از اين منظر كه او شاگرد مكتب آوازي استاد شجريان باشد، بشود اين موضوع را مورد بررسي قرار داد.

بارها از استاد شجريان شنيده‌ايم كه از شاگردان خود كه به‌طور مستقيم از او بهره‌مند شده‌اند نام برده‌اند كه نياز به تكرار آن نبوده و نيست.

سخن از مكتب رفت. مكتب اصطلاحا به مجموعه معتقدات، باورها و شيوه‌هاي شايع‌شده يك استاد اطلاق مي‌شود.

 

بگذاريد براي روشن شدن اين مطلب از مبحث ملموسي بهره بگيرم: در سومين آيين آواي دوست كه به بزرگداشت استاد جليل شهناز اختصاص داشت و از سوي مديريت امور موسيقي سازمان فرهنگي ـ هنري شهرداري تهران در تاريخ 25 مردادماه 1385 در فرهنگسراي هنر برگزار شد، استاد شجريان در تكريم و تجليل از استاد به مطالب مهم و قابل‌توجهي اشاره كردند كه مرور همه آن مطالب در اين مقال و مجال نمي‌گنجد، اما بخشي از آن، بحث ما را روشن‌تر مي‌كند. استاد فرمودند: «وقتي به آنچه كه استادان من در وجود من به جا گذاشته‌اند فكر مي‌كنم و دقت مي‌كنم، مي‌بينم كه آنچه از ايشان در آواز من وجود دارد و جاري است حدود 40 درصد است اما 60 درصد در آواز من تاثيرات تار استاد شهناز است... من تنها خواننده‌اي هستم كه خودم را شاگرد استاد شهناز مي‌دانم.»

 

شنيدن اين سخن از خواننده صاحب سبك و نامداري چون استاد شجريان افق‌هاي جديدي روي هنرآموزان آواز مي‌گشايد و پيامي دارد به بلنداي تاريخ موسيقي.

 

مجموعه اين تلاش‌ها، باورها، رفتارها و كنش‌ها و منش‌ها و به قول حافظ «بس نكته غيرحسن» مي‌شود و مكتب هنري.

 

نگاهي به زندگي استاد آواز ايران و بهره‌مندي ايشان از وجود بزرگاني چون: نورعلي‌خان برومند، عبدالله خان دوامي، اسماعيل مهرتاش، محمود كريمي و... و مجالست ايشان با شاعران و اديباني چون هوشنگ ابتهاج، فريدون مشيري، استاد دكتر محمدرضا شفيعي‌كدكني و بزرگان و بزرگواران ديگر، مويد اين نكته است كه اين استاد بزرگ همواره روحيه طلبگي و يادگيري را داشته و دارند. كسي كه مجموعه هنرها را دارد هم در ساخت ساز سنتور، استاد است، هم خوشنويسي ممتاز است و هم گل‌آرايي خبره است و هم...

 

موريس مترلينگ در كتاب زنبور عسل اشاره مي‌كند كه زنبور از گل‌هاي بسياري گرده مي‌چيند و پس از تناول آن را هضم مي‌كند و سپس به شكل شهدي در شان‌هاي مومي مي‌ريزد و اين گرده‌ها مي‌شوند عسل. حال اگر آن گرده‌ها را بدون تبديل و هضم در حجم‌هاي شش ضلعي بريزد و به كام آدمي بدهد به جاي آنكه كام را شيرين كند، تلخ و ناخوشايند خواهد بود.

 

استادان صاحب‌سبك، مشمول مثال بالا هستند. چراكه از گل وجود ديگران بهره مي‌گيرند و سپس شخصيت هنري و اخلاقي ايشان شكل مي‌گيرد و مي‌توانند بر هم‌روزگاران و شكل‌هاي بعد از خود تاثير بگذارند و مكتب جديدي را با خلاقيت‌هاي خويش ايجاد كنند. از همه ويژگي‌هاي تخصصي و فني كه بگذريم، ادب و احترام بر مخاطبان از عمده‌ترين خصوصيات استاد يگانه آواز محمدرضا شجريان است.

 

همه آنهايي كه دوست دارند در آواز شاگرد شجريان بزرگ و بزرگان ديگري باشند بي‌آنكه در كلاس درس مستقيم ايشان حضور بيابند مي‌توانند شاگرد ايشان باشند در صورتي كه به معناي واقعي كلمه روحيه طلبگي داشته باشند و به قول سعدي؛

زد عوي پري زين تهي مي‌روي

تهي‌اي تا پر معنا شوي

 

بايد منيت‌ها و دعوي‌ها را كنار بگذارند و به جاي گوش ظاهر، گوش جان بسپارند به جانمايه‌هاي اساتيد و به معناي واقعي شاگرد هنري و اخلاقي ايشان كنند. نقل است مرحوم حسين تهراني هنرمند ماندگار موسيقي ايراني در جايي اشاره‌اي داشته‌اند كه نوازندگي 99 درصد انسانيت است و يك درصد نواختن. شهرت زود به‌دست مي‌آيد و محبوبيت مشكل و حفظ آن بسي مشكل‌تر.

 

در ره منزل ليلي كه خطرهاست در آن

شرط اول قدم آن است كه مجنون باشي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 12:34  توسط علی سه تاری  | 

چهل روز گذشت؛ چهل روز است كه بر دوتار حاج قربان ديگر هيچ گنجشكي آواز سر نداده و صداي ساز و آواز يكي ديگر از زرين‌پنجه‌ترين‌هاي دوتارنوازي و بخشي‌گري ايران خاموش شده است. مردي بخشي، كه موسيقي را مي‌دانست؛ شعر را مي‌دانست؛ صدايش خوب بود؛ داستان ما را هم خوب مي‌دانست و سازش را خودش درست مي‌كرد...

مراسم بزرگداشت چهلمين روز درگذشت دوتاز نواز چيره‌دست خراسان امروز در زادگاهش برگزار شد. اين مراسم كه از سوي خانواده‌ي اين هنرمند نامي تدارك ديده شده است، از ساعت 10 آغاز شد و تا ساعت 14 در زادگاهش - روستاي علي‌آباد - ادامه دارد.

يكي از آخرين بازماندگان بخشي‌گري، همان كه تنها بخشي کامل از نسل‌ها عاشقي و عاشق‌پيشگي خراسان بزرگ، گنجينه‌ي ملي و... مي‌خوانندش، چهل روز پيش، در خانه‌اش، در يكي از روستاهاي قوچان به خاموشي ابدي پيوست و از همان‌جا به‌خاك سرد گورستان سپرده شد.

سليماني در روستاى ترك نشين على‌آباد در شمال قوچان - خراسان - به‌دنيا آمده بود و مي‌گويند از هشت سالگي دوتار به‌دست گرفته و نزد پدرش که از نوازندگان صاحب نام دوتار شمال خراسان به‌شمار مي‌رفت، به شاگردي پرداخت.

هنگام درگذشت پدر، او 22 ساله بوده و از آن پس نزد غلامحسين بخشي جعفرآبادي، حاج محمد بخشي قيطاقي و عوض بخشي به آموختن دوتار روي آورد.

خودش مي‌گفت، 16 - 17 سال تشكيك به‌خاطر درك مسايل شرعي در پرداختن به موسيقي، او را از هنرش دور كرده بود؛ براي همين دغدغه‌اش شد زمين و آب و زراعت.

سليماني در سال‌هاي 69 و 70 به‌عنوان پديده جشنواره فجر سال 71 به‌مدت هشت سال داور بخش موسيقي مقامي جشنواره سراسري فجر بود و در جشنواره آوينيون فرانسه نيز به‌عنوان پديده جشنواره انتخاب شد.

او در كشورهاي آمريكا، آمريكاي جنوبي، پرو، اكوادور، آلمان، تونس و هلند موسيقي زنده اجرا كرد و تا پايان حياتش هشت‌بار نيز براي اجراي موسيقي به فرانسه اعزام شد.

محمدرضا درويشي - استاد و پژوهش‌گر موسيقي سنتي - مجموعه‌اي پژوهشي از آثار براي انتشار آماده كرده است.

حاج‌قربان سليماني، بخشي از باغش را که در آن مدفون شده است، به‌عنوان قطعه هنرمندان تقديم اهالي هنر كرده است.

در كشورهاي مختلف كنسرت داد. در آوينيون فرانسه تا سه برابر زماني كه به او تعلق داشت براي مردم مشتاق هنرنمايي كرده بود؛ روزنامه‌هاي معتبر فرانسه تصويرش را در صفحه اول چاپ كردند و نوشتند: "مردي كه درهاي بهشت را به روي ما باز كرد".

حاج قربان اجراي برنامه‌ايش را از اول پيش‌بيني نمي‌كرد و روي صحنه بنا به مقتضيات زمان و مكان و ارتباط با ساز و جهان آهنگش را مي‌زد و مي‌خواند.

كم‌تر ديده شده كه يك آهنگش دوبار تكرار شده باشد؛ به‌گفته‌ي خودش كليد سازش يكي است ولي هر لحظه با خود يك نگاه چيزي متفاوت اجرا مي‌كرد.

او در پاسخ به اين‌كه چرا اجراي هنرش از اول مشخص نيست گفته بود: وقتي روي صحنه مي‌روم، آن‌وقت معلوم مي‌شود من چه مي‌خوانم؛ من نيستم كه ساز مي‌زنم بلكه ساز است كه مرا مي‌نوازد و گفته بود: هربار كه لب بالكن مي‌نشينم و دوتار مي‌زنم گنجشكي مي‌آيد و روي دسته سازم مي‌نشيند من كه مي‌نوازم او هم مي‌خواند و وقتي از ساز زدن باز مي‌ايستم، گنجشك خاموش مي‌شود و نگاهم مي‌كند مي‌خواهد بنوازد...

او سازش را از پدرش ياد گرفته و بعد از فوت پدر نزد يك استاد ديگر رفت.

به نقل از خودش: "هفت پشت من نوازنده و بخشي بودند"

عطاالله اميدوار - موسيقي‌دان و كارشناس هنري - درباره‌ي حاج‌قربان به خبرنگار بخش موسيقي ايسنا گفت: او يكي از هنرمنداني بود كه لباس و رفتار و سازش شناسنامه‌اش بودند و براي ارايه كارش نه لباس‌هاي جورواجور و پاپيون و... داشت و نه هيچ چيز ديگري از اين دست؛ بلكه هميشه با لباس معمولش، تميز و مرتب ديده مي‌شد؛ او از راه كشاورزي روزگار مي‌گذراند از كار و دست‌رنج خودش. آوازش و سازش بيشتر در ستايش خداوند و مدح بزرگان دين و روايت حكايت مذهبي و اخلاقي مرثيه‌خواني بود و به قولي او در ناحيه خراسان قوچان معين‌البكا بود. در بحر طويلش در ستايش طبيعت و با نعمت‌هاي خدادادي منزلت و بزرگي رسول اكرم (ص) پايان مي‌پذيرفت.

اميدوار با يادآوري گفته‌ا‌ي از پسر حاج قربان - عليرضا -، اشاره كرد: حاجي در روستا براي مردم داستان تعريف مي‌كرد تا نزديك چهارساعت طول مي‌كشيد و بعد از حديث سراغ آهنگ و نوا مي‌رفت و بخشي‌گري مي‌كرد و مردم با تمام وجود گوش مي‌دادند، ولي اين روش اصيل در كنسرت‌هاي داخل و خارج متأسفانه ديده نمي‌شود.

اين موسيقي‌دان و کارشناس هنري عنوان كرد: حاج قربان، شاعر بود در انتخاب شعر دقت فراوان و از اشعار سبك و آهنگ‌هاي بي‌معني پرهيز مي‌كرد. او شديدا تا آخر عمر، از اركستر‌كردن ساز كه تعدادي با هم ‌آهنگي را بزنند مخالفت كرد. مي‌گفت، موقعي كه همه با هم بزنند صداي ساز خوب گم مي‌شود، معني اشعار فهميده نمي‌شود؛ باور داشت، هر آهنگ و نوا حال خودش را دارد؛ بايد دقت كرد كه اگر سوژه‌ي شادي است شاد نواخته شود و اگر مرثيه است به نوع خودش و مفهوم در ارايه مطلب در آهنگ مهم است.

اميدوار گفت: حاجي سازش را به كسي نمي‌داد، براي مردم فرانسه هم باوركردني نبود كه از اين ساز كوچك اين صدا درمي‌آيد.

وي افزود: حاج قربان از اين كه اثري را از او ياد بگيرند و به‌نام خودشان ارايه دهند و قدر ندانند، بسيار ناراحت بود و بايد گفت اين عمل گويا هميشه رايج بوده است.

به باور اميدوار، موسيقي‌هاي ايران زمين و كشورهاي اطراف، مشابهت‌هاي خيلي زيادي با هم دارند. زدن و خواندن حاج‌قربان را با اساتيد بزرگ موسيقي اصيل ايراني يكي مي‌دانم؛ البته منظورم از موسيقي اصيل آثاري است كه به‌صورت صفحه از قديم به‌جا مانده كه مي‌توان شنيد نه اينكه روايت كرد.

اين نوازنده و موسيقي‌دان تاكيد كرد: رديف در موسيقي‌ ما، كلا بدين صورت كه مي‌گويند و مرسوم شده وجود نداشته است؛ رديف چنانچه از معني آن مي‌فهميم قطعاتي يا گوشه‌هايي را به‌دنبال هم رديف كردن است و تركيبي براي خودش. ولي بحث اصلي اينست كه تمام موسقيدان‌هاي فعلي بازار از نوارهاي خود به دفعات پر كردند، بر رديف ميزاعبدالله كه در حقيقت راوي آن ميرزا عبدالله نبوده و شاگرد ميزرا عبدالله در اواخر عمرش بوده كه گويا از زدن او نوار هم ضبط شده و كسي اصلا نوار را نديده و براساس اين روايت به آموزش داده مي‌شود، نت نوشته مي‌شود. اگر ميرزا عبدالله، برادر بزرگ ميزا حسينعلي و سرسلسله‌ي موسيقي دستگاهي بدانيم، صداهاي سازي كه از ميرزا حسينعلي باقي مانده مقايسه كنيم مي‌بينيم چقدر متفاوت است.

وي اضافه كرد: رديف درويش خان را ببينيد كه مرحوم هرمزي زده است، او شاگرد عالي ميرزا بوده و تبرزين طلا از او جايزه گرفته است و نوارهاي موجود را مي‌توان گوشي از آن ياد گرفت؛ متاسفانه كسي به دنبال اين كار هم نيست. درست كه حاج‌آقا محمد مردي بوده كه تمكن مالي داشته و منزلش هميشه موسيقيدان‌ها رفت‌و‌آمد داشتند و اساتيد مختلف با او محشور بودند، ولي هيچ كس نه صداي او را شنيد و نه صداي او را شنيده وي آگاه بوده. اصولا از زمان تاسيس راديو موسيقي اصلي ايراني رو به زوال گذاشت در عوض نوع ديگري رشد پيدا كرد و اساتيدي بر اين روال كارهاي ارايه دادند و مي‌دهند. استاد صبا شاگرد درويش و ميرزا عبدالله بوده؛ سمائي و... بود. در سه تارش انگاره‌اي از اساتيدش مي‌بينيد و اين انگاره را اصلا به شاگردان خود منتقل نكرده است. آثار اديب خوانساري را گوش كنيد، زماني وارد راديو مي‌شود، بسيار عالي مي‌خواند و پس از مدتي تحت تاثير مد آن زمان ديگر خواندنش شل و كش‌دار مي‌شود و تمام سازها هم همين طور؛ چرا كسي ديگر مثل محجوبي پيانو نمي‌زند، مثل نايب اسدالله ني نمي‌زند و هنرنمايي‌اش مثل درويش و ميرزا حاج علي‌اكبرخان، حسن خان سمايي، ميرزا خان ساوجي، طاهرزاده، اقبال، امير قاسمي نيست؛ در صورتي كه تمام صداهاي ايشان موجود است، دست كم از هر كدام يكي بايد اين گنجينه‌هاي بزرگ را بياموزد و به ديگري منتقل كند.

عطاالله اميدوار تصريح كرد: خيلي‌ها در نوشته‌هاي خود را شاگرد اساتيدي طاهرزاده، اقبال، اميرقاسمي، تاج، نكسيا و... مي‌دانند كه در مقايسه اصلا اين ادعا ثابت نمي‌شود.

به اعتقاد او، تا دير نشده جويندگان موسيقي اصيل همراه و يا بعد از آموختن رديف‌هاي متعدد از صداهاي اساتيد قديم كه در آرشيو موجود است، كپي صددرصد عاشقانه كنند و كم كم خود را به‌روش قديم نزديك كنند.

اين شاگرد آواز استاد امير قاسمي، پيشنهاد كرد: صدا و سيما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، مي‌توانند كتابخانه‌هاي تخصصي از كليه آثار قديم كه در آرشيو يا در پشت درهاي بسته مانده و خاك مي‌خورد درست كرد و در اختيار همه دوستداران موسيقي اصيل ايراني و نواحي بگذارد.

وي اضافه كرد: ديگر مسابقات رديف براي دانشجويان نگذاريد؛ بلكه گوشه و يا تكه‌اي از آثار قدما را در اختيار مسابقه‌دهندگان قرار داده و بخواهند عينا مثل آن بزنند و يا بخوانند.

اميدوار در پايان گفت:‌ متاسفانه قدرت تشخيص از ما گرفته شده و آن هم به‌خاطر هزاران صدا و تصوير و تسليحات و مسايل اقتصادي كه دور بر ما را گرفته است

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 13:24  توسط علی سه تاری  |