|
موسیقی سنتی و مقامی ايراني
|
در این برنامهها، گروه آوا در دو بخش ماهور و شور، چهار تصنیف از محمدرضا شجریان و چند قطعه از ساختههای فرجپوری و درخشانی را با آواز استاد و پسرش اجرا میکردند.
اجرای شهر واشنگتن گروه آوا در مرکز هنری دانشگاه جرج میسون و نیز کنسرت دیگر محمدرضا شجریان در اواخر خرداد و اوایل تیر ماه امسال با گروه جوان «شهناز» در تالار وزارت کشور بهانهای به دست داد تا با محمد رضا شجریان دربارهی اجراهای گروه آوا، مشکلات و مدیریت اجرای موسیقی در داخل و خارج ایران، شرایط موسیقی ایرانی در حال حاضر، و نیز برنامههای آینده او به گفتوگو بنشینیم که آن را در زیر میخوانید.
آقای شجریان در ابتدا از گروه آوا و برنامههای آن در ایران، اروپا، کانادا، و آمریکا بگویید و اینکه این گروه چه تفاوتی با گروهی دیگری که مرکب از شما و آقایان علیزاده و کلهر بود دارد؟گروه آوا فرق چندانی به لحاظ اجرایی با آن گروه سابق نمیکند. تنها به دلیل آنکه کارها یکنواخت نشود، تنوع داشته باشه و سلیقههای مختلف در موسیقی مطرح شود هر از چند سالی ما خودمان همدیگر را عوض میکنیم. یعنی با گروههای دیگر یا خوانندهها و نوازندههای دیگر کار را دنبال میکنیم که سلیقههای جدید در موسیقی مطرح شود. این امکان هست که بعد از چند سال دیگر دوباره با هم جمع شویم و کار بکنیم.
این تور سال گذشته از اروپا شروع شد و بعد به ایران رفتیم و سپس کانادا و آمریکا آمدیم. خوشحالیم که شنوندگان این برنامه راضی و خوشحال بودهاند. سعی ما بر این بوده است که علیرغم مشکلاتم موجود، بهترین اجراها را داشته باشیم که مردم راضی باشند و ما هم خوشحال از رضایت مردم.
اعضای این گروه را میشناسید و قطعات آوازی بیشتر از ساختههای خودم است و چندتا هم از آقایان درخشانی و فرجپوری است. یکی از آنها در قدیم اجرا شده است ولی بقیه تازه است و برای نخستین بار اجرا میشود. این قطعات بر روی اشعار حافظ، سعدی و مولاناست.
با توجه به تجربهی شما، اجرای این گروه چه تفاوتی با اجرای گروههای دیگری دارد که شما در سالهای گذشته به همراه آنها برنامههای خود را اجرا میکردید؟
ما هر بار که به صحنه میآییم، آهنگهایمان با دفعات قبل متفاوت است. یک وقتی است که آقای حسین علیزاده آهنگ میسازد، موقعی آقای پرویز مشکاتیان یا آقای سعید فرجپوری یا مجید درخشانی یا خود من. به هر حال، این آهنگها با هم به طور طبیعی از نظر نوع حس آن فرق دارند ولی از نظر نوع موسیقی، تفاوت چندانی ندارد. همه بر اساس موسیقی «نژاده» ایرانی و سازهای آن است که هر باری بر اساس حال و هوای خودمان یا جامعهامان یک آهنگی ساخته و اجرا میشود.
اشاره کردید به ساخت قطعات جدیدی که به تازگی ساختهاید. آیا میتوان گفت که این قطعات حال و هوای دورنی شما و یا بازتابدهنده تحولات اجتماعی در این سالهای اخیر بوده است؟
![]() | |
در این برنامه بیشتر از ساختههای قدیمی استفاده شد، ساختههای که تکمیل نبودند ولی در این برنامه به صورت تکمیل شده اجرا شدند. چراکه، من خود کاری را میسازم ولی برای مدتی آن را رها میکنم و ممکن چند سال دیگر مراجعه کنم و میبینم که الان قابل اجراست و تنظیم و جفت وجورش میکنم، ممکن است که نت آن را بنویسیم و یک نوازنده هم آن را برای اجرای گروه تنظیم کند. برخی از قطعات این اجراها یکی دوتاش در همین یکی دوسال اخیر ساخته شده و بقیه هم شاید مربوط به ده پانزده سال قبل باشند.
آیا پس شنیدن آنها شنونده میتواند تشخیص دهد که کدام جدیدتر است و بازتاب دهندهی حس و حال سالهای اخیر شماست؟
برای مثال شاید همین آهنگ «در فراق» که بر روی یکی از غزلیات سعدی است این نکته را تداعی کند:
بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی / به کجا روم ز دستت که نمیدهی مجالی
نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی / چه غم او فتادهای را که تواند احتیالی
این آهنگ را در همین یکی دوساله اخیر ساختهام که میتواند تا حدودی حس و حالم را نشان دهد.
به نظر میرسد شما در ابتدا شعری را مییابید و بعد بر اساس آن آهنگی را میسازید. آیا این موضوع درست است؟
بله، شعر و محتویات آن در کار و نگاه من از درجهی اول اهمیت برخوردارست. یعنی میبینیم که شعر میخواهد چه بگوید، و یا در چه زمانی ما داریم این شعر را ارایه میکنیم. البته شعر برای آواز برای خود جنبههای خاصی دارد و شعر برای تصنیف ویژگیهای دیگری را داراست که باید در موقع اجرای کار به تمام این نکات توجه کرد تا کار خوب از کار درآید.
بیشترین هدف من آن است که مردم شعر را بهتر درک کنند. حتی در تصنیفهایی که من میسازم و اجرا میکنم سعی بر آنست تا تمام مفاهیم شعری به روشنی گویا باشد و لمس شود. و گاهی حتی من مجبور هستم تا ملودی آهنگی را که در سرم هست تغییر دهم تا مفهوم شعر را بهتر ارایه دهم. ولی بقیه کمتر این کار را انجام میدهند یعنی شعر را فدای آهنگ میکنند.
پس شما در موسیقی به اصالت شعر باور دارید؟
بله، من به اصالت شعر بیشتر معتقدم و همیشه آهنگ را فدای شعر میکنم. همانطور که گفتم، وقتی من شعری را پیدا کردم، آهنگ متناسب با آن را میسازم و به دنبال ارایه مفاهیم آن شعر هستم. یعنی حتی اگر شاعر هم زنده باشد و گوش بکند، بگوید که همین است و شعرم خراب نشده است و منظورم همین بوده است.
شما چه تفاوتی بین مخاطبان کنسرتهای خود در داخل و خارج ایران حس میکنید. به هر حال چنین به نظر میرسد که شناخت مخاطبان داخلی از موسیقی شما بهتر از خارجنشینهاست. آیا اساسا وجود چنین تفاوتی واقعیت دارد؟
بله، فرق کوچکی وجود دارد. ولی نکته پراهمیت در میان تفاوت حال و هوای شنوندگان من در ایران و در خارج از کشور است.
چه تفاوتی دارد؟
کسانی که در ایران زندگی میکنند، در آن شرایط خاص و با آن ستمهای که در جامعه اغلب به مردم ما روا میشود سروکار دارند و این مردم غالبا با درد و رنج متاثر از این ستمها به کنسرتهای من میآیند. اما در خارج از ایران درست است که مردم تاحدودی با این دردها آشنا هستند ولی زیر این فشار مستقیم نیستند. البته آنها هم درد دیگری شاید داشته باشند که آن هم دوری از وطن است که آنها را آزار میدهد. فرق تنها از این حیث وجود دارد وگرنه همه موسیقی ایرانی را دوست دارند و آن را خوب حس میکنند.
هرچند، همه شنوندههای ما از نظر درک هنری یکدست نیستند، تعداد کمی هستند که اصلا نمیدانند که کجا آمدهاند؛ فقط شنیدهاند که مثلا فلان گروه آمده است و میآیند تا ببیند که چه خبر است. همین گروه از شنوندهها هستند که گاهی در بعضی از اجراها یک «بشکنی» هم میزنند، چون نمیدانند که در چه برنامهای آمدهاند. البته بعد از مدتی که این گونه افراد به کنسرت ما میآیند، متوجه میشوند که این برنامه خیلی جدیتر از این است که فکرش را میکردند. برنامهای است که باید با آن فکر کند. این مشکلی است که ما با مخاطب خارج از ایران داریم.
در داخل ما با این موضوع روبرو نیستیم. نمیخواهم بگوییم که آنها آگاهترند بلکه در ایران این گونه فضاها وجود ندارد که به خودشان اجازه بشکن زدن بدهند. آگاهی کسانی که آگاهترند این افراد سرزنش میکنند و یا به سکوت دعوت میکنند. افراد متوجه میشوند که این کار جدی و کلاسیک است و باید با آن فکر بکنند. چون موسیقی ما موسیقی فکر کردن و اندیشیدن است. چرا که این موسیقی است که انسان را به گونهای به فرازستان و بالاها میبرد که هیچ پدیدهی دیگری نمیتوانند این کار را بکند.
این تفاوت و اختلاف در شنوندهی داخل و خارج از ایران تا چه اندازه در کار شما در روی صحنه اثر میگذارد؟
به حال در اجرای زنده دو طرف در مقابل هم قرار دارند: یعنی شنوندگان و گروه اجرا.
این
موضوع بسیار پراهمیت است. اساسا کیفیت اجرای کار ما بستگی به کیفیت مخاطبی
است که در سالن اجرا حضور دارد. به خصوص در ردیفهای اول سالن که معمولا
ما آنها را میبینیم، گاهی اتفاق میافتد که موج خوبی میآیید یا موج خوبی
دریافت نمیکنیم. در حالی که ما هیچ وقت به شخص خاصی نگاه نمیکنیم ولی
موجی که ما از آنها میگیریم چه مثبت چه منفی در کار ما تاثیرگذار است.
در واقع ما به عنوان هنرمند این تابش و بازتاب میان شنونده و اجرا کننده
موسیقی را زود متوجه و درک میکنیم.
به طوری که وقتی ما برای استراحت به پشت صحنه میرویم با هم میگوییم که چرا شنوندههای ما امشب اینجوری هستند و کار ما اصلا خوب نیست؟ یعنی همه ما به یک درک مشترک از این موج میرسیم. گاهی هم بعضی از شنوندهها حضور و وجودشان همه چیز را عوض میکند و چنان موج مثبتی دارند که ما را با خود به اوج میبرد. ولی برخی شبها هم هرکاری میکنیم پرواز امکانپذیر نیست. در حالی که ما همان آدمهای شبهای دیگر هستیم و شرایط ما فرقی نکرده است. تفاوت تنها همان تابش و بازتاب بین ما و شنونده است که اجرای یک شب را خوب میکند و یا یک شب را نه چندان خوب. این ارتباط معنوی است که بین ما و مخاطب وجود دارد.
این پس ارتباطی به داخل و خارج از ایران هم ندارد.
نه اصلا ارتباطی ندارد و میتواند در جایی اتفاق بیافند. ما اجراهایی در خارج داشتهایم که تحت تاثیر همین امواج ما در حال اجرا پرواز کردیم و این تابش و بازتاب تنها به نوع ارتباط ما و شنونده ما بستگی دارد.
تدارک یک کنسرت به هرحال از حیث مدیریتی آن در داخل و خارج دارای تفاوتها و مشکلاتی است. وجود این تفاوتها و یا مشکلات خاص تا چه اندازه در کار شما تاثیرگذاست؟
بله، تدارک یک کنسرت در
داخل و خارج مشکلات خاص خود را دارد. ما در ایران مشکلات زیادی تا رسیدن
به شب اجرای کنسرت داریم که در نوع خود خاص هستند. ولی در ایران وقتی به
این مرحله رسیدیم، سکوت و نظمی بر شنوندهها حاکم است و معمولا، به خوبی
به پایان میرسد.
در خارج از ایران ما خیلی مستقیما درگیر تدارک کار
نیستیم ولی مشکلات دیگری وجود دارد. در خارج نظمی بیشتری حاکم است،
مسئولیت ما کمتر است و در نتیجه اگر مشکلی هم باشد آنها به من به عنوان
خواننده منتقل نمیشود. در صورتی که، در ایران با این که من مدیر برنامه
دارم ولی در نهایت تمام این مشکلات به من ارجاع میشود و باید در تمام
مراحل دخالت کنم تا برنامه به خوبی اجرا شود و به همین دلیل مسئولیتهای
زیادی بر دوش من است، که به هرحال در کار و احوالات من تاثیر میگذارد.
بنابراین، من شبهای سختی را پشت سر میگذارم تا به شب کنسرت برسم.
اما در خارج مشکلات ما از نوع دیگری است. گاهی ما با شایعات و حرفهای عجیب غریبی روبرو هستیم که وقتی میشنوم تعجب میکنم که این حرفها چطور گفته میشود. یا در برخی جاها برخی اشخاص یا گروهها میخواهند از حضور ما به نفع منافع خود یا گروه خاصی استفاده کنند تا خودشان را مطرح کنند. اینها گاهی فضایی را میسازند که وقتی ما میرسیم تازه متوجه میشویم که از همه چیز بیخبریم.
آقای شجریان همانطور که میدانید در داخل ایران علاقمندان موسیقی از شما انتظار دارند که بیشتر کنسرت بدهید و گاهی از شما انتقاد میشود که کنسرتهای شما در خارج بیشتر از داخل ایران است. چرا این گونه است؟
ببینید، ما در ایران با مسایل زیادی روبرو هستیم، برای مثال، اگر بخواهیم کنسرتهای بیشتری را داشته باشیم تنها باید اجرا در شهر تهران را در درنظر بگیریم، چرا که در شهرستانها مشکلات زیادی هست در آنجا بیشتر امام جمعهها که سخت مخالف موسیقی هستند، تعیینکننده هستند و با طرح حرفهای برای کار ما مشکل ایجاد میکنند.
البته گاهی من به این حرفها واکنش نشان میدهم و ممکن است مشکلات تا حدودی حل شود. ما تقریبا فقط در اصفهان کنسرت داشتیم و چند سال پیش در شیراز. در سایر شهرستانها ما با مشکل مواجه هستیم. چون فضا در شهرستانها پیوسته در حال تغییر است یعنی با تغییر یک شهردار، استاندار، و یا امام جمعه همه سیاستها تغییر میکند. در چنین جوی نمیتواند کنسرت داد. ما با مشکلاتی از این قبیل روبرو هستیم وگرنه من ترجیح میدهم در داخل ایران برنامههای خود را اجرا کنم و مشکلات دوری از وطن و این سختی را دیگر نخواهم داشت. ولی مدیران دولتی و کسانی که در راس امور هستند مانع تراشی میکنند. برای مثال، من در شهر خود مشهد برای 30 سال است که نتوانستهام کنسرت بدهم. چون جوی بر این شهر حاکم است که گروهی که مخالف موسیقی هستند نمیگذارند کنسرتی برگزار شود.
در خبرها بود که شما بزودی در تهران با گروه جدیدی به نام «شهناز» برای چند شب کنسرت خواهید داشت. در بارهی برنامه و ترکیب این گروه توضیحی دارید؟
بله، این برنامه در روزهای 29 و 30 خرداد، 1، 2، 6، 8 و 9 تیرماه امسال در تالار اجتماعات وزارت کشور خواهد بود. البته ترکیب این گروه بیشتر از نوازندههای جوانان خواهد بود و با تعداد بیشتری و قطعات که بیشتر از ساختههای خود من است و چند کار از آقای مجید درخشانی و نیز اشعار متفاوتی. به دلیل علاقه من به استاد جلیل شهناز، نوازندهی تار و موسیقیدان پرسابقهی ما، نام این گروه را «شهناز» گذاشتهایم. البته این گروه را ما در سالهای آخر فعالیت با رادیو تشکیل داده بودیم که خود آقای شهناز هم جرو این گروه بودند و افراد دیگری چون استاد بهاری، موسوی، افتتاح هم به همراه خود من در آن فعالیت میکردند. من دوست داشتم تا این گروه را دوباره و این بار با نوازندگان جوان احیا کنمهوشنگ کامکار سرپرست و مدیر هنری گروه کامکارها با اعلام این خبر، گفت : مجموع قطعات کردی که سال گذشته در تالار بزرگ کشور اجرا کردیم به درخواست برخی از کردهای مقیم عراق پس از انجام مراحل فنی آن در ترکیه و اربیل منتشر و توزیع می شود.
وی در خصوص علت منتشر نشدن این آلبوم در ایران گفت : حدود یک سال پیش این آلبوم و برخی دیگر از کارهای این گروه را پس از انجام مراحل فنی وبرای دریافت مجوز به وزارت ارشاد دادیم ولی متاسفانه با گذشت یک سال از این ماجرا هنوز هیچ خبری از مجوز و انتشار آلبوم نیست در صورتی که مجموع قطعات ارائه شده به وزارت ارشاد همان کارهایی است که در کنسرت شنیدیم و من دلیل تاخیر صدورمجوزرا نمی دانم .
این آهنگساز در ادامه به برخی از قطعات آلبوم "تارا" اشاره کرد و گفت : "تاراگول"،"هی مه رو مه رو"(باز نرو)،"هوای سیامال" (هوای سیاه چادرها) "منالینه" (کودکان) بر اساس آواز حیرانی و مطرب ئاهنگی(مطرب آهنگی)،"شیلره" از قطعات فولکلوریک کردستان است که در این آلبوم موجود ا ست .
کامکار در پایان افزود : هرچند که گروه به دلیل این مشکلات تصمیم گرفته تا اثررا برای احترام به مخاطب وبا این شرایط منتشر کند اما به هرحال امیدوارم هر چه زودتر مجوز این آلبوم در ایران صادر شود تا شنونده های داخل هم از این آلبوم بهره مند شوند.
لازم به ذکر است گروه موسیقی کامکار 18 جولای مصادف با 28 تیرماه در استرالیا کنسرت می دهد و پس از آن در روزهای 23 و 24 مردادماه در حافظیه شیراز اجرای برنامه دارند؛ همچنین قرار است در چند ماه آینده برخی آثار سمفونیک گروه کامکار مانند "شوخی با بهاران" و"هورامان" با ارکستر سمفونیک لندن اجرا شود.

در حالي كه از صبح امروز مخاطبان سايت متصدي فروش بليطهاي كنسرت هفت روزهي استاد آواز ايران عموما با صفحهاي مواجه بودند كه از ممكن نبودن برقراري ارتباط خبر ميداد و در مواقعي هم همان پيام شرايط خريد بر صفحه ميآمد، دقايقي پيش در پيامي اعلام شد كه فروش بليط کنسرت يادشده در ساعت 16:45 دقيقه 11 خرداد به اتمام رسيده و آخرين بليط سيستم رزرو شده است!
در اين اطلاعيه از كاربران خواسته شده است كه در زمان تعينشده جهت پرداخت بهاي بليط به سايت مراجعه كنند.
قرار بود فروش بليط از ظهر روز دوشنبه ششم خرداد 1387، بدون رزرو آغاز و اقدامهاي لازم براي آن در دو بخش مقدمات خريد و خريد بليط انجام شود. اما اين تاريخ به دهم و پس از آن به يازدهم خرداد موكول شد و بدون اعلام رسمي مبني بر تغيير روش تهيه بليط، در حالي كه از ظهر امروز امكان دسترسي به خريد بليط عموما غيرممكن بوده است، پس از حدود چهار ساعت عنوان شد كه رزرو بليطها تمام شده است.
كنسرت شجريان با گروه جوان شهناز - رودكي - روزهاي 29 و 30 خرداد، 1، 2، 6، 8 و 9 تيرماه 1387 در تالار بزرگ كشور - تهران - برگزار خواهد شد و بليط كنسرت يادشده با قيمتهاي 10 تا 35 هزار توماني عرضه شدهاند.
شجريان در حال حاضر در ادامهي تور کنسرتهاي کانادا و آمريکا، خارج از كشور بهسر ميبرد و قرار است روز چهاردهم خردادماه جاري در هوستون کنسرت ديگري برگزار كند.

«اگر سازم را لحظهاي از من جدا كنند، ميميرم. يادم هست در فرانسه هنگام اجراي موسيقي، يكي از شخصيتهاي مملكتي وارد سالن شد، من هم ورود او را با ساز خوشآمد گفتم اما با عكسالعمل ناشايست برگزاركنندگان برنامه مواجه شدم؛ در نهايت هم كمانچهام از بين رفت. حتا يك نفر گفت: اينا اصفهانين خيلي زرنگن، يه چيزي درست كردن گذاشتن تو دستگاه با اون داره حرف ميزنه! ساز بدبخت را بردند تكه پاره كردند ديدند هيچي توي آن نيست!»
يكسال از خاموشي محمد طوغانيان دهكردي هنرمند چيرهدست كمانچهنوازي ميگذرد كه حيرت مخاطبان را برميانگيخت وقتي از دل كمانچهاش كلمات را جاري ميكرد.
وي كه در سن 89 سالگي درگذشت، يكي از شاگردان بيواسطهي ابوالحسن صبا بهشمار ميرفت كه در طول حياتش هر آنچه كه از بديههنوازي و موسيقي مقامي را در ساز كمانچه اجرا ميكرد، مورد استقبال و توجه قرار ميگرفت.
طوغانيان دهكردي موسيقي را بهصورت شفاهي و غيرآكادميك از ابوالحسن صبا فرا گرفته بود. وي چند صباحي را با اصغر بهاري - كمانچهنواز - به اجراي برنامههاي فرهنگي در كشور پرداخت.
از اين هنرمند سهنوار آلبوم موسيقي، كمانچه نوازي دهكردي و مندير بهجاي مانده است.
او در كشورهاي آلمان و سوييس با گروههاي متعددي از استادان ايراني و موسيقيدان كشور برنامههايي را اجرا كرده بود.
گفته ميشود كه طوغانيان دهكردي در نگهداشتن فرهنگ موسيقي بختياري و موسيقي دهكردي نقش چشمگيري داشته است.
از خودش نقل شده است: «در كودكيام صداي ساز استاد "نايب علي" شوهر خواهرم مرا مجذوب خود كرد. در كنار او كه بودم تا حدودي با مايهها و دستگاههاي موسيقي ايراني و مقامهاي بختياري آشنا شدم. تا اينكه يك روز قرار شد نايب عليخان براي ديدن استاد صبا به منزل او در تهران برود. من هم از او خواستم كه مرا با خود ببرد. برادرم رمضان هم بود. در خدمت ابوالحسنخان كه بوديم بعد از پذيرايي، او به سراغ سازش رفت. من هم در گوشهي اتاق در عالم خودم بودم، اما نگاهم را از او برنميداشتم. شروع كرد به "دشتي"، من يك دفعه پريدم و گفتم: دادا رمضون ميدوني چي زنه؟ ناگهان ابوالحسن خان دست نگه داشت و گفت: پسر جون چي ميزنم؟ گفتم: دشتي. استاد گفت: اگر باز هم بزنم ميتوني بگي چيه؟ گفتم: ابوالحسن خان چه عرض كنم؟! شروع كرد به زدن. يادش بخير. من گفتم: ابوعطا ميزني. خلاصه از برادرم و نايب علي خان به اصرار خواستم كه در كنار استاد صبا باشم و بالاخره هم حدود " نه سال" نزد ايشان شاگردي كردم و در 22 سالگي به شهركرد برگشتم. آن زمان كه قرار بود به شهركرد برگردم، صبا دست مرا گرفت و به برادرم رمضان گفت: رمضان اين يادگار را از من داشته باش و دست مرا در دست او گذاشت.»
از آن زمان است كه گفته ميشود طوغانيان دهكردي به بازآفريني مايههاي اصيل موسيقي بختياري پرداخته است.
طوغانيان در سال 1369 در فستيوال آوينيون فرانسه در بخش موسيقي با اجراي زنده و اصيل گوشههاي محلي و مقامهاي بختياري تحسين همگان را برانگيخت.
يكسال از خاموشي او با سازش گذشته است ،اما در اين مدت كمتر كسي دربارهي وي شنيده و يا خوانده است.
پيكر محمد طوغانيان دهكردي در زادگاهش شهركرد و در بهشت دو معصوم اين شهر در سكوت بهخاك سپرده شده است.